نسل طلایی بازیگری در سینما، تئاتر و تلویزیون ایران از اواخر دهه ۱۳۳۰ و اوایل دهه ۱۳۴۰ در سپهر هنر ایران ظاهر شد. اندک اندک جمع مستان از راه رسیدند و این مجموعه را کامل کردند و باعث و بانی اتفاقات مهمی در تئاتر، سینما و تلویزیون ایران شدند. پنج تن از آنها دیرپاترین و باتداومترینها در زمینه بازیگری هستند و لقب خمسه بازیگری ایران از آنشان است. چه، آنها توانسته بودند دستکم نیمقرن روی صحنه و بر پرده سینما و صفحه تلویزیون هنرنمایی کنند و طیفهای مختلف علاقهمند را با خود همراه سازند.
با هر متر و معیاری که حساب کنیم جایگاه علی نصیریان در میان این پنج تن، جایگاهی رشکبرانگیز و غیرقابل تکرار است. او امروز در ۹۳سالگی همچنان سرپاست، و تا همین اواخر بازی میکرد و میدرخشید. اویی که در ابتدای ورود به تئاتر، در کنار بازیگری، نویسندگی هم میکرد و بیش از ده نمایشنامه نوشته، و در این زمینه در کنار بهرام بیضایی، اکبر رادی، غلامحسین ساعدی، اسماعیل خلج و… ایستاده است. نمایشنامه «بلبل سرگشته» در نخستین مسابقه نمایشنامهنویسی جایزهای دریافت کرد. او در دعوت به کار همسنوسالانش هم نقش بهسزایی داشت. فیلمنامه آقای هالو را همراه داریوش مهرجویی – بر اساس نمایشنامهای از خودش – نوشته و نقش نخست آن را ایفا کرد. نقشی که تا سالهای سال سایهاش بر نقشهای دیگر احساس میشد. او بیش از شصت سال است که به صورت مداوم میدرخشد و در هر دههای چند کار درخشان از خود به جای گذاشته است: در دهه ۱۳۴۰ گاو و آقای هالو، در دهه پنجاه پستچی و سرایدار، در دهه ۶۰ جادههای سرد، کفشهای میرزا نوروز، سربداران، شیر سنگی، گرگها و… در دهه ۷۰ بوی پیراهن یوسف، در دهه ۸۰ میوه ممنوعه، جزیره آهنی، در دهه ۹۰ شهرزاد، مسخرهباز و…
عزتالله انتظامی موفقیت در سینمای ایران را بیش از هر کسی مدیون داریوش مهرجویی است. کسی که در ۴۵سالگی به او اطمینان کرد و نقش نخست فیلم گاو (۱۳۴۸) را به او داد و با ایفای این نقش، اتفاق بزرگی در سینمای ایران رقم زد. هرچند که انتظامی در نسخه تئاتری این متن هم نقش «مشد حسن» را بازی کرده بود، اما بعد از تجربه سینمایی شکستخوردهاش در بیست سال پیشش و بازی در فیلم واریته بهاری (پرویز خطیبی، ۱۳۲۸) کمتر کارگردانی میتوانست ریسک کرده و چنین نقشی را به او پیشنهاد کند. اما او با این نقش زندگی کرد و شد «مشد حسن» و حتی فراتر از آن «گاو مشد حسن»!
سال بعد این همکاری در فیلم آقای هالو هم ادامه یافت و مهرجویی چنان شیفته بازی انتظامی بود که به دلیل تمرکز داستان فیلم روی شخصیتی که نصیریان بازی میکرد، مهرجویی در اقدامی بهشدت ریسکدار، دو نقش متفاوت را برای او در نظر گرفت. انتظامی در نیمه اول فیلم نقش یک بنگاهدار را بازی کرد و در نیمه دوم نقش فتحالله صاحب کافه. و شاید در نگاه مهرجویی این هر دو نقش به دلیل ذات وجودیشان یکی بود و دلیل شخصیاش برای انتخاب انتظامی برای هر دو نقش همین باشد. موفقیت این دو فیلم باعث شد که مهرجویی از انتظامی و نصیریان در فیلمهای بعدی خود پستچی (۱۳۵۱)، دایره مینا (۱۳۵۳) و مدرسهای که میرفتیم (۱۳۵۹) هم استفاده کند و البته بعد از جدایی نصیریان از این تیم، مهرجویی شاهکارهایش یعنی اجارهنشینها (۱۳۶۵)، هامون (۱۳۶۸) و بانو (۱۳۷۱) را با حضور انتظامی ساخت که بهخصوص نقش «قربان سالار» در فیلم بانو با آن گریم سنگین وجه دیگری از تواناییهای انتظامی را به نمایش گذاشت.
