کریستوفرز آخرین ساخته استیون سودربرگ جزو فیلمهایی در کارنامه این فیلمساز پر کار است که به جای تمرکز بر پیرنگهای پرهیجان، به موضوعاتی همچون گذر زمان، میراث شخصی، بازنگری در گذشته و معنای خلق هنری در سالهای پایانی عمر میپردازد، از جمله راه انتقام (1999)، پشت چلچراغ (2013) و مایک جادویی؛ آخرین رقص (2023)؛ روایتی مینی مالیستی و آرام تر، نسبت به برخی از کارهای پرتحرک و پر پیچ و خم سودربرگ؛ کارگردانی که دوست ندارد طرفدارانش او را با یک سبک و سیاق یکسان به یاد بیاورند.
داستان کریستوفرز حول محور یک نقاش مشهور و سالخورده به نام جولیان اسکلار با بازی ایان مک کلن میگردد که سالها پیش مجموعهای از تابلوها با عنوان «کریستوفرها» را به شکل ناتمام خلق کرده و حاضر نیست آنها را به کسی نمایش دهد یا به فروش برساند. او حالا به جای نقاشی کشیدن و فروش آثار، هر روز پای موبایل خود مینشیند و از راه ارتباط ویدیویی آنلاین با شیفتگان خود که بیشتر دانشجوهای هنر و دلباخته امضا کردن خاص استاد روی هوا هستند، کسب درآمد میکند. فرزندان او بیش از آنکه نگران پدر باشند نگران آینده مالی خود هستند و تصمیم میگیرند از یک هنرمند جوان و مرمتگر به نام لوری باتلر با بازی مایکلا کوئل استفاده کنند تا با ترفندی خود را به «کریستوفرها» برساند و آثار نیمهتمام پدر را در خفا تکمیل کرده و بی خبر از او بفروشند.
این ایده ساده در فیلمنامه روان و متمرکز اِد سولومون بستری برای واکاوی مفاهیمی عمیق تبدیل میشود. سولومون در همکاری جدید خود با سودبرگ به عنوان فیلمنامه نویس، بعد از فیلم حرکت ناگهانی ممنوع (2021) و سریالهای دایره کامل (2023) و موزائیک (2018)، جولیان را هنرمندی ترسیم میکند که میان شهرت گذشته، ارزش واقعی آثارش و آنچه پس از او باقی خواهد ماند گرفتار است.
بخش قابل توجهی از موفقیت فیلم به بازی ایان مککلن و توانایی او در نمایش توآمان غرور، شکنندگی، تلخی و شوخطبعی مربوط است. شخصیت جولیان میتوانست پیرمردی غرغرو و کلیشهای ترسیم شود، اما مککلن او را با نگاههای نافذ و مکثهای خود به شخصیتی چندبعدی بدل کرده و جولیان از بهترین بازیهای سالهای اخیر او است.
فیلم در ابتدا شبیه یک فیلم سرقت هنری یا کلاهبرداری به نظر میرسد، اما به تدریج از قواعد ژانر فاصله میگیرد. برخلاف انتظار مخاطب از مقدمه فیلم و امضای سودربرگ که خاطره آثاری همچون فیلمهای یاران اوشن را در ذهن زنده میکند، کریستوفرز به جای تمرکز بر پیچشهای داستانی، روی شخصیتها و گفتوگوهای آنان متمرکز میشود و هرچقدر فیلم جلو میرود، مخاطب مطمئن میشود که خبری از پیچشهای متداول داستانی نیست و مساله سودربرگ در این فیلم چیز دیگری است. رابطه میان لوری و جولیان از فریب و سوءظن آغاز میشود، اما به تدریج به نوعی احترام متقابل و درک عمیق انسانی میرسد. فیلم بیشتر از آنکه ماجرایی پر نوسان را دنبال کند، به تعامل دو شخصیت اصلی میگذرد و از دل همین رابطه میتواند سوالهای متعددی از چند منظر به ذهن مخاطب فیلم متبادر کند.
