۱- آرامائیس وارطانی هوسپیان با اصالتی ارمنی در تبریز متولد شد و در ۲۵سالگی به تهران مهاجرت کرد و فعالیتهای تئاتری را که پیش از آن محدود به نمایشهای مدرسه بود، پی گرفت. به همین دلیل به باشگاه فرهنگیورزشی آرارات رفت که مقدمه آشناییاش با ساموئل خاچیکیان شد و بعد از چند سال با کمک خاچیکیان از کفاشی به سینما راه یافت. در حالیکه بهشدت لهجه داشت با استفاده از دوبله همزمان مشکلش برطرف شد و با فیلم بازگشت (ساموئل خاچکیان، ۱۳۳۲) نخستینبار بازیگری در سینما را تجربه کرد و دو سال بعد در چهارراه حوادث (ساموئل خاچیکیان) در نقش سلیم درخشید. نقشی که برخلاف نامش یک شرور بهتماممعنا بود. او زیر پای قهرمان داستان نشسته و او را برای به دست آوردن پول قلمبه تحریک کرده و وارد باند سرقت میکند. آرمان برخلاف بازیهای اغراقآمیز رایج آن روزها، بیشتر بر کنترل احساسات تکیه دارد و سلیم را فردی نشان میدهد که در برابر فشارهای محیطی دست به ارتکاب جرم میزند. او توانایی انتقال بحرانهای درونی را با کمترین حجم از اغراق دارد و به همین خاطر در نخستین فستیوال فیلمهای ایرانی جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست میآورد.
۲- او در ادامه تبدیل به یکی از پرکارترین بازیگران سینمای ایران شد و رفتهرفته شمایل مردان ثروتمند شکستخورده را ساخت و اوج آن را در گنج قارون (سیامک یاسمی، ۱۳۴۴) به نمایش گذاشت. قارون مردی پولدار، تنها و مریض است که مدتهاست از زندگی و امکاناتش لذت نمیبرد و عذاب وجدان رها کردن همسر و پسرش در ۲۵ سال پیش، تبدیل به کابوسش شده. او سرخورده از زندگی مادیاش، یک شب تصمیم میگیرد که به زندگیاش خاتمه دهد، اما علی بیغم و حسن جغجغه نجاتش میدهند و به خانه خود میبرند. آرمان در این فیلم مخاطب را به این باور میرساند که مادیات خوشبختی نمیآورد و او خوشبختی واقعی را در زندگی محقر و فقیرانه علی پیدا میکند. بازی آرمان در این فیلم هم وقار و تشخص مورد نیاز یک ثروتمند را دارد و هم اندوه نهانی و نمایش تنهایی و انزوای تمامنشدنی آدمی بهظاهر قدرتمند که خدم و حشم زیادی دارد که همین امر از قارون، انسانی قابل درک میسازد. هرچند دوبله ایرج ناظریان هم در ماندگاری نقش تأثیری بهسزا دارد.
۳- چشمه (آربی آوانسیان، ۱۳۵۱)، یکی از بهترین فیلمهای سینمایی پیش از انقلاب بود که فاصله بعید با سینمای عامهپسند آن روزها داشت و قصه پیچیده، چندلایه و درهمتنیده و فضای خاص و شاعرانهاش باعث شده که فیلم تاریخ مصرف نداشته باشد و جذابیت خود را همچنان پس از سالها حفظ کند. آرمان نقش استاد چشمهساز را بازی می کند که برخلاف تجربههای پیشیناش، فردی خاموش، منزوی و گرفتار مشکلات خانوادگی است و بخش عمدهای از احساسات شخصیت را نه از طریق دیالوگ که با سکوت، نگاه و مکث منتقل میکند. او با خیانت همسر و کشته شدنش بهسختی کنار آمده و خود بهتنهایی او را به خاک میسپارد. صحنه ریختن مشتمشت خاک بر گور همسر مردهاش، پایان تدریجی یک مرد آبرومند را به نمایش میگذارد که در اندوهی بیپایان، تاوان سنگین گناهی را باید بپردازد که خود هیچ نقشی در آن نداشته و حتی وقتی پسرش با چاقویی در دست قصد جان فاسق مادرش را میکند، او را از این کار باز میدارد. نقشی پیچیده و لایهلایه با بازی مینیمال، کنترل احساسات و درونگرایانه که استاد چشمهساز را به نمادی از انسان گرفتار در عشق، گناه و تنهایی مبدل میکند و ظرفیتهای بازیگریاش در نقشهای روانشناسانه را یادآور میشود.
۴- آرمان در فیلم کمدی سازش (محمد متوسلانی، ۱۳۵۳) نقش علیقلی خلایق (رئیس انجمن محل) را ایفا میکند که از خوشباوری همسر خود سوءاستفاده کرده و زیرآبی میرود و وقتی جوانی آسوپاس از رابطه خلایق با زنی جوان خبردار میشود و سعی دارد از او اخاذی کند، خلایق برای حفظ آبرویش مجبور به باج دادن میشود. آرمان در ایجاد تضاد میان ظاهر محترم و باطن متزلزل شخصیت موفق است و از خلایق نماد آدمهایی که پشت مقام و منصب پنهان شده و از آن سوءاستفاده میکنند میسازد. آدمهایی که هم خندهدار هستند و هم تراژیک! نقطه قوت آرمان جلوگیری از تبدیل شدن شخصیت خلایق به یک تیپ ساده «مرد بد و خائن» است، چرا که او یک شرور کلاسیک نیست بلکه محصول موقعیت و ضعفهای شخصیتیاش است.
۵- سرکیس در ممل آمریکایی (شاپور قریب، ۱۳۵۳) شرخری است که در پوشش تعمیرکار ماشین جنسهای سرقتی ممل را از او خریده و آب میکند. او حالا نقش مکمل خوب را به نقش اول ضعیف ترجیح میدهد و یک نقش بهظاهر پیشپاافتاده را با اجرایی خوب ماندگار میکند. فردی حاشیهنشین که همهجا، پابهپای رفیقش قدم برمیدارد. آرمان با دوبله صادق ماهرو حلاوتی دوچندان به نقش میدهد، بدون آن که با نمایشی اضافه، سعی در بیشتر دیده شدن داشته باشد.