Search

مرد تنهای شب

نگاهی به کارنامه کاوه کاویان به بهانه زادروزش

با نگاه به چهره کاوه کاویان می‌شد حدس زد که اهل خانواده‌ای بااصالت است و حالا پس از مرگش، پی‌گیر اطلاعات شخصی‌اش که می‌شوی، آن حدس تأیید می‌شود. او فرزند محمود کاویان فاطمی و فهیمه ارجمند است. پدر سال‌های سال در کنار حرفه‌اش داروسازی، از فعالان دوبله هم بود و مراوده‌های طولانی‌اش با دست‌اندرکاران دوبله باعث شد کاوه از کودکی در فضای هنر رشد کند. مادرش هم اهل فرهنگ و خواهر منتقد معتبر سینما جمشید ارجمند بود و ترکیب «دایی جمشید» همیشه ورد زبانش. گفته بود تماشای قاتلین پیرزن (الکساندر مکندریک، ۱۹۵۵) سرآغاز شیفتگی‌اش به سینما شد. و به طرزی تقدیری عکس چندماهگی‌اش همراه با برادر دوقلویش افشین در آلبوم فیلم شاید وقتی دیگر (بهرام بیضایی) استفاده شده بود. پس از پایان تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل به آمریکا مهاجرت کرد و بخشی از آموزش‌های بازیگری خود را در کالج ال کامینو و در لس‌ انجلس سپری کرد. سپس تحصیلاتش را در رشته تئاتر ادامه داد و در ۱۹۹۹ موفق به دریافت مدرک کارشناسی تئاتر از دانشگاه یوسی‌ال‌ای شد.

کاوه کاویان سپس به وطن بازگشت تا در سینمای ایران فعالیت کند. برگ برنده (سیروس الوند، ۱۳۸۲) نخستین تجربه‌اش در بازیگری بود که چندان دیده نشد. اما نقش داود در بوتیک (حمید نعمت‌الله، ۱۳۸۲) جای کار بیشتری داشت و کیفیت خوب فیلم هم باعث شد بازیگرانش نیز به‌خوبی دیده شوند. او در این فیلم رفیق صمیمی جهان (شخصیت اصلی داستان) بود، در صحنه‌های زیادی حضور داشت و در همه حال سعی می‌کرد مانند برادری بزرگتر کمک حالش باشد و با مهربانی پند و اندرزش بدهد و او را از عواقب عشق نامتعارفش آگاه کند. کاوه در بوتیک حضوری قابل قبول و پذیرفتنی داشت. یک سال بعد در مجردها (اصغر هاشمی، ۱۳۸۳) با محمدرضا فروتن، مجید صالحی، الناز شاکردوست، آتیلا پسیانی و مریلا زارعی هم‌بازی شد و این فیلم هم قدمی رو به جلو و فرصتی برای محکم‌تر کردن جای پایش در سینما بود. او این بار در نقش امیرحسین همراه دو رفیق دیگرش در خانه‌ای مجردی زندگی می‌کنند و آرزوهای بزرگی در سر دارند. آن‌ها مسیر پولدار شدن و ترقی را در مهاجرت به دوبی می‌دانند و از این که در وطن‌شان غریب هستند رنج می‌برند. او نقطه تعادل میان شاهکار (صالحی) و منوچهر (فروتن) است. نه کله‌شقی و غرور منوچهر را دارد و نه شوخ‌وشنگی و دست‌وپا چلفتی بودن شاهکار را. در آخر آن دو به سروسامان می‌رسند اما امیرحسین تنها می‌ماند و انگار این تنهایی سرنوشت محتوم کاوه بوده که بعدها به نوعی تبدیل به سبک زندگی‌اش شد.

کاوه کاویان در خانه روشن (وحید موساییان، ۱۳۸۴) نقش نخست را دارد. سهراب پس از سال‌ها اقامت در خارج از کشور با گذشته‌ای تاریک که جرأت رفتن نزد والدینش در خرم‌آباد را از او گرفته، در تهران ساکن هتل شده و حالا با بیماری ارغوان – تنها دختر رفیق و استاد تازه درگذشته‌اش – درگیر شده و سعی دارد به او کمک کند. ارغوان مدت‌هاست خود را در تاریکی اتاقی حبس کرده و سهراب با تصویربرداری از شهر و آدم‌هایش و نشان دادن‌شان به ارغوان، از او می‌خواهد از پیله‌اش بیرون بیاید و با مشکلاتش مبارزه کند. بخش‌های زیادی از فیلم در تاریکی اتاق یا از زاویه دوربین سهراب می‌گذرد. با این‌حال، کاویان در به تصویر کشیدن فردی رنجور و شکست‌خورده که در پی جبران مافات است پذیرفتنی ظاهر شد.

او در ادامه در ارتفاع ۴۵/۶ (سیامک شایقی، ۱۳۸۵) ظاهر شد و در ۱۳۸۷ در سه فیلم چهره به چهره (علی ژکان)، بیداری (فرزاد مؤتمن) و تردید (واروژ کریم‌مسیحی) بازی کرد اما پس از این پرکاری کارنامه بازیگری او تقریباً متوقف شد. در همان دوره نوشتن نقد فیلم و ترجمه را در ماهنامه «فیلم» آغاز کرد و این همکاری تا سال‌های بعد به طور پراکنده حتی در مجله «فیلم امروز» هم ادامه یافت.

او که با سریال پرطرفدار کتاب‌فروشی هدهد (مرضیه برومند، ۱۳۸۵) بین مخاطبان تلویزیون شناخته شده بود، بعدها با حضور در فیلم کوتاه زار (نیما فراهی، ۱۳۹۵) جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره‌های سانتا مونیکا و سن آنتونیو گرفت.

کاویان خوش‌نویس حرفه‌ای بود و در نستعلیق مهارت داشت؛ هم‌چنان که عاشق موسیقی و نواختن نی بود و خلوتش را با این علایق پر می‌کرد. صفحه شخصی کاوه کاویان در اینستاگرام در سال‌های اخیر بسیار فعال بود و دویست پست که هر کدام با کپشن‌هایی با سلیقه نوشتاری خاص کاویان و ترکیبی از شوخی و جدی خبر از ذهن ناآرامی می‌دادند که انگار به آن‌چه که شایسته‌اش بوده نرسیده و غمگین است. در آن صفحه از دل‌مشغولی‌ها و علاقه‌های شخصی به موسیقی سنتی و آواز شجریان، اذان مؤذن‌زاده اردبیلی، آوای نی و موسیقی‌های خارجی نوشته و از عشقش نسبت به والدین درگذشته‌اش گفته و البته یأس و ناامیدی بسیار که در تک‌تک پست‌ها پیداست و واژه «مرگ» که هر چند سطر یک بار تکرار می‌شود و هشتگ‌هایی تکرارشونده از جمله «مرد تنهای شب»، «آرزوی برآورده‌نشده»، «ای‌کاش چشمان من هم آبی بود» و… همه نشانه‌هایی از شرایط روحی او می‌دادند.

کاوه کاویان ده‌پانزده سال پیش در پی ازدواجش با خانواده به آمریکا مهاجرت کرد، در حالی‌که در هر بار سفر به ایران امید به تداوم فعالیت سینمایی‌اش داشت. او سرانجام سال گذشته بازگشت تا رؤیاهایش را عملی کند اما دیر بود و جفای روزگار و بیماری دیابت او را از پا انداخت. روز هفتم مرداد تسلیم و هجدهم مرداد غریبانه به خاک سپرده شد، بدون آن که حتی یکی از همکاران سینماگرش در مراسم تدفین حضور داشته باشد.

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;