Search

تأملاتی در باب اعدام*

نقدی بر «زنده‌شور»

هشدار اسپویل!

عالیجنابان، اگر تصویب لایحه لغو مجازات اعدام را تاب آوریم دیگر نمی‌دانیم کجا ایستاده‌ایم، نمی‌دانیم روی سر خود ایستاده‌ایم یا روی پاهایمان … این قانون را لغو کنید و شاهد پیامدهای متضادش باشید، دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند بدون دلهره باشد.۱

قصاص، اعدام و بخشش از جمله موضوعاتی است که در سالیان اخیر دستمایه آثار بسیاری از نویسندگان و فیلم‌سازان شده و آثار مختلفی از آن تولید و منتشر شده و جالب این که همگی در نکوهش و رد آن است. به عنوان کسی که موافق اعدام هستم، اما در موارد خاصی مثل اعدام و قصاص یک آدم شرور یا جنایتکاری که جرمش ثابت شده و نه به خاطر عقاید و افکار و یا اتهامات دیگر. هنوز بر این باورم که کیشلوفسکی در فیلمی کوتاه درباره کشتن (۱۹۸۸) یا فریتس لانگ در فیلم ام (۱۹۳۱) حق مطلب را ادا کردند. تصور کنید یاسک لازار، جوان قاتل فیلمی کوتاه درباره کشتن یا قاتل زنجیره‌ای کودکان در فیلم M یا جان دوو (کوین اسپیسی) قاتل زنجیره‌ای و آیینی فیلم هفت (دیوید فینچر، ۱۹۹۵) و یا هانیبال لکتر (آنتونی هاپکینز) در فیلم سکوت بره‌ها (جاناتان دمی، ۱۹۹۱) اعدام نشوند چه بر سر جامعه و انسان‌های بی‌گناه می‌آوردند. حتی شخصیت الکس دلارج در فیلم پرتقال کوکی (استنلی کوبریک، ۱۹۷۱) پس از تراپی مصنوعی و البته تخیلی برای اصلاح شخصیت، زمینه تکرار جرم و بازگشت به شخصیت فطری شرور خود را دارد، در نتیجه دلیلی برای مجازاتی همچون حبس ابد یا تحت‌الحفظ بودن و یا تأدیب و اصلاح و غیره که هزینه مالی و نیروی انسانی دارد، وجود ندارد. فریتس لانگ در M به‌خوبی نشان داد که وقتی قاتلی در شهر، کودکان بی‌گناه را مورد تعرض قرار داده و سپس به قتل می‌رساند همه تبهکاران، سارقان، خلافکاران و حتی گروه گدایان تصمیم می‌گیرند همدست شده تا این قاتل جنایتکار را پیدا و به سزای اعمالش برسانند. پس از دستگیری او توسط آن‌ها در سکانس آخر فیلم، دادگاهی دور از چشم پلیس توسط تبهکاران و سارقان در مخفی‌گاهی تشکیل می‌شود تا در آن قاتل زنجیره‌ای کودکان را محاکمه کنند. خود مجرمان اعلام می‌کنند که چه فایده‌ای دارد که این قاتل تا ابد در زندان بماند و ما و دیگر مردم شهر با پرداخت مالیات و عوارض، هزینه نگهداری او در زندان را بدهیم زیرا او اصلاح‌ناپذیر است، جرم و گناه بزرگی مرتکب شده و باید اعدام شود. حتی در زندان هم می‌تواند تأثیر مخربی روی دیگر زندانیان داشته باشد. بنابراین اعدام و قصاص به جای خودش مذموم و ناپسند نیست.

