همه درباره کسانی مینویسند که برنده شدند؛ اما تاریخ را همیشه برندگان نساختهاند. گاهی بزرگترین انسانها، همانهایی هستند که به آرزوی نهاییشان نمیرسند؛ اما آنقدر باشکوه در مسیرش میجنگند که خودِ راه، از مقصد ارزشمندتر میشود. کریستیانو رونالدو، برای من، یکی از همان آدمهاست. سالها بعد، وقتی جامها زنگ زدهاند، وقتی مدالها در موزهها خاک میخورند و وقتی نسلهای تازه دیگر تعداد توپهای طلای هیچکس را به خاطر ندارند، چیزی از او باقی خواهد ماند که نه از طلا ساخته شده، نه از نقره؛ چیزی که از اراده ساخته شده است.
او از قصری باشکوه نیامد. از جزیرهای کوچک در اقیانوس اطلس آمد؛ مادیرا، جایی که بیشتر مردم دنیا حتی جای دقیقش را روی نقشه نمیدانند. پسرِ مردی بود که در باشگاه آندورینیا مسئول نگهداری تجهیزات و زمین بود؛ مردی زحمتکش که با دستهای پینهبسته، زندگی را پیش میبرد. مادری داشت که بعدها با صداقتی تلخ اعتراف کرد روزی بهخاطر فقر، ناامیدی و اعتیاد همسرش، حتی به سقط جنین فکر کرده بود. هیچکس اگر آن روزها به این خانواده نگاه میکرد، تصور نمیکرد کودکی که در آن خانه قد میکشد، روزی الهامبخش میلیونها انسان در سراسر جهان شود. رؤیاها همیشه از جاهای بزرگ آغاز نمیشوند؛ بعضی رؤیاها از اتاقی کوچک، از کفشهایی کهنه و از کودکی آغاز میشوند که تنها سرمایهاش، باور به خودش است.
دوازده سال بیشتر نداشت که برای رسیدن به رؤیایش، خانواده را ترک کرد. برای یک کودک، دور شدن از آغوش مادر، سختترین مسابقه دنیاست. در لیسبون، نه دوستی داشت، نه خانوادهای و نه حتی لهجهای که دیگران به آن نخندند. به او میخندیدند؛ به لباسهایش، به حرف زدنش و به لاغری بدنش. اما بعضی آدمها از تمسخر دیگران، سوخت میسازند. هر خندهای که به او شد، آتشی شد برای دویدن بیشتر و هر تحقیر، وزنهای شد که عضلات روحش را قویتر کرد.
در پانزدهسالگی، قلبش به تندی میتپید. پزشکان گفتند باید جراحی شود. برای بسیاری، چنین اتفاقی میتوانست پایان فوتبال باشد، اما برای او تنها یک مکث کوتاه بود. چند هفته بعد دوباره تمرین میکرد؛ انگار دنیا هرچه سد پیش پایش میگذاشت، او تنها یک پاسخ داشت: باز هم ادامه میدهم. شاید همین راز واقعی او باشد؛ نه استعداد، نه سرعت و نه پرش، بلکه ادامه دادن. دنیا پر از آدمهای بااستعداد است، اما تاریخ را کسانی نوشتهاند که وقتی دیگران خسته شدند، هنوز یک قدم دیگر برداشتند.
بسیاری میگویند رونالدو بااستعداد بود، اما بزرگترین استعداد او، استعدادِ سخت کار کردن بود. همتیمیهایش بارها گفتهاند که زودتر از همه به تمرین میآمد و دیرتر از همه میرفت. بعد از پایان تمرین، تمرین میکرد؛ بعد از پیروزی، تمرین میکرد؛ بعد از شکست، باز هم تمرین میکرد. انگار هرگز با خودش راضی نمیشد. او میدانست بزرگترین رقیبش، مدافع روبهرو یا دروازهبان حریف نیست؛ بزرگترین رقیبش، نسخه دیروز خودش است.
در طول بیش از دو دهه، رکوردهای بیشماری را شکست؛ بهترین گلزن تاریخ فوتبال ملی شد، بیشترین بازی ملی را انجام داد و قهرمانی اروپا را برای کشوری به ارمغان آورد که پیش از او، رؤیای چنین روزی را فقط در خیال میدید. اما اگر از خود رونالدو بپرسید بزرگترین دشمنش چه بود، احتمالاً پاسخ خواهد داد: زمان. او هر روز با زمان جنگید؛ با چینوچروکها، با خستگی، با عضلاتی که دیگر مثل بیستسالگی فرمان نمیبردند و با نسل تازهای از بازیکنان جوان که یکی پس از دیگری از راه میرسیدند. کمتر ورزشکاری توانسته است چنین نبردی را اینهمه سال ادامه دهد.
