مایکل جکسن هنرمندی است که حتی با گذشت سالها، همچنان در کانون توجه جهانی قرار دارد و طرفداران بیشمار خود را دارد. اما فیلم جدید او، بیش از آنکه اثری جسورانه باشد، معمولی به نظر میرسد که تنها نقطه قوت آن، بازسازی صحنههای موزیکویدئوی مشهور «Thriller» است.
زندگی و دوران اوج و افول ستارگان جهان هنر، ورزش، سیاست و چهرههای تأثیرگذار، همواره مورد توجه بوده است؛ بهویژه در سینما که وابستگی شدیدی به روایت داستان دارد، همواره به دنبال داستانهایی پرفراز و نشیب است تا بتواند از دل زندگی یک شخصیت حقیقی، داستانی سینمایی استخراج کند. مایکل جکسن، خواننده، ترانهسرا، رقصنده و بشردوستی آمریکایی بود که آثار موسیقایی و هنریاش در کنار زندگی شخصیاش، او را برای چهار دهه به یکی از مشهورترین چهرههای فرهنگ عامه جهان تبدیل کرد. او هنرمندی بود که از همان دوران کودکی و نوجوانی توانست نگاهها را به خود جلب کند و بیش از چهار دهه در صدر بماند؛ آن هم در سیستمی از ستارهسازی که معمولاً افراد تنها در بازههای زمانی بسیار محدودی فرصت درخشش دارند.
مایکل جکسن با سختکوشی و ارادهای پولادین توانست از یک خانواده فقیر برخیزد و خود را به عنوان ستارهای متمایز به جهان معرفی کند. نباید فراموش کرد که او به عنوان یک هنرمند سیاهپوست، توانست در آن دوران به موفقیتهایی دست یابد که برای نخستین بار در جامعه رنگینپوستان رخ میداد. یکی از بزرگترین دستاوردهای او بر اساس هدفگذاریهای شخصیاش، انتشار پنجمین آلبوم خود در سال ۱۹۷۹ بود که با نامی غیرمعمول، تنها در عرض سه سال هفت میلیون نسخه فروخت و به پرفروشترین آلبوم یک هنرمند سیاهپوست تبدیل شد و در نهایت جایزه گِرمی را نیز از آن خود کند. او همچنین در سال ۱۹۸۲ و در ۲۴سالگی، آلبوم تریلر را منتشر کرد که تنها در سال نخست، بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آن به فروش رسید؛ آلبومی که امروزه بخشی از فرهنگ آمریکاست و دو سال پس از انتشار، به عنوان پرفروشترین آلبوم در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد.
با اینحال، زندگی هنری او در کنار حواشی پرچالش زندگی شخصیاش – از جمله بیماریای که منجر به تغییر رنگ چهره او شد، پروندههای جنجالی، سبک زندگی عجیب و… – همواره او را در صدر اخبار قرار میداد. حتی مرگ او بر اثر مصرف داروهای مختلف نیز با شایعات مختلفی از جمله قتل یا خودکشی همراه و خود به بخشی از جنجالهای پیرامون او بدل شد.
با وجود مستندهایی که بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ با محوریت شخصیت و مرگ او ساخته شدند، تا پیش از این فیلم سینمایی داستانی جدی درباره او ساخته نشده بود؛ تا اینکه فیلم مایکل به کارگردانی آنتوان فوکوآ و فیلمنامه جان لوگان، اکران خود را در سینماهای جهان آغاز کرد. این فیلم نیز همانند شخصیت اصلیاش، از همان ابتدا با جنجال گره خورده است.
مایکل تنها یک روز پس از انتشار تیزر رسمی، با ثبت بیش از ۱۱۶.۲ میلیون بازدید جهانی در ۲۴ ساعت نخست، رکورد جدیدی را در میان آثار موزیکمحور به جا گذاشت. علاوه بر این، فیلم با فروش ۹۷میلیون دلاری در افتتاحیه آمریکای شمالی، به فروش خیرهکننده ۲۱۷ میلیون دلاری در گیشه جهانی رسید و رکورد بزرگترین افتتاحیه یک فیلم زندگینامهای را در تمام دوران ثبت کرد. در این فیلم، جعفر جکسن (برادرزاده مایکل فقید) نقش پادشاه پاپ را ایفا میکند و در تصاویر منتشرشده، بازآفرینی حرکات نمادین او مانند «مونواک» و بخشی از موزیکویدئوی «تریلر» به چشم میخورد.
