Search

ما و این روزها

سرمقاله شماره ۶۰

 با آن‌که از آغاز انتشار ماهنامهٔ «فیلم» در سال 1362 یکی از هدف‌های ما پرداختن به همهٔ رویدادهای سینمایی و به تعبیری «ثبت تاریخی» بوده اما با گذشت زمان و تغییر شکل رسانه‌ها و ظهور رسانه‌های مجازی، به موازات گسترش فعالیت‌های سینمایی در کشور، این هدف نمی‌توانست همچنان وظیفهٔ یک ماهنامه باشد. در واقع دیگر به‌تدریج این امر ناممکن شد. همزمان با این تحولات رسانه‌ای و فرهنگی، پاسخ به نیازها و تقاضاهای خوانندگان مجله جایگزین «ثبت تاریخی» شد؛ خوانندگانی که پس از چند سال همراهی با ما تبدیل به جمعی کوچک و نخبه و جدی شدند که به دلیل سلیقه‌سازی چندسالهٔ این نشریه می‌شد آن‌ها را «مجله فیلمی» توصیف کرد. دیگر لازم نبود به هر آن‌چه که ربطی به سینما داشت بپردازیم؛ هرچند که (اعتراف می‌کنیم) این چرخش و تغییر دستور کار حتی کمی دیر اتفاق افتاد. در کنار این بده‌بستان مجله با مخاطبانش، یک عامل مهم دیگر نیز همواره بر شکل‌گیری مسیر محتوا و کیفیت مجله تأثیری اساسی و انکارناپذیر داشته و آن جمع نویسندگانی بوده که اصلا به دلیل جدیت و جهت‌گیری محتوایی مجله در این سال‌ها به سوی همکاری با آن جلب، و سال‌ و سال‌هایی با آن همراه شدند. این جمع نخبه در کنار مخاطبان سخت‌گیر و جدی، بر محتوای مجله در همهٔ این سال‌ها تاثیر گذاشته و حتی آن را شکل داده است. بسیاری از آن‌چه در شکل و محتوای مجله طی چهار دهه رخ داده به تعبیری از دل این بده‌بستان جوشیده است. یعنی که این کیفیت محتوا ترکیبی از تصمیم گردانندگان مجله، با نیازها و تقاضاهای خوانندگان و همچنین جهت‌گیری و سلیقهٔ نویسندگان و منتقدان همکار بوده است. این روند در طول چهار دهه مدام تشدید شده و اینک راهبرد ما شباهتی با اهداف دههٔ اول انتشار مجله ندارد.

انتشار ویژه‌نامهٔ بهرام بیضایی در این دورهٔ بحرانی تاریخی، جلوه‌ای روشن و مصداق بارز این رویکرد است. مجموعه‌ای از مطالب در بزرگداشت و تحلیل کارنامهٔ این بزرگمرد عرصهٔ فرهنگ معاصر که می‌توانست تبدیل به یکی از پرونده‌های موضوعی سی‌چهل صفحه‌ای مرسوم مجله در مناسبت‌های مشابه شود،‌ به‌تدریج با جوشش درونی نویسندگان و همکاران از مرزهای آشنای سنتی فراتر رفت و اظهار علاقهٔ نویسندگان و منتقدانی که برخی از آن‌ها همکار مجله هم نبوده‌اند باعث شد حجم مطالب حتی از ظرفیت عادی یک شماره هم فراتر برود و کار به شمارهٔ دوم بکشد. این اتفاقی بود که پیش‌بینی‌اش نمی‌کردیم اما وقتی که افتاد نه‌تنها در برابرش مقاومتی نکردیم بلکه از آن استقبال هم کردیم. این اتفاق را اهمیت و جایگاه والای بیضایی رقم زد؛ بدون آن که گروهی دور هم جمع شوند و پس از مذاکراتی به چنین توافقی برسند. این از درون فضای موجود جوشید.

