این میل شدید داستانگویی و شنیدن داستان در همه جای جهان قدمتی به طول تاریخ دارد و در ایران شاید بیش از هر جای دیگری علاقهای وافر به داستان وجود داشته باشد. سریالها از دل همان پاورقیهای جذاب و سریالی روزنامهها راه خود به تلویزیون باز کرد و امروز سریالها بخشی جداییناپذیر از جهان ماست. سالهای سال تمام شبکههای تلویزیونی در ایران بخش عمدهای از زمان و بودجه را صرف ساخت سریالها کردهاند و حتی در مناسبتهای مختلف، از نوروز تا ماه رمضان هم تولید و پخش سریالهای مناسب با آن محتوا در دستور کار و بخشی از رقابت شبکهها قرار داده شد. ضمن اینکه این تولیدات به غیر از مجموعه سریالهای خارجی بود که از فرهنگهای مختلف جهان البته بسته به خطوط قرمز رسانه ملی پخش میشد.
بهمرور با پدید آمدن رسانههای دیگری مانند پلتفرمها و پیشتر ساخت سریالهای هفتگی و ارائه روی سیدی، این رقابت جلوه تازهتری پیدا کرد، تا جایی که گویی اندازه و حدود خط قرمزها در تلویزیون و خارج از تلویزیون معنای دیگری پیدا کرده است. چالشی که از دید مدیران اینگونه معنا شده که تلویزیون بهعنوان رسانه فراگیر و رایگان ملزم به رعایت همه خطوط قرمزی است که بخشی دیگر حتی از دید مخاطب چندان اهمیتی ندارد، اما سایر فضاهای سریال میتوانند اندکی با فاصله از خطوط مورد نظر فعالیت کنند، چرا که مخاطب مختار است برای دیدنش هزینه کند.
آنچه اما در ادامه اتفاق افتاد این بود که از یک دهه پیش سریالهای ساختهشده در پلتفرمها مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و دیگر رقابت میان تلویزیون و پلتفرمها بدل به رقابت پلتفرمها و سریالهای خارجی پخششده از شبکههای ماهوارهای شد. تا جایی که طبق آمار منتشرشده از سوی رسانه ملی، بازدید مخاطبان از سریالهای قدیمی و تکراری در شبکه «آیفیلم» بالاتر از میزان استقبال از سریالهای تازه ساختهشده تلویزیون است و به جز پدیدههایی مانند سریالهای کمدی رضا عطاران، سعید آقاخانی و مهران مدیری یا سریالی مانند پایتخت و چند مجموعهای مانند خانه سبز، هزاردستان، امام علیع و در چشم باد دیگر شاهد چنین مجموعههای فراگیری نبودهایم.
اما پلتفرمها در این سالها نشان دادهاند به جز معدودی سریال قابل توجه به واسطه داستان، کارگردانی و بازیگری، بسیاری از آثار دچار تکرار در موضوع و داستان شدهاند و حتی از برخی آثار تلویزیونی هم ضعیفتر عمل کردهاند. چرخش مالی هنگفت در ساخت سریال و اعداد و ارقام عجیبی که به گوش میرسد باعث شده تا سودای سریالسازی در خارج از تلویزیون، پای هر کارگردانی را حداقل برای یک بار به ساخت سریالهای پلتفرمی باز کند. اسامیای مانند کمال تبریزی، سامان سالور، پرویز شهبازی، هومن سیدی، مهران مدیری، تینا پاکروان، سامان مقدم، محمدحسین لطیفی، حسن فتحی، مصطفی کیایی و… بخشی از این فهرست هستند.
نظرسنجی اخیر مجله «فیلم امروز» در خصوص انتخاب بهترین سریالهای تولیدی خارج از صداوسیما از ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۵، مجموعهای که بیش از صد سریال را در برمیگیرد، که برخی در یک فصل و برخی در چند فصل عرضه شدهاند، نمایانگر این نکته است که انتخاب چندان دشوار نبوده و به جز چند نام غیرتکراری، اکثر منتقدان آثاری را انتخاب کردهاند که هم اقبال عمومی داشتند و هم از حیث داستان، طراحی و کارگردانی و استانداردهای بازیگری و تولید موفقتر عمل کردهاند.
در کنار این سریالها، آنچه قابل توجه است حضور برخی کارگردانان و سریالهایی است که جز زمان تولید در کیفیت، فرم و محتوا تفاوت چندانی با آثار پیشین کارگردان نداشته و دقیقاً از همان نقطهای دچار ضعف و عدم اقبال عمومی شدهاند که در آثار پیشین هم وجود داشته، اما میل عقب نماندن از مسابقه سریالسازی با بودجههای کلان باعث شده تا آن کارگردان بدون توجه به نگاه مخاطب و آسیبشناسی و برطرف کردن ضعفهای خود، باز همان الگویی را تکرار کند که باعث شده سریالش توسط مخاطبان در اکثر نظرسنجیها بهعنوان بدترین و ضعیفترین انتخاب شود. پرسش اصلی این است که سریالهای برگزیده بر اساس نظرسنجی منتقدان، دارای چه شاخصههایی بودند که سایرشان از آن بهره نبردهاند؟ در ادامه، نگاهی اجمالی به برترین سریالهای برگزیده در «فیلم امروز» و نقاط قوت آن میاندازم.
