Search

بازیگری با بهترین بازی ثبت‌نشده

نگاهی به پنج نقش سینمایی برگزیده بهمن مفید

۱. مهم‌ترین تعریف از بازی‌های بهمن مفید را بهرام بیضایی در پیام درگذشتش نوشت که در هیچ فیلمی ثبت نشده و به‌زعم او بهترین بازی‌های بهمن‌خان در مجالس خودمانی به‌سادگی و خودجوش سر می‌گرفت، بی کوشش و به‌روانی آب! او که از کودکی به‌واسطه خانواده هنری‌اش روی صحنه رفت و در اوج پختگی در نمایش «شهر قصه» (بیژن مفید، ۱۳۴۵) و «میراث و ضیافت» (بهرام بیضایی، ۱۳۴۶) بازی کرده بود، اولین‌بار با بازی کوتاه در قیصر (مسعود کیمیایی، ۱۳۴۸) وارد سینما شد. نقشی ماندگار و دیالوگ‌های رگباری که ابتدا در فیلم‌نامه نبود و اجرای مفید چنان تأثیرگذار بود که کیمیایی مجاب شد آن را وارد فیلم کند و با دوبله خودش تبدیل به صحنه‌ای جدانشدنی از فیلم شد. «مِیتی» و آن تک‌گویی طولانی با تغییرات ریتم و لحن مداوم ترکیبی از طنز و جدیت، مرز میان تیپ و شخصیت را شکسته و آن را ماندگار می‌کند. او با تعریف خاطره‌ای که بیشتر شبیه اعتراف‌نامه است، از محیط اطراف و آدم‌هایش شناخت مناسبی به مخاطب می‌دهد و برای این کار از حرکت دست‌ها، تغییر وضعیت بدن، نحوه نشستن و چرخش سر به‌خوبی استفاده کرده و جهان اخلاقی و اجتماعی فیلم را توصیف می‌کند.

۲. همین تک‌سکانس بهانه‌ای برای ورودش به سینما شده و او را تبدیل به یکی از پرکارترین بازیگران در کمتر از یک دهه کرد. جواد خالدار در طوقی (علی حاتمی، ۱۳۴۸) نقشی مکمل است و این‌بار با دوبله ابوالحسن تهامی، وردست عباس گاریچی‌ست. او در صحنه شب‌زنده‌داری و نوش‌خواری با صاحب کارش یله و آزاد است و در صحنه آوازخوانی حرکات دست و بدن و میمیک چهره‌اش کنترل شده و در خدمت ریتم آواز است. بعدتر در صحنه‌های تعقیب و گریز و دخیل شدن سید مرتضی (بهروز وثوقی) در امامزاده ترس، شک و پشیمانی به سراغش می‌آید و دست و دلش می‌لرزد. انگار ذات پاک و معصومش چنان در پوست و گوشت و استخوانش لانه کرده که به این سادگی حاضر به کشتن سید مرتضی نمی‌شود و همه این حالات روحی‌روانی بروز جسمانی پیدا می‌کند و باعث می‌شود مخاطب نفرت اولیه‌ای را که از جواد داشت فراموش کند و او را دوست داشته باشد.

۳. عباس قراضه در رضا موتوری (مسعود کیمیایی، ۱۳۴۹) چهارمین نقش سینمایی او طی دو سال اول حضورش در سینمای ایران است که باز هم نقشی مکمل است و با همان سبیل خاص و موهای مجعد در روند ساخت شمایل بازیگری‌اش تأثیرگذار! این‌بار صدای حسین عرفانی را روی نقش می‌شنویم. یک دزد خرده‌پا که حالا بعد از مدت‌ها با همکاری رضا موتوری یک گاوصندوق پر از پول را به سرقت می‌برند و برای رد گم کردن در هیبت دیوانه‌ای در دارالمجانین به سر می‌برند. عباس یار غار رضا موتوری است و حتی گاهی نقش مغز متفکرش را به عهده می‌گیرد و ایده جابه‌جایی رضا در دیوانه‌خانه با فردی نویسنده را که برای تحقیقات برای کتاب جدیدش لباس دیوانگان پوشیده و قاطی‌شان شده مطرح می‌کند و او را تشویق می‌کند که با لباس این فرد بیرون برود. بهمن مفید برای ایفای نقش عباس از حرکات چشم و ابروی اغراق‌شده بهره می‌برد که با لحن ادای دیالوگ‌ها و شخصیتی که رفتارهایش بروز بیرونی دارد هم‌خوانی می‌یابد. عباس چنان در زندگی رضا اهمیت دارد که آخرین پیام رضا پیش از مرگش خطاب به اوست که نوعی لنگر عاطفی شخصیت رضا محسوب می‌شود. او همواره نگاهی شیرین و ملیح به این شخصیت اضافه می‌کند و به‌گونه‌ای آن را اجرا می‌کند که مخاطب را پس نزند و مضحک‌ترین کارهای دنیا را با چنان جدیتی انجام می‌دهد که همین تعارض خنده می‌آفریند.