با این مقدمه به سراغ شخصیت‌های محکوم به اعدام در زنده‌شور می‌رویم. پنج نفری که قرار است اعدام شوند، قتل‌های سمبلیکی مرتکب شده‌اند که از نظر ادیان و کتب مقدس مورد نکوهش قرار گرفته، اما هر یک به نوعی قابل بخشش هستند و تنها سارقی که در درگیری صاحب خودرو را به قتل رسانده قابل توجیه و بخشش نیست که آن هم چون اولیای دم مقتول، جوانی بیمار دارند با جوّ حاکم در محوطه اعدام و درخواست دیگران، بخشش را منوط به دریافت دیه می‌کنند.

نخستین مجرم با بازی روان و خوب امیر جعفری، مظنون به قتل یک بچه محل و همسایه است (در کتب مقدسآمده که همسایه‌ات را همچون خودت دوست بدار). طبق اعترافات او و همه شواهد و مدارک و بازسازی صحنه جرم و آزمایش DNA لکه خون و … مجرم و به قصاص محکوم می‌شود. اما پیش از اعدام به یک طلبه می‌گوید که قاتل نیست و نامه‌ای برای مادرش به مسئول بند زندان می‌دهد که در آن اعتراف کرده قتل را به گردن گرفته بنابراین خودخواسته به پای چوبه دار می‌رود. زیرا قاضی علم غیب ندارد و همه مدارک و شواهد به‌درستی و واقعی ساخته شده است.

دومین مجرم با بازی همیشه خوب محمد ولی‌زادگان، جوانی است که پدر و مادرش را به قتل رسانده (به والدینت احترام بگذار) اما پدربزرگ پدری و مادری که از قضا برادر هم هستند، از خون نوه خود نمی‌خواهند بگذرند. دلایلی هم در فیلم بر این پافشاری نشان داده نمی‌شود، اما آن‌ها او را مجرم می‌دانند که در لحظه آخر با کمک قاضی اجرای احکام و تحت عواطف شاکیان پرونده‌های دیگر، رضایت می‌دهند. بعد از بخشش، در سکانسی او را با همسرش، که باردار است، تنها می‌بینیم و او با اشاره به بارداری همسرش می‌گوید شاید این بچه هم روزی قصد مرگ ما را بکند. این دیالوگ، برخلاف گفته همسرش که او قصد خودکشی داشته اما والدینش سهواً به قتل رسیده‌اند، تلویحاً اشاره‌‌ای‌ست به این‌که او در قتل والدینش مقصر است.

سومین مجرم با بازی مسلط عرفان ناصری، مردی است که به همسرش شک دارد و می‌پندارد که به او خیانت می‌کند (شک نکن، زنا نکن). به همین دلیل با خودرو او را زیر می‌گیرد و چندین بار از روی بدن او می‌گذرد تا به طرز فجیعی کشته شود. او در حالی‌که خودش وکیل است اما ضعیف‌النفس است و به‌شدت از مرگ می‌ترسد. خواهر زنش با تلاش زیادی رضایت مادرش را می‌گیرد تا او همراه بقیه مجرمین بخشیده شود. در انتهای فیلم پی می‌بریم که شک مرد درست بوده و همسرش با شوهر خواهرش ارتباط پنهانی داشته، اما همان‌طور که خواهر زنش هم می‌گوید بر فرض همسرش خیانت کرده اما این دلیلی بر قتل او، آن هم توسط شوهرش نیست (من هستم که می‌کُشم و من هستم که می‌بخشم).

چهارمین مجرم با بازی علیرضا محمدی‌ نیز مثل مجرم پیشین خودش حکم صادر می‌کند و خودش هم اجرا می‌کند! او قاتل سه نفر از اتباع بیگانه است که مظنون به تعرض به دختری ایرانی هستند. او بدون این‌که با آن دختر آسیب‌دیده نسبتی داشته باشد فقط رگ غیرتش عود کرده و دستش به خون سه نفر آلوده شده است. اکنون اهالی محل و دوستانش به هواخواهی از او، معترض به اعدام وی هستند و از طرفی تأخیر یا عدم اعدام او باعث کدورت در روابط بین دو کشور است.

