هوشنگ مرادی کرمانی در دهه ۱۳۶۰، که عرصه درخشش ادبیات داستانی در زمینه کودک و نوجوان بود، تبدیل به یکی از مهمترین نویسندگان این حوزه شد که آثارش علاوه بر مخاطبان عادی، مورد استقبال کارگردانان سینما هم قرار گرفت. نویسندهای جوان و شهرستانی، آنگونه که در قصههای مجید روایت میشود، از کمترین امکانات یک بچه شهرستانی محروم بوده و در فقر و تنگدستی بزرگ شده و حالا تعداد زیادی از داستانهایش مورد توجه کارگردانان قرار گرفته که کاملترین و بهترین خروجی این همکاری مشترک، سریال قصههای مجید (۱۳۶۹) به کارگردانی کیومرث پوراحمد بود که در همان سالها مورد استقبال شدید مخاطبان قرار گرفت. تا جاییکه بعدتر فیلمهای سینمایی شرم (۱۳۷۰)، صبح روز بعد (۱۳۷۱) و نان و شعر (۱۳۷۲) به عنوان فیلمهای مستقل از سریال تلویزیونی ساخته، در سینماهای کشور اکران شد و فروش نسبتاً خوبی هم داشتند. کیومرث پوراحمد که بین کودکی خود و مرادی کرمانی – که در قالب شخصیت مجید به نگارش درآمده بود – اشتراکات فراوانی یافته بود، برای راحت کردن کار خود، مکان داستانها را از کرمان به اصفهان منتقل کرد تا هم شرایط ساخت را تسهیل کرده باشد و هم فضای داستانها را به ذهنیات خود و تجربههای کودکیاش نزدیکتر کند. او با اضافه کردن لهجه شیرین اصفهانی به قصهها و انتخاب خوب بازیگر نقش مجید (مهدی باقربیگی) و بیبی (پرویندخت یزدانیان، که مادر خودش بود) داستانهای جذاب و درعینحال ساده قصههای مجید را به تصویر کشید که مایه همذاتپنداری تکتک مخاطبان از چهار گوشه کشور شد. هر کس در تنهایی، فقر، آرزوهای دور و دراز، علایق غیرمتداول، پشتکار و سِرتِقی تمامنشدنی مجید، بخشهایی از خود واقعی و تجربههای کودکیاش را دید، که چگونه با دست خالی به جنگ سرنوشت و محیط خشن پیرامون رفته و سعی در بیرون کشیدن گلیمش از آب را دارد. این در حالی بود که مرادی کرمانی پیشتر در سینمای قبل از انقلاب، فیلمنامه طغیانگر (محمود کوشان، ۱۳۵۶) و پس از انقلاب کاکلی (فریال بهزاد، ۱۳۶۸) را نوشته بود که موفقیت چندانی هم نداشت.
اما موفقیت قصههای مجید باعث ترغیب سایر کارگردانان برای به تصویر کشیدن قصههایش شد و خیلی زود خمره (ابراهیم فروزش، ۱۳۷۰)، چکمه و تیکتاک و کیسه برنج (هر سه محمدعلی طالبی، بهترتیب ۱۳۷۱ و ۱۳۷۷) همه در زمینه سینمای کودک با فیلمنامهای به قلم خود مرادی کرمانی بر اساس قصههایش تولید شدند. مربای شیرین (مرضیه برومند، ۱۳۸۰) هم با اقتباس از یکی از داستانهایش به تصویر کشیده شد. فیلمنامه تیکتاک، که همراه طالبی نوشته شده بود، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را از دوازدهمین جشنواره فیلم فجر کسب کرد.
در تمام این فیلمها، با فضای پاک و دنیای معصومانه کودکان سروکار داریم که با مشکلات ریز و درشت دست به گریبان هستند و باید برخلاف سن و سال و جثه خود، بهتنهایی بار مشکلات را به دوش کشیده و از امتحان اجتماعی سربلند بیرون بیایند. نکتهای که وجه تشابهی غیرقابل انکار با سینمای آن دوران کیارستمی دارد و نمونه کاملش را در خانه دوست کجاست؟ شاهدیم. جالبتر اینکه نگاه منزه مرادی کرمانی حتی به بزرگسالان هم سرایت کرده و آنها هم انگار فقط کمی از نظر جثه رشد کردهاند و همان پاکی، معصومیت و ایثار را با خود دارند. نمونهاش معلم خمره و بیشتر اهالی روستا که دست به دست هم داده و برای حل مشکل مدرسه تلاش میکنند.
اما شاید کاملترین و بهترین فیلمنامهاش مهمان مامان بود، که همراه زندهیادان داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر نوشته شد، و نمونه بارز مهماننوازی سنتی خانواده ایرانی است. خانوادهای کمبضاعت بعد از مدتها مهمان رودربایستیدار را پذیرا میشوند و بعد از یک تعارف خشکوخالی مجبور میشوند شام را بمانند و این ابتدای مصیبت مامان خانه است، که نه برنج دارد و نه گوشت و نه میوه! اما بعد از مدتی استرس و فشار و به این در و آن در زدن همه چیز مهیا میشود و همسایهها دست به دست هم میدهند و آبروی میزبان را میخرند و خود نیز شبی دور یک سفره غذا میخورند، مهر میافزایند و نمکپرورده هم میشوند. این فیلم دقیقاً عصاره و چکیده مناسبات بهشدت توأم با حجب و حیا و تعارف و رودربایستی ما ایرانیان است که البته در واقعیت همیشه همینقدر پایان قضیه خوب از آب درنمیآید و با کمی تساهل در امر میزبانی، مهمان تا سالهای سال بعد، از خام بودن پلو و سفت بودن گوشت و شور بودن سالاد داد سخن سر میدهد. اما نگاه دلپذیر مرادی به جامعه و آدمهایش باعث میشود که آدم بدی در فیلم نبینیم و حتی اصرار بیش از اندازه پدر خانواده برای ماندن مهمانها از سر شیطنت تلقی نشود.