Search

لیلی همیشه با اوست!

پنج نقش انتخابی از کارنامه بازیگری پرویز پرستویی به بهانه زادروزش

۱. پرویز پرستویی در مارمولک (کمال تبریزی) به‌تنهایی بخش اعظمی از بار فیلم را به دوش کشیده و به گونه‌ای با نقش یکی می‌شود که تصور بازیگر دیگری در آن نقش، به هیچ عنوان امکان‌پذیر نیست. او در لحظه‌لحظه فیلم نقش‌های متفاوتی بازی کرده و در این مسیر چنان ماهرانه و با ریزه‌کاری با نقش مواجه می‌شود که با ده‌ها بار مشاهده فیلم هم می‌شود تحت تأثیر بازی‌اش قرار گرفت. او در دقایق ابتدایی در نقش رضا مثقالی یا همان رضا مارمولک، یک تبهکار خرده‌پای سابقه‌دار که از بدشانسی پایش به یک سرقت مسلحانه باز شده و حالا در زندان منتظر صدور حکمی سنگین است، ظاهر می‌شود که ناامید از همه‌جا دست به خودکشی می‌زند. در ادامه با سرقت لباس روحانی، در تلاش برای بازی در نقش یک آخوند درخشان ظاهر می‌شود و این در حالی است که اولاً باید به مخاطب نشان بدهد که این آخوند قلابی است و همان دزد اولی‌ست و از سوی دیگر وقتی بالای منبر می‌رود، جوری نقش آخوند را بازی کند که حضار در مسجد تردیدی در صحت گفته‌هایش به خود راه ندهند. فیلم‌نامه درخشان و درجه‌یک پیمان قاسم‌خانی که به روایتی با کمک‌های ابراهیم نبوی نوشته شده، آن‌قدر دیالوگ‌های درخشان و ضرب‌المثل‌وار دارد که پرستویی نود دقیقه تمام دست به آتش‌بازی می‌زند و چندین و چند بار تماشاگر را تا آستانه روده‌بُر شدن پیش می‌برد و در انتها چنان به رستگاری می‌رسد که مخاطب در پای منبر آخرش، به‌شدت تحت تأثیر راه‌های رسیدن به خدا قرار گرفته و از دستگیری‌اش حسابی ملول می‌شود. پرستویی با تک‌تک دیالوگ‌های فیلم کاری کرده که بعد از گذشت ربع قرن هنوز هم ورد زبان‌ها باشد و وقتی کسی از امکانات فضانوردی، قیمت‌گذاری روی روحانیت و راه‌های رسیدن به خدا حرف می‌زند، مخاطب در همان لحظه ارجاعات را گرفته و خاطره‌بازی می‌کند.

۲. «حاج کاظم» در آژانس شیشه‌ای (ابراهیم حاتمی‌کیا) نقش تثبیت‌کنندگی پرستویی در سینمای ایران را به عهده داشت و اتفاقاتی که پیش از این فیلم برای پرستویی افتاده بود، به‌زعم برخی از علاقه‌مندان در حکم جرقه‌های گذرا تلقی می‌شد. ولی انرژی تمام‌نشدنی‌اش برای جا انداختن حاج ‌کاظم در ذهن مخاطب و کمک گرفتن از تمام پارامترهای موردنیاز یک بازیگر، این نقش را تبدیل به نقطه عطفی در کارنامه هنری‌اش کرد. این آغاز همکاری پرستویی با حاتمی‌کیا بود که بعدها این همکاری مشترک منجر به خلق آثاری دیگر همچون موج مرده، به نام پدر، بادیگارد و… شد.

۳. لیلی با من است (کمال تبریزی) نخستین فیلم کمدی‌جنگی بود که با حرکت روی لبه تیغ توانست با حفظ قداست جنگ و رزمنده‌ها، شوخی‌های بامزه و دست‌اولی با این موضوعات انجام دهد. لیلی… که بعد از آدم‌برفی ساخته شده بود، به دلیل توقیف آن زودتر روی پرده رفت و مخاطبان سینمای ایران با این فیلم برای نخستین‌بار با استعداد ویژه پرستویی در خلق تیپ‌های کمیک مواجه شدند و کاراکتر «صادق مشکینی» به گونه‌ای جذاب از کار در آمده بود که یک آشنایی‌زدایی اساسی از رزمندگان حاضر در جبهه کرد و چنان در این نقش درخشید که خیلی‌ها شک داشتند که آیا این همان بازیگر جدی و متوسط سینمای ایران است. این شروع میخکوب‌کننده، نقطه آغازی بود برای ساخته شدن تدریجی شمایل بازیگریِ پرافتخار و به‌شدت متنوع پرویز پرستویی که دست‌کم دو دهه تضمین‌کننده کیفیت فیلم و فروش بالای آن بود.

۴. «جواد کولی» در آدم‌برفی (داود میرباقری) یک وردست خلافکار بود که نمونه‌اش در سینمای فارسی به‌وفور یافت می‌شد. ولی پرستویی چنان با بداعت، تازگی و جذابیت آن را جان بخشید که انگار سال‌های سال، سیاه‌کاری پیشه‌اش بوده و سرگردانی در کوچه‌های غربت شغلش. او بعدها چندین‌بار پیشنهاد بازی در نقش‌های مشابه را دریافت کرد، ولی به خاطر شناخت دقیقش از خاستگاه این آدم‌ها، محصول نهایی روی پرده، تفاوت‌های اساسی با همدیگر داشتند، درست مثل رضا فتحعلی در شوخی (همایون اسعدیان).

۵. نقش «داود« در روبان قرمز بلافاصله بعد از آژانس شیشه‌ای توسط حاتمی‌کیا به او پیشنهاد شد و او قرار بود تمام موفقیت‌هایی را که به خاطر بازی در سه نقش صادق مشکین، جواد کولی و حاج کاظم کسب کرده بود فراموش و در برهوتِ بی‌انتها، یک فرد اصولگرای آرمان‌خواهِ از دنیا بریده را بازی کند‌؛ کسی که مدت‌هاست از جامعه دور بوده و با سرووضع انسان‌های نخستین در کار خنثی‌سازی مین‌های جنگی است. با آن هیبت و صدای منحصربه‌فرد که از اعماق می‌آید و نشان‌دهنده سال‌های سال سکوت داود است، در یک مثلث عشقی گرفتار می‌شود که تبحر خاصی در برون‌رفت از آن شرایط ندارد. این فیلم و این نقش از قدرنادیده‌ترین هنرنمایی‌های زوج حاتمی‌کیا و پرستویی است.

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;