انتظامی هرقدر در فیلمهای مهرجویی نقش آدمهای قالتاق و پشتهمانداز را بازی میکرد، در فیلمهای علی حاتمی آرامتر بود، بهخصوص در حاجی واشنگتن (۱۳۶۱) با آن مونولوگهای طولانی، یکتنه بار فیلم را بر دوش کشیده و رنج و تنهایی و غربت حاجی را به نمایش میگذارد و از لابهلای حرفهایش به وضعیت دردناک مردم ایران در آن برهه پی میبریم.
بعدتر بازی در ناصرالدینشاه آکتور سینما (محسن مخملباف، ۱۳۷۰) که علاوه بر ناصرالدین شاه در بخشی از آن نقش مشد حسن را بازآفرینی کرد، روسری آبی (رخشان بنیاعتماد، ۱۳۷۳) در نقش کارخانهدار سالمندی که دل در گروی کارگر جوانش دارد، حضور تلخش در خانه سالمندان در خانهای روی آب (بهمن فرمانآرا، ۱۳۸۰)، گاوخونی (بهروز افخمی، ۱۳۸۱)، حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳) و… بخشهای دیگری از پتانسیل بازیگریاش را به رخ کشید. آخرین فیلم بهنمایش درآمدهاش راه آبی ابريشم (محمد بزرگنیا، ۱۳۸۹) بود و در هشت سال پایانی عمرش به دلیل کهولت سن از سینما دور بود، تا اینکه در یک روز گرم مرداد در ۹۴ سالگی بدرود حیات گفت.
جمشید مشایخی، کارهای سینماییاش را با ایفای نقشهای کوتاه در فیلمهای خشت و آینه (۱۳۴۴)، گاو (۱۳۴۸) و قیصر (۱۳۴۸) شروع کرد و در همان سالها در فیلمهای زیادی ظاهر شد. اما این شازده احتجاب (بهمن فرمانآرا، ۱۳۵۳) بود که او را در نقش نخست تثبیت کرد، هرچند پیش از آن فیلمهای درخور توجهی چون مطرب (اسماعیل نوریعلا، ۱۳۵۱) و نفرین (ناصر تقوایی، ۱۳۵۲) را هم بازی کرده بود، اما کسی که بهترین موقعیتهای بازیگری را در اختیار او گذاشت کسی نبود جز علی حاتمی. او ابتدا در سوتهدلان (۱۳۵۶) نقش داداش حبیب را برای او در نظر گرفت و کمی بعد، دو نقش تاریخی بیهمتا و تکرارنشدنی را به او داد: رضا خوشنویس و کمالالملک.
سریال هزاردستان یکی از ماندگارترین سریالهای تاریخ تلویزیون ایران بود که از ابتدا تا انتها روی کاکل رضا با بازی مشایخی میچرخید که برهههای مختلف زندگی او را از رضا تفنگچی تا رضا خوشنویس به تصویر میکشید. او با آن قد و بالا و لباس سفید و چهرهای آراسته و زیبا بهترین انتخاب برای جاودانه شدن نقش و سریال بود. کمی بعد، این تجربه همکاری در فیلم کمالالملک (۱۳۶۲) تکرار شد و آنجا هم برهههای مختلف زندگی نقاش چیرهدست ایرانی را به نمایش گذاشت و لقب کمالالملک سینمای ایران را برای مشایخی به ارمغان آورد.
مشایخی در دهه ۱۳۸۰ در یک بوس کوچولو (بهمن فرمانآرا) در نقش شبلی ظاهر شد، نویسندهای دوستداشتنی که کنار مردمش مانده و جامعه به عنوان یکی از مفاخر به او مینگرد. مشایخی در این فیلم نقش پیرمردی دوستداشتنی و تودلبرو را به زیبایی بازی کرد. او ۸۵ سال عمر کرد و تا یک سال پیش از مرگش بازی کرد و آخرین فیلم بهنمایش درآمدهاش سینما شهرقصه (کیوان علیمحمدی و علیاکبر حیدری، ۱۳۹۷) بود که پس از هفت سال توقیف همین اواخر اکران شد.