پنجمین و آخرین محکوم به اعدام با بازی حامد بهداد، سارقی است که با صاحب خودروی در حال سرقت، درگیر شده و با پیچ‌گوشتی او را به قتل می‌رساند (دزدی نکن، قتل نکن). پس از رایزنی با اولیای دم، آن‌ها تنبیه او و رضایت خود را منوط به گرفتن دیه می‌کنند. پس از جور شدن دیه و قبل از پرداخت آن به اولیای دم و گرفتن بخشش، مجرم به همسرش پیشنهاد می‌دهد که پول دیه را بردارد و فرار کند. زیرا زنده بودنِ خودش ارزشی برای خانواده ندارد! (طمع نکن). او نه‌تنها در هنگام سرقت موجب قتل صاحب خودرو شده بلکه در این واپسین لحظات هم به فکر کلاهبرداری از مردم دلسوزی است که نیمه‌شب پول دیه او را تهیه کردند تا انسانی گناهکار بخشیده شود.

کاظم دانشی در دومین اثر بلند سینمایی‌اش پس از علفزار (۱۴۰۰)، نشان داد که نه‌تنها نگاهش به سینما جدی و حرفه‌ای است بلکه فیلم‌هایش قصه و قهرمان دارد. در هر دو اثرش موضوع جرم، بزهکاری، ورود دادستان و بازپرس وجود دارد. از طرفی در اجرای صحنه‌های جرم، درگیری و تجمع اعتراضی که همگی سکانس‌های خارجی و در فضای کوچه و خیابان است، تبحر لازم را دارد. به یاد بیاوریم سکانس شروع علفزار را که بسیار ملتهب و تکان‌دهنده بود و یا سکانسی که بازپرس به آن صحنه جنایت می‌رود و اوباشی که تجمع کرده و خط و نشان می‌کشند در صحنه حضور دارند. یا در همین فیلم، سکانس فرار آن سه نفر اتباع و محاصره‌شان توسط جوانان محل و ضرب و شتم آن‌ها، یا حضور قاضی اجرای احکام در محل سکونت اولیای دم اتباع مقتول، با بازی جدی و قدرتمند بهرام افشاری، در حالی‌که دوستان قاتل و سکنه محل به نشانه اعتراض تجمع کرده‌اند.

کاظم دانشی در این فیلم تقریباً از همان تیم علفزار استفاده کرده، اما به جای پژمان جمشیدی – که جایش در این‌جا خالی است – از بهرام افشاری استفاده کرده که انصافاً از پس کار برآمده. در واقع افشاری ورژن جوان همان بازپرس علفزار را تداعی می‌کند. موضوع مهم‌تر، قهرمان‌سازی از شخصیت بازپرس یا نماینده دادستان است. در علفزار دیدیم که بازپرس (پژمان جمشیدی) زیر بار تقاضای غیرقانونی شهردار نمی‌رود و حتی زمانی که رییس دادسرا، ابتدا دوستانه و مصلحتی و سپس به شکل دستوری، همراه با تهدید از او می‌خواهد که خلاف قانون، شرع و اخلاق عمل کند، او نمی‌پذیرد. یا با تبصره قانونی و راه گریز آن، به زن و مرد معتاد اجازه گرفتن شناسنامه برای فرزندشان می‌دهد. در زنده‌شور نیز نماینده دادستان (بهرام افشاری) تمام سعی و تلاش خود را برای رضایت گرفتن از اولیای دم انجام می‌دهد و حتی پروتکل‌ها را آن‌جور که خودش تفسیر می‌کند تغییر می‌دهد و در نهایت مقابل معاون دادستان می‌ایستد و او را تهدید می‌کند تا جان چند نفر را نجات دهد. این نوع قهرمان‌سازی نه‌تنها کمتر در سینمای ایران دیده شده بلکه مورد استقبال تماشاگران هم هست. قهرمانی که از درون یک سیستم، مدافع و هم‌صدا با مردم باشد و مقابل آن سیستم ایستادگی کند، حتی به قیمت عزل یا فدا کردن جان خودش، مخاطب را راضی می‌کند. شخصیتی مشابه کمیسر مولدُوان (با بازی و کارگردانی سرجو نیکلائسکو) در سری فیلم‌های کمیسر متهم می‌کند (۱۹۷۲-۱۹۸۱).

