Search

وقتی خلافکاریم، اما بی‌شعور نیستیم!

نگاهی روان‌‌شناختی‌اجتماعی به سریال «مرد سه‌هزارچهره»

مسعود شصت‌چی در همین دو قسمت از مرد سه‌هزارچهره با مجموعه‌ای از تناقض‌ها و مسائل اجتماعی روبه‌رو می‌شود؛ تناقض‌هایی که هم ما را می‌خندانند و هم به تأمل وامی‌دارند. سریال، روایتی طنزآمیز اما آشنا از رواج متخصص‌نمایی ارائه می‌دهد؛ از افرادی که در پادکست‌ها و برنامه‌ها درباره هر موضوعی اظهارنظر می‌کنند، بی‌آن‌که حتی شناخت درستی از تاریخ، شعر یا مفاهیم تخصصی داشته باشند. با این‌حال، واژه‌ها و تحلیل‌های نادرست آن‌ها در جامعه تکرار می‌شود و به‌تدریج ظاهر حقیقت به خود می‌گیرد. کارشناسان همه‌چیزدان، برخی روان‌شناسان فضای مجازی و مصرف بی‌رویه اصطلاحات تخصصی، مفاهیم را تا مرز ابتذال و بی‌معناشدن پیش می‌برند.

مرد سه‌هزارچهره هم‌زمان به چشم‌وهم‌چشمی، گرانی و نمایش اجتماعی نیز می‌پردازد؛ از برگزاری مراسم عروسی برای رضایت دیگران، نه برای خود زوج، تا ساختن فیلم‌هایی که به‌جای ثبت واقعیت رابطه، بر اساس سناریویی ازپیش‌تعیین‌شده تولید می‌شوند. حتی زمانی که قرار است نیروی کمکی از راه برسد، مسعود برای حفظ آبرو تمام کارها را انجام می‌دهد؛ در حالی‌که خود او در مقیاسی بسیار وسیع‌تر، آبروی خانواده را به چالش کشیده است. این‌جا نیز پاک‌کردن صورت‌مسأله مهم‌تر از مواجهه با رفتارها و مشکلاتی است که به‌مراتب جدی‌ترند. گویی در این فضا، دیده‌نشدنِ مسأله از حل‌کردن آن اهمیت بیشتری دارد.

این طنز، به نمایش روابط در اینستاگرام هم می‌رسد؛ از مناسبت‌هایی مانند روز عشق و ولنتاین تا ثبت اغراق‌آمیز «اولین‌ها»؛ حتی «اولین فین‌کردن مشترک»! آدم‌ها آیین‌هایی را تقلید می‌کنند که گاهی معنای آن‌ها را نمی‌شناسند و بیش از آن‌که تجربه‌ای واقعی باشند، برای نمایش‌دادن ساخته شده‌اند. در بخش دیگری نیز تفاوت میان برداشت زنان و مردان از تغییرات ظاهری، تعریف‌کردن و توجه به دیگری به تصویر کشیده می‌شود؛ جایی که تصور هرکدام از واقعیت رابطه، لزوماً با تجربه طرف مقابل یکسان نیست. از سوی دیگر، تخلفات و دزدی‌های کوچک با دستگیری‌هایی نمایشی و برخوردهایی در حد مواجهه با تروریست‌ها پاسخ داده می‌شوند. این اغراق را می‌توان کنایه‌ای به جابه‌جایی اولویت‌ها و نمایش قدرت در برابر تخلفات خرد دانست؛ در حالی‌که فسادهای بزرگ‌تر ممکن است پشت ظاهرهای محترمانه پنهان بمانند.

اعضای گروه تروریستی نیز به زبانی ناآشنا سخن می‌گویند، در حالی‌که فارسی را به‌خوبی می‌دانند؛ گویی «بیگانه‌بودن» آن‌ها باید به شکلی نمایشی ساخته و برجسته شود. تضاد میان زبان نامفهوم و فارسی‌دانی‌شان، تصویر کلیشه‌ای «تهدید خارجی» را به سخره می‌گیرد. تأکید بر نداشتن وسایل ارتباطی نیز می‌تواند یادآور فضای بدگمانی در دوران جنگ باشد؛ فضایی که در آن هر فرد متفاوتی ممکن است «دیگری»، نفوذی یا خبرچین تلقی شود. این منطق امنیتی در جایی آشکارتر می‌شود که درباره امنیت رییس گروه صحبت می‌کنند. مسعود شصت‌چی می‌پرسد: «حتی اگر تقصیری نداشته باشد؟» و پاسخ می‌شنود که فرقی نمی‌کند؛ نمی‌توان خطر لو رفتن نقشه را پذیرفت. در چنین ساختاری، داشتن یا نداشتن تقصیر دیگر اهمیتی ندارد؛ صرف احتمال خطر برای حذف فرد کافی است. امنیت جای عدالت را می‌گیرد و سوءظن، بی‌گناهی را بی‌معنا می‌کند.