منتقدانش کم نبودند. گفتند خودخواه است، گفتند مغرور است و گفتند بیش از حد خودش را دوست دارد. شاید بخشی از این حرفها درست باشد، اما کسی که از هیچ آغاز کرده، اگر به خودش ایمان نداشته باشد، چگونه میتواند جهان را وادار کند به او ایمان بیاورد؟ اعتمادبهنفس او، زرهی بود که در میدانهای بیرحم فوتبال بر تن کرد؛ نه برای تحقیر دیگران، بلکه برای آنکه زیر فشار توقعات فرو نریزد.
شبی که پرتغال قهرمان اروپا شد، او زودتر از همه زمین را ترک کرد؛ نه از روی میل، بلکه از روی درد. زانویش دیگر اجازه نمیداد ادامه دهد، اما همان مردی که میتوانست در رختکن بنشیند و اشک بریزد، کنار زمین ایستاد، فریاد زد، امید داد و تا آخرین لحظه تیمش را رها نکرد. آن شب، شاید مهمترین بازی زندگیاش را بدون لمس توپ انجام داد. بعضیها رهبری میکنند، حتی وقتی دیگر قادر به دویدن نیستند.
و سرانجام، آخرین جام جهانی هم به پایان رسید. بعضی رؤیاها هرگز به مقصد نمیرسند. جام جهانی، رؤیای بزرگ او بود؛ رؤیایی که سالها برایش جنگید، اما هر بار چیزی کم بود؛ گاهی شانس، گاهی تیم و گاهی زمان. اما آیا ارزش یک انسان را باید با جامی سنجید که به دست نیاورده است؟ اگر چنین باشد، باید بسیاری از بزرگترین انسانهای تاریخ را شکستخورده بنامیم، در حالی که حقیقت درست برعکس است. شکست، همیشه نرسیدن نیست؛ گاهی فقط نامی است که ما بر پایان مسیری میگذاریم که میلیونها انسان را در طول راه تغییر داده است.
کریستیانو رونالدو به نسل ما یاد داد که موفقیت، یک اتفاق نیست؛ یک عادت است. به ما یاد داد که استعداد، آغاز راه است، نه پایان آن. به ما یاد داد که هیچ رؤیایی بدون هزاران ساعت تلاشِ خاموش به حقیقت تبدیل نمیشود. و شاید مهمتر از همه، به ما آموخت که انسان میتواند همهچیزش را بدهد، تا آخرین نفس بجنگد و باز هم به همهی آرزوهایش نرسد؛ اما همین جنگیدن، خودِ پیروزی است.
روزی خواهد رسید که دیگر او در هیچ زمینی نخواهد دوید. استادیومها خاموش خواهند شد و فریاد تماشاگران به خاطره تبدیل میشود. اما هر بار که کودکی پس از شکست دوباره از زمین بلند شود، هر بار که نوجوانی یک ساعت بیشتر تمرین کند و هر بار که انسانی میان خستگی و ادامه دادن، ادامه دادن را انتخاب کند، بیآنکه خودش بداند بخشی از میراث کریستیانو رونالدو را زندگی کرده است. و شاید این، بزرگترین جامی باشد که یک انسان میتواند به دست آورد؛ جامی که نه از طلا ساخته شده و نه در ویترینی جا میشود، بلکه در قلب میلیونها انسان حک میشود و با گذشت سالها درخشانتر میگردد. ای مرد… تو شاید بزرگترین رؤیایت را در آغوش نگرفتی، اما چیزی بزرگتر را به دست آوردی. تو به میلیونها نفر آموختی که میان موفق بودن و بزرگ بودن تفاوتی عمیق وجود دارد. جامها روزی فراموش میشوند، اما انسانهایی که به ما یاد دادند چگونه برخیزیم، چگونه بجنگیم و چگونه حتی در شکست قامت خود را خم نکنیم، هرگز از حافظهی تاریخ پاک نخواهند شد. و شاید، این همان جاودانگی باشد.
یک پاسخ
رونالدو مردی برای تمام فصول،نماد صبر و استقامت