سودربرگ در این فیلم به وضعیت روانی یک هنرمند در سالهای پایانی عمر نگاه میکند. شهرت جولیان رو به افول است؛ آثار جدیدی خلق نمیکند و بخش مهمی از زمانش در فضای آنلاین و شهرت فروشی به جوانان عاشق خود میگذرد. این تصویر بازتاب دغدغهای است که بسیاری از هنرمندان بزرگ در دوران پیری با آن مواجه میشوند؛ یعنی ترس از فراموش شدن و نگرانی از اینکه آیا میراث آنها ماندگار خواهد بود یا نه. بنابراین از یک منظر میشود کریستوفرز را فیلمی درباره هنر و مرگ دانست که این پرسش را مطرح میکند که وقتی هنرمند دیگر قادر به خلق نیست، چه چیزی از او باقی میماند؟ آثارش مهمترند یا تأثیری که به واسطه آثارش بر دیگران گذاشته؟ اساسا هنر کالایی برای خرید و فروش است یا راهی برای انتقال تجربه انسانی؟ سودربرگ در این فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما در خلال رابطه میان جولیان و لوری نشانههایی هست که بتوان گفت ارزش واقعی هنر شاید نه در امضای پای اثر، بلکه در ارتباط انسانیای باشد که به واسطه اثر هنری خلق میشود. زاویه نگاه سودربرگ در کریستوفرز ادامه منطقی علاقه سالهای اخیر سودربرگ به شخصیتهایی است که در اواخر مسیر زندگی حرفهای خود، در جستوجوی معنا، آشتی با گذشته و تعریف دوباره میراثشان هستند. مریل استریپ در بگذار همه حرف بزنند (2020) مثال خوبی از این رویکرد مورد علاقه سودربرگ است.
از منظری دیگر فیلم به مسئله اصالت هنر و تبدیل آن به یک کالای اقتصادی میپردازد؛ جایی که میان ارزش هنری و ارزش مالی آثار تنشی دائمی وجود دارد. سودربرگ این سوال را مطرح میکند که آیا ارزش یک اثر هنری صرفاً به دست هنرمند وابسته است یا به کیفیت خود اثر؟ اگر یک نقاش دیگر بتواند اثری را چنان کامل بازسازی یا تکمیل کند که هیچکس تفاوت آن را تشخیص ندهد، آیا آن اثر همچنان جعلی محسوب میشود؟ باز هم بدون پاسخی صریح، سودربرگ از طریق رابطه میان جولیان و لوری مخاطب را وادار میکند تا پیرامون این پرسشها فکر کند.
از منظر تماتیک نیز کریستوفرز فیلمی درباره انتقال دانش و تجربه میان نسلها است. لوری در ابتدا فقط ابزاری برای اجرای نقشه فرزندان جولیان است، اما به تدریج به وارث معنوی او بدل میشود. فیلم این ایده را مطرح میکند که میراث واقعی یک هنرمند لزوماً داراییهای مالی یا حتی آثار فیزیکی او نیست، بلکه دانش، نگرش و شیوه نگاه او به جهان است. جالب آنکه فرزندان جولیان به عنوان وارثان بیولوژیک او آثار هنری پدرشان را نه به عنوان محصول خلاقیت انسانی، بلکه به مثابه دستههای اسکناس میبینند. برای آنها ارزش «کریستوفرها» که جولیان به دلایل شخصی و احساسی نمیخواهد آنها را تکمیل کند، فقط در قیمت آنها خلاصه میشود. تضاد جولیان و لوری که برخلاف فرزندان جولیان هنر را بخشی از هویت و تجربه انسانی میدانند، موتور محرکه داستان کریستوفرز است.
سودربرگ همچون دیگر آثار متاخر خود، کریستوفرز را با تدوین و تصویربرداری خود و یک تولید سبک، و البته نه با موبایل که با دوربین رِد ساخته. میراث سودربرگ 63 ساله نیز انبوهی از فیلمهای کوتاه و بلند هالیوودی، اسکاری، جشنوارهای و تجربی است که در هر کدام به نوعی دغدغه نزدیک شدن فیلم از یک اثر سرگرم کننده به یک اثر هنری ماندگار دیده میشود.
***
کریستوفرز
خلاصه داستان: جولیان اسکلار، نقاش سالخورده و مشهوری است که در انزوایی خودخواسته زندگی میکند. فرزندان طماع او یک نقاش و مرمتگر جوان را استخدام میکنند تا مجموعهای از تابلوهای ناتمام و بسیار ارزشمند او را مخفیانه کامل کند
بازیگران: ایان مک کلن، مایکلا کوئل، جسیکا گونینگ
فیلمنامه: اد سولومون
مدیر فیلمبرداری: استیون سودربرگ (با نام مستعار پیتر اندروز)
تدوین: استیون سودربرگ (با نام مستعار مری آن برنارد)
موسیقی: دیوید هولمز
مدت: یک ساعت و چهل دقیقه