Search

تنهایی، سینما و هزار مسأله ناگفته

نقدی بر «من، مریم، بچه‌ها و ۲۶ نفر دیگر»

من، مریم، بچه‌ها و ۲۶ نفر دیگر (فرشاد هاشمی، ۱۴۰۱) از جمله نادر فیلم‌های به‌اصطلاح زیرزمینی سینمای ایران است که به دام شعارزدگی و تابلوی سیاسی بودن نیافتاده است. این فیلم خوش‌ساخت و روان در کارگردانی، روایت زنی جوان و مجسمه‌ساز به نام محبوبه است که برای تأمین هزینه‌هایش خانه خود را در اختیار یک گروه فیلم‌ساز قرار می‌دهند تا در چند روز در آن خانه فیلم کوتاه بسازند. روایت ساخته شدن آن فیلم و دردسرهایی که محبوبه را در مواجهه ابتدایی با سختی‌های پشت‌صحنه روبه‌رو می‌کند، دست‌آویزی برای وصل مخاطب به او و بخش‌های ناگفته زندگی‌اش است. از پس این همراهی دوطرفه، یعنی همکاری محبوبه با گروه فیلم‌ساز و مخاطب فیلم با او، و هم‌چنین روایت فیلم در حال ساخته شدن، جهانی را در پس داستان ظاهری فیلم برای مخاطب و پس از اتمام فیلم می‌سازد. جهانی که در آن به مادر محبوبه که هیچ اشاره‌ای به او نمی‌شود و شخصیت عجیب پدرش و علت تنها ماندن او در آن خانه می‌رسد.

من، مریم… اگرچه در یکی از حساس‌ترین دوران سیاسی کشور و رخدادهای ۱۴۰۱ ساخته شد، روایتی وام‌گرفته از سیاست نیست. فیلم جز یک سکانس داخل ماشین، حتی یک بار از لوکیشن خانه بیرون نمی‌رود. اما از پس دیوارهای خانه و درِ بازمانده آن، که همیشه باعث هراس محبوبه است، و تفاوت پوشش جلوی دوربین فیلمِ در حال ساخت و فضای پشت‌صحنه، می‌توان درباره آن‌چه اوضاع و احوال زمانه فیلم است، حدس‌هایی ز.؛ اگرچه این مسأله آن‌قدرها هم برای فیلم‌ساز مهم نیست. مهم‌تر، تغییری است که محبوبه در طی دوران کوتاه ساخت فیلم کوتاه در خانه‌اش می‌کند. نگاه او حتی نسبت به زندگی خودش در آن خانه و مفهوم «خانه» دچار تغییر می‌شود. محبوبه نسبت خود و تنهایی‌اش در خانه را در تعاملی بالغانه و انسانی با دیگر انسان‌ها پیدا می‌کند و آن‌وقت است که می‌تواند تصویر ناکامل خود در نقاشی پدرش از او و خواهرش را در ذهن خود تکمیل کند.

رخدادهای فیلم کوتاهِ در حال ساخته شدن نیز در اصلاح نگاه محبوبه به زندگی بی‌تأثیر نیست و این مسیر تا جایی پیش می‌رود که او صحنه‌هایی از فیلم‌نامه را پیش از ساخته شدن می‌تواند در ذهن خود بسازد و حتی به کارگردان فیلم کوتاه پیشنهادی برای بهتر شدن صحنه آخر فیلم بدهد. من، مریم… از منظری دیگر نیز فیلم مهمی در سینمای ایران است. این فیلم در کنار دو فیلم با یک بلیت، قندون جهیزیه و میکس از جمله فیلم‌های جذاب با محوریت فیلم در فیلم و ساخته شدن یک فیلم جلوی دوربین و داستان‌های پشت‌صحنه فیلم‌سازی است و تصویری واقع‌گرایانه و غیرتصعنی نسبت به فرایند ساخت فیلم، به‌ویژه فیلم کوتاه در ایران به یادگار می‌گذارد.

من، مریم… بیش از آن‌که صرفاً فیلمی درباره محدودیت‌های اجتماعی و وضعیت زنان در ایران باشد، اثری درباره مرز باریک میان واقعیت و بازنمایی است. در فیلم مرز میان زندگی و بازسازی آن به‌عمد مخدوش می‌شود و در لایه‌ای دیگر این بازی فرمی با وضعیت اجتماعی ایران پیوند می‌خورد، بی‌آن‌که آن را به یک بیانیه سیاسی مستقیم تبدیل کند. با هوشمندی فیلم‌ساز، مفهوم مقاومت اجتماعی در فیلم به جای آن‌که شعارزده باشد، بیشتر در جزئیات زندگی، در انتخاب‌های شخصی و روابط شخصیت‌ها و تلاش آن‌ها برای تجربه کردن نوعی زندگی عادی دیده می‌شود. من، مریم… را می‌توان فیلمی درباره امکان بازپس‌گیری زندگی روزمره از دست سازوکارهای رسمی بازنمایی دانست؛ فیلمی که در آن سینما هم‌زمان موضوع و ابزار روایت است و ساختن یک فیلم در دل فیلم دیگر، به‌شکلی استعاری، تلاشی برای ثبت واقعیتی می‌شود که امکان حضور آزادانه در قاب رسمی سینمای ایران را ندارد. شاید به همین دلیل است که فیلم، فراتر از وجه سیاسی، در نهایت درباره تنهایی، میل به ارتباط و این پرسش است که وقتی واقعیت مجال دیده‌ شدن ندارد، سینما چگونه می‌تواند دوباره آن را به تصویر بازگرداند.

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;