۴. کاکا رستم در داش‌آکل (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۰) یکی از کامل‌ترین بازی‌های بهمن مفید است. یک شرور بالفطره که از آزار و اذیت اطرافیان لذت می‌برد. این‌بار هم صدای عرفانی را روی نقش می‌شنویم و چهره سیاهِ کاکا که خبر از سیرت تیره‌وتارش می‌دهد، وجه تمایزش نسبت به گریم‌های قبلی است. کاکا رستم مظهر شرارت در شیراز از داش‌آکل حساب می‌برد و بارها از او شکست خورده اما پشت سرش حسابی بدگویی کرده و او را متهم به فرار از رویارویی می‌کند. خنده‌های آزاردهنده‌‌اش برای تحقیر اطرافیان، جزئی جدانشدنی از بازی‌اش است. رجزخوانی‌های همیشگی و گذشته‌ای که به او یاد داده به جای فرمان بردن باید زورگویی یاد بگیرد و برای کشتن رقیب هیچ خط قرمزی نداشته باشد. و روی همین اصل است که داش‌آکل را از پشت خنجر می‌زند. حسادت، ترس، نیاز به تأیید شدن و احساس حقارت همیشگی در برابر داش آکل باعث می‌شود که بخواهد هرطور شده از شرش خلاص شود، حتی اگر به قیمت جان خودش هم تمام شود که می‌شود. او برای ایفای این نقش جایزه بهترین بازیگر نقش دوم مرد را از چهارمین جشنواره سینمایی سپاس دریافت کرد.

۵. فکلی در باباشمل (علی حاتمی، ۱۳۵۰) هم نقش بلندی نیست، اما موزیکال بودن فیلم و استفاده از اشعار، مثل‌ها و متل‌ها برای پیش‌برد داستان و چشم‌پوشی از دیالوگ‌گویی مستقیم، آن فیلم را در سینمای ایران یگانه می‌کند. این‌بار صدای ناصر طهماسب را روی نقش می‌شنویم و بهمن مفید یک نقش منفی دیگر را به کارنامه خود افزوده، با دستانی که هر چند ثانیه یک‌بار به موهای سرش می‌کشد تا از مرتب بودن‌شان اطمینان حاصل کند. ریتم در بازی بهمن مفید مهم‌ترین مؤلفه این فیلم است و او تمام جملات و اشعار را متعلق به فکلی را با تک‌تک اعضای بدن ضرب می‌گیرد و هماهنگی بازی‌اش با شعر و آواز و بدنی که در خدمت نقش است از نکات بارز مفید در این فیلم محسوب می‌شود که البته منفی بودن نقش که با حضور او حس نمی‌شود.

QR Code

2 پاسخ

  1. البته که دیالوگ بهمن مفید در قیصر ماندگار و از یاد نرفتنی است، اما کسی هست که به من بگوید نسبتش با فیلم که یک تراژدی تمام عیار محسوب میشود، چیست؟
    من که آن را یک وصله ناجور می بینم…

    1. دوست عزیز
      تک گویی بهمن مفید حکم پاساژ و تنفس، بین چند صحنه تراژیک و خشن قبلی و بعدی فیلم دارد.ضمن اینکه کارکرد دراماتیک صحنه هم جالب توجه است. جاهل کتک خورده در انتهای روایت بامزه اش جای کریم را به قیصر لو می دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;