از طرفی دیگر، در هر دو فیلم زمان روایت محدود به چند ساعت یک روز است که در نوع خودش قابل توجه است. در علفزار یک صبح تا عصر کاری را شاهدیم و در زنده‌شور یک شب تا صبح اعدام. محدودیت زمان روایت باعث می‌شود که تماشاگران تمرکز بیشتری روی وقایع و شخصیت‌های قصه داشته باشند. در چنین مواردی، نویسنده فیلم‌نامه باید تسلط و تبحر بیشتری داشته باشد تا در یک زمان محدود روایی، شخصیت‌پردازی مناسب و درستی را شکل دهد که در این‌جا کارگردان و نویسنده موفق بوده‌اند. به همین دلیل تیم بازیگری فیلم دست‌شان باز بوده و اجرای خوبی داشته‌اند. پس از مدت‌ها حامد بهداد بازی قابل قبول و دور از هیجانات کاذب را ارائه کرد. شبنم مقدمی هم بازیگر پخته و حرفه‌ای است که هم در نقش کمدی و هم در نقش‌های جدی بسیار روان و دلنشین بازی می‌کند. طوری که تماشاگران فکر می‌کنند او همان نقشش است. از نکات ریز و جذاب فیلم این‌که معاون دادستان یک زن است! باید منتظر فیلم بعدی کاظم دانشی بمانیم تا تریلوژی خود را در این سبک و ژانر کامل کند.

*عنوان کتابی به همین نام با مقالاتی از آلبر کامو، ویکتور هوگو، چارلز دیکنز و …، مترجم: سوما زمانی (انتشارات خوب، چاپ اول ۱۴۰۵)

۱) همان. خطابه قاضی اعظم لُرد النبرو

QR Code

4 پاسخ

  1. از مقایسه های فیلم با فیلمهای کیشلوفسکی بسیار لذت بردم و‌از نگاه تیزبین و هوشمندانه منتقد گرامی آقای کامران تفنگدار کمال تشکر را دارم.

  2. واقعا نقد جالبی بود هیچ وقت از این زاویه به اعدام نگاه نکرده بودم موفق باشید جناب تفنگدار

  3. با دیدگاه جناب تفنگدار، مبنی بر موافقت با مجازات اعدام در موارد خاص و مشخص، کاملاً موافقم؛ به‌ویژه در خصوص اعدام یا قصاص افرادی که مرتکب جنایات سنگین و هولناک شده‌اند و جرم آنان به‌صورت قطعی و بر اساس شواهد و مستندات معتبر به اثبات رسیده است.
    بدیهی است که این دیدگاه نباید شامل مجازات افرادی شود که صرفاً به‌دلیل داشتن عقاید، افکار و باورهایشان و یا بر اساس اتهاماتی که به‌طور قطعی به اثبات نرسیده‌اند، مورد محاکمه و مجازات قرار می‌گیرند.
    بر این باورم که متأسفانه در هر جامعه‌ای ممکن است افرادی وجود داشته باشند که رفتار و اعمالشان آسیب‌های جدی و جبران‌ناپذیری به دیگران و جامعه وارد کند و در مواجهه با برخی جنایات بسیار سنگین، مجازاتی جز اعدام یا قصاص متناسب با ابعاد و پیامدهای آن جنایت به نظر نرسد.
    با این حال، آرزو می‌کنم روزی سطح اخلاق، انسانیت و مسئولیت‌پذیری در هر جامعه‌ای به جایگاهی برسد که اساساً زمینه وقوع چنین جنایاتی از میان برود و دیگر نیازی به اعمال چنین مجازات‌های سنگینی وجود نداشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;