در همین روزها که در تدارک انتشار این ویژه‌نامه بودیم، چهل‌وچهارمین جشنوارهٔ فجر هم برگزار شد؛ رویدادی که به تناقض‌های موجود در جامعهٔ بهت‌زده ما بیش از گذشته دامن زد و شرکت یا عدم حضور در این جشنواره معیاری برای ارزیابی افراد شد. ما به عنوان نسل سینمارویی که از اولین دورهٔ جشنواره در آن حضور داشتیم و از دورهٔ پنجم تا همین چند سال پیش شمارهٔ ویژه برایش منتشر می‌کردیم امسال آن را نادیده گرفتیم. شرکت در جشنوارهٔ فجر زمانی برای تماشاگران و اهل سینما، از کوچک و بزرگ و از همهٔ نسل‌ها اهمیت داشت و ویژه‌نامه‌های ما در واقع بازتاب فضای موجود و نگاه سینماروها و سینماگران بود اما اکنون دربارهٔ این رویداد چه می‌توان گفت؟ جدا از بی‌نظمی‌های تدارک جشنواره – به دلیل وقایع کف خیابان‌ها – که رعایت روال گذشته را ناممکن می‌کرد، جشنواره‌ای که تا دو روز قبل از برگزاری‌اش دنبال داور می‌گشته و اعضای هیأت داورانش (که یادآور ترکیب داوری‌های دههٔ 60 با حضور کارکنان نهادهای فرهنگی دولتی بود) روز آخر معرفی شدند، فیلم‌سازانی که فیلم‌شان با تصمیم تهیه‌کنندگان در جشنواره حضور داشت خودشان را پنهان کردند و به نشست‌های پس از نمایش فیلم‌ها نیامدند، بازیگران برندهٔ سیمرغ در شب پایانی غایب بودند و بسیاری از سینماروهایی که در دوره‌های گذشته مشتاقانه در هوای سرد بهمن در صف‌های طولانی گرم می‌شدند قید آن را زدند. چنین جشنواره‌ای چه نیازی به شمارهٔ ویژه دارد؟ جدا از این فضای موجود در میان سینماگران و سینمادوستان، نویسندگان و منتقدان مجله در سال‌های گذشته از هفته‌ها پیش از آغاز جشنواره پیگیر رسیدن کارت‌های‌شان بودند، اما این بار کسی نپرسید کارت‌ها چه شد؟ هیچ‌کس علاقه‌ای به حضور در جشنواره و تماشای فیلم‌ها نشان نداد.

این وضعیت جشنواره‌ای است که روزگاری مهم‌ترین رویداد فرهنگی سالانهٔ کشور تلقی می‌شد اما به دلیل روند عمومی سیاست‌های کلان فرهنگی که کیفیت سینمای رسمی اکران را به سوی قهقرا برده، و در این سالِ به‌خصوص رویدادهای خونین خیابان‌های کشور کار را به آن‌جا کشاند که حضور در جشنواره به هر شکل، بی‌اعتنایی به قربانیان خیابان و داغداران تعبیر می‌شد. جشنواره در سالن‌های سینما در جریان بود اما تصویرهای شوک‌آور از خیابان‌ها و سردخانه‌ها غمواره‌ای تکان‌دهنده و باورنکردنی در فضای مجازی ساخته بود. هزاران کیسهٔ سیاه حاوی گل‌های پرپرشدهٔ این سرزمین، کابوسی بود که شاید ابتدا کار هوش مصنوعی به نظر می‌رسید اما متأسفانه واقعیت داشت. این کیسه‌های سیاه، هر کدام حاوی یک جان عزیز، یک جوان زیبای رعنای برازندهٔ این آب‌وخاک، با انبوهی از آرزوهای بی‌سرانجام بودند که به امید فردایی بهتر، حالا به خون نشسته‌اند.

این تصویرهای جان‌فرسا، برای آدمی که حتی عاشق و دلبستهٔ سینما هم باشد روحیه و توان و انگیزه‌ای برای تماشای فیلم در رویدادی رسمی که همزمان با این فاجعه و بی‌اعتنا و بی‌اشاره به آن برگزار می‌شد باقی نمی‌گذاشت. قصد کلنجار با شرکت‌کنندگان در این رویداد و مدافعان حضور در آن را نداریم؛ حال و نگاه و احساس خودمان و بی‌شمارانی دیگر را توضیح می‌دهیم. مطمئن هستیم که در میان سازندگان فیلم‌های امسال از جوان‌هایی که حتی اسم‌شان را نشنیده‌ایم استعدادهایی برای سینمای آیندهٔ ایران وجود داشته، اما به عنوان کسانی که در سینمایی بودن‌مان تردیدی نیست و در زمانی که این دیدار اهمیت داشته به سهم خود در جلوه کردن این اهمیت سهمی داشته‌ایم، حالا فقط گرفتار کابوس آن کیسه‌های خونین سیاه هستیم. با چنین حالی ترجیح می‌دهیم پس از آن رویداد هم برخلاف سال‌های گذشته فقط بخش دوم ویژه‌نامهٔ شخصیت فرهنگی گران‌قدری را منتشر کنیم که به شهادت آثارش همواره نگران و دل‌مشغول حوادثی تاریخی بود که مصداقی از آن پس از رفتن او رخ داد؛ و چه خوب که رفت و ندید.

QR Code

یک پاسخ

  1. کاش این نشریه معتبر قدیمی به جشنواره های سال78و 88 و 96 و 98 (سال 1401 به مانند امسال ویژه نامه نداشتید) هم بی اعتنایی می کرد آن رویداد ها هم کم خون نداشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *