Search

نظارت آنالوگ در دوران دیجیتال

نقدی بر «بی‌داد»

«‌سهیل بیرقی با فیلم اولش من، اثری جسورانه و متفاوت و غافل‌گیرکننده خلق کرده بود که ویژگی‌های ‌‌شخصیت‌ها، رفتار آن‌ها و مناسبت‌شان با یک‌دیگر در سینمای ایران کاملاً تازگی داشت. نوعی آشنایی‌زدایی از جهان آشنای ما بود. به نظر می‌رسید فیلم‌سازی با نگاهی تازه و رویکردی متفاوت و حتی آوانگارد در سینمای ما ظهور کرده است. اما شاید ناکامی فیلم در گیشه، مسیر بیرقی را عوض کرد و او در فیلم دومش عرق سرد، معیارهای سینمای بدنه را برای ادامهٔ راهش برگزید. عرق سرد البته فیلم بدی نیست. چفت‌وبست محکم و اوج و فرود دراماتیکی دارد که تماشاگر را کنجکاو و با خود همراه می‌کند. اما معیار مورد اشارهٔ سینمای بدنه در عرق سرد، انتخاب موضوع و مضمونش است که تحت تأثیر فضای عمومی سینمای اجتماعی ایران بوده است: عبور از خطوط قرمز رسمی، پرداختن به تبعیض‌های جنسیتی، مردسالاری جامعه، و قوانین محدودکنندهٔ زن… بیرقی در سومین فیلمش عامهپسند، همین مسیر عرق سرد را ادامه داده و باز هم زنان و مسائل آن‌ها محور فیلم است.» (از نقد نگارنده بر عامهپسند. «فیلم امروز»، شمارهٔ 34، دی 1402)

– فیلم چهارم بیرقی هم تیزتر و آشکارتر دربارهٔ مسائل زنان است. پس از فیلم سوم، او در مصاحبه‌ای گفته‌ بود این امر اتفاقی بوده و قصد نداشته مثلاً یک «سه‌گانهٔ زنانه» بسازد اما فیلم چهارم حاکی از عزمی در این زمینه است. انتشار بی‌داد توسط خود فیلم‌ساز در فضای مجازی پر از واکنش (مثبت و منفی) بوده. نفس کار را بسیاری «شجاعانه» و «جسورانه» توصیف کردند؛ از حیث مضمون و محتوا، فیلم به دلیل پرداختن به ممنوعه‌ها مورد توجه قرار گرفت و برخی هم از حیث پرداخت و اجرا بر آن نقدهای جدی داشتند. انتخاب موضوعی که همراهی با نگاه رسمی حاکمیت ندارد، و به تعبیری «عبور از خط‌قرمزها»، از فرمول‌های موفق سینمای ایران است. اگر این موضوع‌ها در قالب‌های کمدی یا با چاشنی طنز عرضه شود حاشیهٔ امنیتی برای فیلم و فیلم‌ساز به وجود می‌آید که از آخرین نمونه‌هایش آقای زالو (مهران احمدی) است اما لحن جدی و تراژیک، فیلم را دچار مشکل می‌کند که از جمله مصداق‌هایش برادران لیلا (سعید روستایی) است. آقای زالو داستان رواج ریا در جامعهٔ پس از انقلاب، و موفقیت ریاکاران است. لحن فیلم ترکیبی از جدی و طنز لوده‌وار است و همین افزودنی مجاز، باعث صدور مجوز نمایشش شده است. اما پرداخت جدی و لحن تراژیک برادران لیلا در توصیف فاجعهٔ اقتصادی موجود و تأثیرش بر جامعه و روابط انسانی، باعث توقیفش شد؛ اما البته لحن جدی بی‌داد تنها دلیل توقیفش نیست؛ مشکل بزرگ‌تری در کار است. – دربارهٔ موضوع ممنوعیت آوازخوانی زنان، مازیار میری نخستین فیلمش قطعهٔ ناتمام (1379) را ساخت. فیلم دربارهٔ یک پژوهشگر موسیقی بود که در خراسان به دنبال زنی خواننده می‌گشت که اجرای خاصش در ترانه‌های محلی انگیزهٔ جست‌وجوی پژوهشگر جوان بود و سرانجام او را در زندان پیدا کرد. لحن تراژیک و بسیار تأثیرگذار فیلم باعث شد نمایشش مدت‌ها دچار مشکل باشد اما چون زنی در فیلم آواز نمی‌خواند سرانجام رفع توقیف شد و نمایش محدودی داشت. لامینور (1401) آخرین فیلم داریوش مهرجویی هم دربارهٔ محدودیت‌های فعالیت موسیقایی برای دختری جوان است. البته این دختر قصد آوازخوانی نداشت و مانع نوازندگی او هم بیش‌تر پدر سخت‌گیر و سنتی‌اش بود که نمایندهٔ دیدگاه حاکمیت تلقی می‌شود. لامینور هم برای نمایش مشکلاتی داشت اما با اعتراض تند زنده‌یاد مهرجویی در قالب یک ویدئو در فضای مجازی، سرانجام با تأخیر اجازهٔ نمایش گرفت. حساسیت نظام در برابر مسائل زنان، گاهی بیش از موضوع‌های سیاسی یا حتی ایدئولوژیک است. به تعبیری موضوع زن، موجودیت و حضور زن، در این‌جا یک مسألهٔ سیاسی است…

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;