شاید یکی از تأمل‌برانگیزترین کنایه‌های سریال، تقابل میان «خلافکارهای باشعور» و کسانی باشد که در ظاهر کاملاً محترم و قانون‌مدارند؛ نوبت می‌گیرند، فرم پر می‌کنند و آداب اجتماعی را رعایت می‌کنند، اما ممکن است پشت این ظاهر موجه، رانت، فساد و جرم پنهان شده باشد: «ما خلافکار هستیم، ولی بی‌شعور که نیستیم.» تصویر خلافکارانی که با سلاح و نقاب در صف نشسته‌اند و مانند شهروندانی عادی نوبت خود را رعایت می‌کنند، مرز میان «آدم محترم» و «مجرم» را به بازی می‌گیرد. شاید اشاره‌ای باشد به این واقعیت که سارقان و مفسدان اقتصادی لزوماً ظاهر ترسناک و متفاوتی ندارند؛ ممکن است در میان مردم زندگی کنند و کاملاً موجه به نظر برسند. اشاره به فرم‌های تشریفاتی وام نیز همین منطق را ادامه می‌دهد. سازوکاری که ظاهراً بر قانون، مدارک و مراحل اداری استوار است، با نشان‌دادن یک بمب ناگهان کنار می‌رود و شصت‌چی می‌تواند وام بگیرد. قانون تا زمانی جدی است که قدرتی در برابرش قرار نگرفته باشد؛ تهدید، کاری را انجام می‌دهد که فرم‌ها و ضوابط از انجامش ناتوان‌اند. عبارت «بدون نیاز به خشونت» نیز بیش از آن‌که مستقیماً به سایکوپاتی [روان‌آزاری] اشاره داشته باشد، تداعی‌کننده نوعی خشونت سرد و ابزاری است: ارتکاب جرم با آرامش، بدون برانگیختگی هیجانی و حتی با حفظ ظاهری مؤدبانه. خشونت همیشه با فریاد و آشفتگی همراه نیست؛ گاهی در قالب تصمیمی حساب‌شده، اداری و کاملاً خونسردانه اعمال می‌شود.

سریال هم‌چنین تصویری از یک رییس بی‌اختیار و تشریفاتی ارائه می‌دهد؛ کسی که به بهانه حفظ امنیت، برای تصمیم‌گیری باید از دیگری اجازه بگیرد و حتی توان مدیریت اختلاف میان اعضای گروه خود را ندارد. او عنوان ریاست را دارد، اما اختیار واقعی در جای دیگری است. سریال از خلال موقعیت مسعود شصت‌چی، فاصله میان «مقام» و «قدرت» را نشان می‌دهد: ممکن است کسی در رأس یک ساختار دیده شود، اما تصمیم‌گیرنده واقعی نباشد.

طنز مرد سه‌هزارچهره در ظاهر اغراق‌آمیز و نامعقول است، اما ریشه‌های آن به‌شکلی آزاردهنده در زندگی روزمره ما آشناست؛ جامعه‌ای که در آن گاهی ظاهر محترمانه جای اخلاق را می‌گیرد، نمایش جای واقعیت می‌نشیند، امنیت بر عدالت مقدم می‌شود و متخصص‌نمایی از دانستن معتبرتر به نظر می‌رسد.

QR Code

یک پاسخ

  1. همین که این سریال از رسانه ملی پخش میشود و در پلتفرم تولید نشده یعنی که با دیدگاه حاکمیت هم داستان شده گو اینکه پلتفرم ها هم ان قدرت و کیفیت قبل را ندارند به دلیل سیطره ساترا بر ان و در اخر دیگر کارهای مهران مدیری جریان ساز و مطلوب نیست به دلیل کم حوصله بودن خودش و فیلمنامه های ضعیف و به روز نشده انگار همان دهه 80 توقف شده و فقط جلوه بصری ارتقا یافته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;