۱. جوان خوشسیمایی که میتوانست در روزگار پررونق فیلمهای عاشقانه با تکیه بر وجاهت منظر و چشمهای رنگیاش سالهای سال به عنوان ستاره اول سینمای ایران گیشهها را فتح کند و به دلربایی از سینماروها مشغول شود، چنان در انتخابهایش وسواس به خرج داد و گزیدهکار شد که تعداد تجربههای تصویریاش کمتر از تعداد سالهای فعالیتش است و در نصف بیشتر آن پروژهها هم نقشهایی را بر عهده گرفت که ارتباط چندانی به جذابیت ظاهریش نداشت و برعکس با علاقهمندی خاصی که به دگرگون کردن چهره و گریم زیاد روی صورتش نشان داده، در پی استفاده نکردن از این نعمت خدادادی و اثبات توانمندیاش در عرصه بازیگریست! او اولین بار با سریال در پناه تو (حمید لبخنده، ۱۳۷۴)به تماشاگران معرفی شد. به دلیل اعمال سانسورهای زیاد در قصه و بهخصوص شخصیت پارسا، دوستدارانی که نتوانسته بودند یک دل سیر او را بر صفحه تلویزیون ببینند، تمام طول و عرض سریال را شخم میزدند تا ردپایی از او پیدا کنند، فرصت یافتند در سریال در قلب من (لبخنده، ۱۳۷۷) زوج لعیا زنگنه و پیروزفر را در نقش خواهر و برادری از یک خانواده سنتی به حد کمال سیر کنند و لذت ببرند. از آنسو هم پیروزفر چنان در قالب نقش فرو رفته و با آن زیسته بود که انگار خود واقعیاش را بازی میکرد و تمام صمیمیتهای خانوادگی این جمع دوستداشتنی را برای مخاطب به نمایش گذاشت، و خود را به عنوان بازیگری توانمند که پتانسیل بر دوش کشیدن نقش اصلی یک فیلم را دارد معرفی کرد و از نقشهای حاشیهای فیلمهایی چون مرسدس، ضیافت و پری به نقش اول شیدا (کمال تبریزی،۱۳۷۷) رسید.
۲. اشک سرما (عزیزالله حمیدنژاد، ۱۳۸۲) نخستین تجربه نقشاولی پیروزفر در سینمای هنری بود که اجرایی بهشدت سخت و پر از مرارت داشت. این فیلم تقریباً به صورت کامل در فضای باز و کوهستان سرد و برفگرفته و جادههای پرپیچوخم فیلمبرداری شد و بار سنگین فیلم بر دوش دو بازیگر اصلی، پیروزفر و گلشیفته فراهانی بود که هر دو موفق شدند یکی از بهترین و سختترین بازیهای عمر خود را ارائه بدهند و یک عاشقانه جنگی را در حالی شکل دهند که هر کدام تعلق خاطری به یکی از دو سوی متخاصم داشتند. در ادامه به اجبار در غاری گیر میافتند و در تنازع بقاء مجبور به فراموش کردن وظیفه تعیینشده از سوی بالادست شده و رفتهرفته علاقه ظریفی بینشان جوانه میزند. پیروزفر با این فیلم نامزد تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشن خانه سینما و برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره فیلمهای آسیایی دهلینو شد.
۳. او در همان سال یک نقش دوم جذاب در فیلم تحسینشده مهمان مامان (داریوش مهرجویی) بازی کرد و به خاطر آن کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر و برنده تندیس زرین جشن خانه سینما شد. یوسف جوانی معتاد از خانوادهای متمول که به دلیل ازدواج با زن مسنتر از خود (نسرین مقانلو) و اعتیاد از خانواده رانده شده، حالا در خانهای قمرخانمی در جنوب شهر زندگی میکند و قرار است در پذیرایی از مهمانها سنگ تمام بگذارد. او در این فیلم اجرایی دلپذیر از یک معتاد عاشق، خارج از کلیشههای مرسوم ارائه میکند.
۴. وقت چیدن گردوها (ایرج امامی، ۱۳۸۲) از مهجورترین و البته مهمترین فیلمهای کارنامه پیروزفر است که به دلایلی به نمایش در نیامد. اما شانزده سال بعد، سر از شبکه خانگی درآورد. فیلم بهشدت در نقد سنتهای رایج جامعه، که بسیاری ریشه در باورهای مذهبی دارد، موفق عمل میکند و به این دلیل هم ارگانهای مختلف رغبت چندانی برای اکرانش در طی این سالها نداشتند. فیلم با ساختاری متوسط، محتوای بسیار مهمی دارد. پارسا در نقش طلبه جوانی که برای تزکیه نفس و مرور درسهایش در جوار مرقد یکی از عرفا ساکن شده، اما آرامآرام متوجه یک سری کارهای خلاف از سوی متولی مرقد میشود و این در حالیست که طلبه جوان دل در گرو مهر دختر متولی داده و در دوراهی بزرگی قرار میگیرد.
۵. بازی پارسا پیروزفر در سریال در انتهای شب (آیدا پناهنده، ۱۴۰۳) چنان محکم و تکاندهنده است که در بیشتر سکانسها بهراحتی میتواند حقانیت خود را به مخاطب دیکته کند. بهنام استاد دانشگاه، در گذر سالها تحت سیطره همسر کنترلگرش دچار بحران زناشویی و به تبع آن، مشکلات شغلی میشود. او نماینده طبقه متوسط جامعه است که زیر بار مشکلات اقتصادی بهمرور و بیصدا حذف میشود. بهنام در ظاهر آدم آرامی است، اما این آرامش با رضایت فرق دارد. او مردیست که بهتدریج از زندگیای که میخواسته فاصله گرفته، هنرمندی که درگیرودار مشکلات اداری و اقتصادی، رابطه عاطفیاش نیز فرسوده شده و به انفعال و سرخوردگی رسیده است.