Search

باد در علفزار می‌پیچد

نگاهی به پنج نقش برگزیده از کارنامه بازیگری الناز شاکردوست به بهانه زادروزش

۱. الناز شاکردوست بازیگری در سینما را از ۱۳۸۲ و با اینجا….آخر دنیا (شراره یوسف نیا) شروع کرد و سال بعدش با مجردها (اصغر هاشمی) و گل یخ (کیومرث پوراحمد) خودش را در سینمای بدنه تثبیت کرد. طی دوازده سال بیش از سی فیلم بازی کرد و به یکی از پرکارترین و پول‌سازترین ستارگان زن سینمای ایران بدل شد. اما برخلاف این پرکاری، کمتر کسی پیدا می‌شود که در مورد نقاط قوت بازیگری شاکردوست سخنی به میان آورد. تا این‌که بی‌محلی‌های اهل فن باعث ایجاد انگیزه‌ای قوی برای اثبات شایستگی‌هایش شد و او را به این نتیجه رساند که باید دست به یک حرکت انقلابی بزند و متعاقب آن تصمیم گرفت که در کلاس‌های بازیگری خارج از کشور شرکت کرده و یک بار برای همیشه تکلیف خود را با سینما مشخص کند. چرا که نهایت دست‌آورد حضور چندین‌ساله و بازی در انبوه فیلم‌های اغلب پرفروش، نامزدی بازی‌اش در باد در علفزار می‌پیچد (خسرو معصومی) برای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر بود و بس! او خسته از متوسط بودن راه انگلیس در پیش گرفت و یک سال رؤیایی را گذراند و در بازگشت چونان کیمیاگری که دست بر هر نقشی زند طلا می‌شود با خفه‌گی (فریدون جیرانی) از خود جدیدش رونمایی کرد. فضای سرد و روابط یخ‌زده و تصاویر سیاه‌وسفید باعث شد که در همان گام اول تمام پارامترهایی که می‌توانست به عنوان نقاط قوت شاکردوست در فیلم لقب بگیرد خودبه‌خود حذف شوند و دیگر نه از آن چشم‌های تیله‌ای شهرآشوب خبری بود و نه از آن خنده‌های دلربا و چشمک‌ها و بذله‌گویی‌های جوان‌پسند. یک پرستار آسایشگاه اعصاب و روان با قیافه‌ای سرد و معمولی که دوره میان‌سالی را می‌گذراند و با صورتی کک‌مکی، موها و ابروهای رنگ‌شده و بی‌روح هیچ نشانی از آن دختر شاد و سرحال ندارد که حتی در نجابتش هم جذبه کافی داشت. انگار چون عرفای قدیم به یک استغنا و وارستگی رسیده است؛ رهایی خاص از جذابیت‌های دنیوی و در نتیجه تمام مزیت‌های ظاهری‌اش را نابود کرده تا سیمای جدید بازیگری‌اش را بر اساس توانایی‌های درونی‌اش بسازد و در همان نخستین تجربه موفقیت را به آغوش کشید و حتی منتقدان سرسخت هم از تلاش بی‌دریغش استقبال کردند و او را شایسته تقدیر دانستند. پالس‌های مثبت بعد از خفه‌گی چنان برایش اهمیت داشت که حتی مصدومیت شدید و دوران نقاهت طولانی‌مدتش هم باعث نشد در روند این موفقیت وقفه‌ای ایجاد شود.

۲. کار با نرگس آبیار و یک شاه‌نقش در شبی که ماه کامل شد و هم‌بازی درجه‌یک، تمام آن چیزهایی بودند که شاکردوست برای تثبیت سیمای جدید بازیگری‌اش لازم داشت و آن‌قدر باهوش و باصرافت بود که این موقعیت را از دست نداد و نقش سنگین فائزه را مستقل از تمام تجربیات قبلی ایفا کرد. با فداکاری محض، تمام مشکلات و رنج‌های دوران فیلم‌برداری را جسورانه تحمل کرد و تمام حس‌های مورد نیاز صحنه‌ها را گشاده‌دستانه بروز داد، طوری‌که بدبین‌ترین تماشاگران هم در شایستگی‌اش برای دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر تردیدی به خود راه ندادند. یک دختر امروزی با ته‌لهجه قمی در پی عشقی جوانانه، ناخواسته داخل یکی از هولناک‌ترین و مخوف‌ترین تشکیلات تاریخی ایران می‌شود و بعد از تحمل مصائب بسیار جانش را عزیزترین کس‌اش (همسر) می‌ستاند. حجم بالای نقش فائزه به همراه لهجه‌ای که بازیگر به آن اضافه کرده و لنگ بودن یکی از پاهایش که البته در نماهای فیلم چندان مشخص نیست و کاربردی هم ندارد، ایفای نقش دوره‌ای چندساله از زندگی مشترک حمید و فائزه که مشتمل بر آشنایی، نامزدی، ازدواج و بچه‌دار شدن، تردید، مخالفت و تعارض است، شرایط ایده‌آلی‌ست برای خودنمایی یک بازیگر در صحنه‌ها و به نمایش گذاشتن حس‌های مختلف از شادی و خوشبختی تا اضطراب، استیصال و تلاش برای نجات جان خود و فرزندان و در پایان یک ناکامی تمام عیار و شکست مطلق. لحظات دونفره عاشقانه الناز شاکردوست و هوتن شکیبا در نیمه نخست فیلم از عاشقانه‌ترین صحنه‌های تاریخ سینمای ایران هستند که درخشش هر دو بازیگر و کارگردان آن را دیدنی کرده است.