طبق خلاصه رسمی فیلم، روایت مایکل فراتر از موسیقی است؛ از کشف استعدادش در گروه جکسن فایو تا تبدیل شدن به بزرگترین سرگرمکننده جهان. اما برخلاف انتظار، فیلم نتوانسته تصویری حقیقی از او ارائه دهد. در حقیقت، فیلم بیش از آنکه به جنبههای اصلی زندگی او (که پس از شهرت جهانی در دهه ۱۹۸۰ رخ داد) بپردازد، به گذشتهای توجه دارد که چندان داستان پرهیجانی خلق نمیکند؛ یعنی روایت داستان تکراری کودکی فقیر در محلهای حاشیهای که با پدرش اختلاف دارد و تنها تکیهگاهش مادر است؛ داستانی که نمونههای بسیار زیادی از آن در سینمای جهان وجود دارد.
فیلمنامه جان لوگان که پیشتر در آثار موفقی چون هوانورد، هوگو، گلادیاتور درخشیده بود، نتوانسته به زوایای پنهان زندگی هنرمندانه مایکل بپردازد که همچنان مورد بحث است. فیلم بیشتر از آنکه یک اثر جسورانه باشد، یک اثر معمولی است که تنها نقطه قوت آن، بازسازی صحنههای موزیکویدئوی مشهور تریلر است.
پیش از این، نمونههای موفقی از فیلمهای زندگینامهای را دیدهایم که با تمرکز بر زوایای تاریک و پیچیده شخصیتهایشان، توانستهاند اثرگذار باشند. برای نمونه، کریستوفر نولان در اپنهایمر علاوه بر روایت بمب اتم، با تمام ضعفها و قدرتهای شخصیت اصلی به کالبد زندگی او میپردازد.
آثار دیگری همچون زندگی مثل یک گل رز (درباره ادیت پاف) یا راپسودی بوهمی (درباره فردی مرکوری و گروه کوئین) نیز نشان دادند که نقطه قوت یک اثر بیوگرافی، فراتر از جنبههای فنی، در قدرت فیلمنامه و روایت نهفته است
فیلمنامه مایکل فاقد پتانسیل یک فیلم سینمایی بلند است. روایت فیلم تنها به مقدمه، شروع فعالیت او و ماجرای ورود به محدود میشود و پس از آن، صرفاً به بازسازی آهنگها و اجرای مجدد آنها اختصاص مییابد. تنها بخش جدی فیلم، پرداختن به ماجرای تور او با برادرانش و حادثه سوختگی است. در حالیکه برای بسیاری از طرفداران، نیمه دوم زندگی مایکل جکسن ـ که سرشار از اتفاقات دراماتیک بود ـ کاملاً نادیده گرفته شده است. اتفاقاتی نظیر ازدواجهای او، روابط خانوادگی، فعالیتهای بشردوستانه، پروندههای جنجالی، بیماری و در نهایت مرگ او در فیلم غایب هستند. در حالیکه میتوان با زبان تصویر، این وقایع را به شکلی دراماتیک بازسازی کرد و لایههای پنهانی را که در گزارشهای تلویزیونی مخفی مانده بود، برای مخاطب آشکار ساخت. به همین دلیل، برخلاف فروش باشکوه، فیلم از سوی منتقدان و مخاطبان جدی چندان مورد توجه قرار نگرفته است. پرسش اصلی اینجاست: با حذف اصلیترین حواشی زندگی او، چه نیازی به ساخت چنین فیلمی بود؟ اگر تمام بنای فیلم تنها بر چند خط از ارتباطات خانوادگی و تولید آلبومهای موفق متمرکز باشد، چه اطلاعات تازهای برای مخاطب خواهد داشت؟
در نهایت، فیلم مایکل بیشتر از آنکه یک اثر بیوگرافی سینمایی باشد، در حد یک مستند بازسازیشده با تمرکز بر سالهای اولیه شکلگیری شخصیت اوست. اگرچه فیلم در جلوههای بصری و بازسازی دوره تاریخی موفق عمل کرده، اما برای علاقهمندان به سینمای شخصیتمحور و بهویژه طرفداران مایکل جکسن، اثری ماندگار نخواهد بود. این فیلم احتمالاً رتبهای در لیست پرفروشترینهای تاریخ خواهد داشت، اما در فهرست آثار ماندگار سینما جایی نخواهد داشت.