داود رشیدی در بین خمسه بازیگری ایران، آکادمیکترینشان به حساب میآمد که فارغالتحصیل رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر از ژنو بود و فعالیت سینماییاش را از سال ۱۳۵۰ با فیلم فرار از تله (جلال مقدم) آغاز کرد و رفتهرفته جایگاهش را به عنوان یکی از بهترین بازیگران نقش مکمل تثبیت کرد. اما عمده شهرتش بازمیگشت به نُه سال ممنوعالتصویریاش در سینمای دهه شصت که باعث رونق گرفتن فعالیتهای تلویزیونیاش شد که او چند سریال پرمخاطب را روی آنتن داشت. از جمله گرگها (داود میرباقری)، گل پامچال (محمدعلی طالبی)، عطر گل یاس (بهمن زرینپور) و تلهتئاتر یکی از این روزها (فریدون فرهودی). هرچند که فیلمهای سینماییاش هم از جمله کندو (فریدون گله)، شیلات (رضا میرلوحی)، گلهای داودی (رسول صدرعاملی) و بیبی چلچله (کیومرث پوراحمد) در فراگیر شدن این شهرت تأثیر داشتند.
نقش مفتّش ششانگشتی در هزاردستان و رضاخان در کمالالملک از او چهرهای خشن و بیعاطفه ساخته بود که با چهره رئوف و دوستداشتنیاش در بیبی چلچله و گل پامچال در تعارض اساسی قرار داشت. رشیدی در ۸۳سالگی درگذشت و آخرین فیلمش اکباتان (مهرشاد کارخانی،۱۳۹۰) بود.
محمدعلی کشاورز که توسط علی نصیریان وارد عرصه تئاتر شده بود، اولین نقشش را در ۱۳۳۹ در تلهتئاتر خودکشی (نصیریان) بازی کرد و چهار سال بعد فعالیت سینمایی خود را با فیلم شب قوزی (فرخ غفاری) آغاز کرد. او از معدود بازیگران ایرانی بود که با اغلب فیلمسازان بزرگ کار کرده، اما نقش شعبان استخوانی در سریال هزاردستان بود که عظمت بازیگریاش را پیش چشم علاقهمندان به نمایش گذاشت. هرچند دوبله منوچهر اسماعیلی یکی از نقاط قوت این نقش بود، اما دشواریهای فیزیکی خاص و نوع رفتارهایش به بازیگر اجازه مانور و نمایش استعدادهایش را میداد و کشاورز از این موقعیت بهخوبی استفاده کرد، نقشی که بعدها به صورت تکمیلشده در مادر (علی حاتمی، ۱۳۶۸) هم به نمایش درآمد.
بیشتر مردم کشاورز را با سریالهای پدرسالار، افسانه سلطان و شبان، گرگها و سربداران میشناختند، اما علاقهمندان جدی سینما حضورش در زیر درختان زیتون (عباس کیارستمی، ۱۳۷۳) را از یاد نمیبرند. این در حالی بود که کیارستمی بهندرت از بازیگر حرفهای در فیلمهایش استفاده میکرد. اینکه کشاورز چه ویژگی عجیبی داشت که کیارستمی او را برای ایفای نقش نخست فیلمش انتخاب کرده بود فقط خودش میدانست! اما آنچه کاملاً مشخص است راحت بودن کشاورز جلوی دوربین و نوع ارتباطش با بومیان و بازیگران محلی، او را گزینه دلچسبی برای ایفای نقش یک کارگردان کرده بود. به گونهای که تصور شخصی دیگر به جایش ممکن نیست. کشاورز در فیلم کاروانها (جمیز فارگو، ۱۳۵۷) با آنتونی کویین همبازی شد و نسبت به دوستانش تجربیات متفاوتی و متنوعی داشت. او که در ۹۰سالگی و در یک روز گرم اواخر خرداد درگذشت. آخرین بار شانزده سال پیش از فوتس در فیلم فرزند صبح (بهروز افخمی) ایفای نقش کرده بود.