۳. این تجربه خوب باعث شد که مثلث موفق و امتحان پس‌داده، خیلی زود در ابلق کنار هم قرار بگیرند و این بار شاکردوست در نقش راحله، زن جوانی با اصالت آذربایجانی در حاشیه پایتخت و محله‌ای زورآباد گونه، با همسر کفتربازش در تقلای زندگی باشند و از طرف دیگر به دلیل زیبایی خیره‌کننده‌اش، چشمان هیز اطرافیان همواره دنبالش بوده و همین امر منجر به اتفاقی شود که سرنوشت چند آدم و چند خانواده را به مخاطره می‌اندازد. بازی شاکردوست در این فیلم همچنان بالاتر از استانداردهاست اما در مقایسه با شبی که… در رتبه پایین‌تری قرار می‌گیرد و نقطه ضعفش لهجه نامناسب و عدم موفقیت کامل در حفظ راکورد لهجه گاهی به فیلم ضربه می‌زند.

۴. در تی‌تی (آیدا پناهنده) این مشکل برطرف شده و شاکردوست در نقش دختری گیلانی که صداقتی خاص و بچه‌گانه دارد حضور یافته و همین ویژگی باعث سوءاستفاده اطرافیان، به‌خصوص امیرساسان (نامزدش) می‌شود و با آن چشمان جذاب و افسونگر نقش آدمی با توانایی‌های خارق‌العاده را به‌شدت پذیرفتنی درآورده و انگار با نیروی آن چشم‌هاست که می‌تواند لیوان را به حرکت درآورد و در مواجهه با دریا سلامتی ابراهیم را بخواهد. شاکردوست در تی‌تی یکی از ماندگارترین شخصیت‌های سینمایی ایران را خلق کرد، طوری‌که سال‌های بعد هم بخش زیادی از علاقه‌مندان سینما با یادآوری اسمش، دخترکی شیرین و دوست‌داشتنی با لباسی قرمز را به یاد می‌آورند که در حال نوازش خرگوشی در آغوشش است. زندگی با وجود دو بار حاملگی و وضع حمل، یک مادر شدن واقعی به او بدهکار بود و تی‌تی این عشق را نهایتاً باید با یک خرگوش تجربه می‌کرد که عامل اتصالش با ابراهیم بوده و دو دنیای کاملاً جداگانه آن‌ها را از طریق کاغذهایی که زیر قفس خرگوش‌ها انداخته بودند به هم وصل می‌کرد. او برای ایفای این نقش تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشن انجمن منتقدان و نویسندگان ایران دریافت کرد.

۵. شاکردوست در بی‌بدن (مرتضی علیزاده) نقش مادری را دارد که دختر جوانش ابتدا مفقود شده و بعدتر معلوم می‌شود که به قتل رسیده و او باید تمام پیچیدگی‌های روحی و روانی این داغ سنگین و رنج و فرسودگی ناشی از آن را به مخاطب بازنمایی کند. او اندوه ناشی از این رنج بزرگ را بیشتر از طریق سکوت و نگاه منتقل می‌کند و گاه با احساسات بیرونی همچون گریه و زاری، در نتیجه هرگاه در بروز سوگ‌مندی افراط می‌کند به دام اغراق و عدم باورپذیری افتاده و از تأثیرات نقش می‌کاهد. در مقابل هر گاه با استفاده از زبان بدن، خمیدگی شانه‌ها، راه رفتن آرام، نگاه‌های ثابت و خستگی دائمی، حس مادری را منتقل کرده و نسبت به دیالوگ‌گویی موفق‌تر است.

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;