در انتهای شب (آیدا پناهنده)
در انتهای شب مینیسریالی است که بزرگترین نقطه قوتش روایت ساده داستانی است که به زندگی یک زوج طبقه متوسط پرداخته است. زوجی که هر دو سرگرم فعالیت در بخش هنری و فرهنگی هستند و یک روز با اتفاقی کارشان به متارکه میکشد که در دل این جدایی زخمهای بسیاری سر باز میکنند. نکته قابل توجه در این سریال، واگویههای انسانی است؛ زمانی که هر دو تصمیم میگیرند با هم حرف بزنند و از فروپاشی آرام این زندگی حرف بزنند. شرایط جدایی آنها پای چند شخصیت دیگر را هم به داستانشان باز میکند و دقیقاً از دل همراهی با شخصیتها بخشی از جامعه امروز، خانواده و… نقد میشود و مخاطب بخشی از خود را در داستان میبیند.
در انتهای شب کولاژی از انواع ارتباط است، از ارتباط میان دو زوج آغاز میشود اما در ادامه به رابطه والدین و فرزند، زنان مطلقه، بچههای طلاق و حتی روابط جهان مدرن در دل یک جامعه سنتی که همچنان میان سنت و مدرنیته در حال رفتوآمد است، میپردازد. در انتهای… به آفت بقیه سریالها دچار نشده، داستانش را بیخودی کش نداده و تلاش کرده ماجرایی را در همان ظرفی که باید و در همان تعداد قسمتی که باید تعریف کند، در واقع نمونه خوبی از یک مینیسریال ایرانی است که به جای این که دنبال گرهافکنی و گرهگشاییهای عجیب وغریب باشد، آدمهایش را در دل همین جامعه و از اطراف ما انتخاب کرده است. این سریالعلاوه بر داستان و کارگردانی هوشمندانه، در بازیگری و طراحی هم سریالی شاخص است که برای لحظه به لحظهاش فکر و ایده دارد و باری به هر جهت ساخته نشده است. مجموعهای که قطعاً پیشنهادی مناسب برای هر علاقهمندی به سریالهای اجتماعی و رئالیستی است.
شهرزاد (حسن فتحی)
فصل اول سریال شهرزاد در زمانی پخش شد که هنوز مخاطبان برای دیدن هر قسمت باید یک هفته صبر میکردند تا سیدی سریال به مراکز فروش برسد. حسن فتحی پس از چندین تجربه تاریخی مانند شب دهم، این بار روایت داستانی خود را به سالهای آغازین دوره پهلوی اول معطوف کرده بود. روایت داستانی اگرچه چندان نو و تازه نبود اما نوع داستانپردازی، دیالوگنویسی و همچنین حضور گروهی از بازیگران شناختهشده که در این سریالبازیهای متفاوتی از خود ارائه کردند، قطعاً از دلایل موفقیت این مجموعه بود.
شهرزاد از جمله سریالهای بود که موسیقی آن هم در کنار خود سریال بسیار مورد توجه قرار گرفت و چندین تِرَک موسیقی و حتی موزیکویدئو از دل آن با صدای محسن چاوشی و آواز سینا سرلک منتشر شد که همچنان هم مورد علاقه بسیاری از طرفداران این نوع موسیقی است. حضور علی نصیریان، شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، مصطفی زمانی و پریناز ایزدیار بهعنوان شخصیتهای اصلی و بازیگرانی مانند مهدی سلطانی، محمود پاکنیت، ابوالفضل پورعرب، پانتهآ پناهیها، رؤیا نونهالی و رضا کیانیان در ادامه در نقش بازیگران مکمل به جذابیت این سریال افزود. هرچند فصل اول بهتنهایی داستانش را تمام میکند اما در ادامه فصل دوم و سوم مجموعه نیز ساخته شد که البته همچنان فصل اول بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
وحشی (هومن سیدی)
هومن سیدی در تمام این سالها نشان داده هم بازیگر هوشمندی است و هم کارگردانی کاربلد که چه در عرصه سریال و سینما، آثارش استاندارهای بالاتری به نسبت دیگر آثار همدوره خودش دارد. وحشی بر اساس یک شخصیت و داستان واقعی، یکی از مجموعههایی است که در آن شاهد کارگردانی و بازیگری هومن سیدی هستیم که بیگمان در هر دو عالی ظاهر شده است.
وحشی روایتی از مسیر یک انسان معمولی است که بر اثر تصادفی سرنوشتش تغییر میکند. هومن سیدی با نگاه بیطرفانه به زندگی داود اشرف، قضاوت را به خود مخاطب واگذار کرده و بیشتر از آنکه وحشی روایت معمایی یک داستان باشد، داستان فروپاشی شخصیت انسانی است که بهمرور روحش را از دست میدهد. بازی خوب جواد عزتی در کنار نگار جواهریان و خود هومن سیدی از جمله نقاط قوت مجموعه است. نباید فراموش کرد که طراحی کلی فضا، رنگ و فیلمبرداری در کنار ریتم مناسب داستان که از ملال مخاطب جلوگیری میکند، در کنار بازی خوب نقشهای کوتاه، وحشی را به سریال مورد توجه مخاطبان تبدیل کرده است.
پوست شیر (جمشید محمودی)
پوست شیر یکی از آثاری است که هم در زمان پخش و هم پس از پایان با سه فصل، نظر بسیاری از مخاطبان جدی را به خود جلب کرد. آنچه این سریال را متمایز از سایر مجموعهها کرد، علاوه بر فیلمنامهای سرشار از تعلیق و اتفاق، بازی خوب بازیگرانش در نقشهای اصلی و چه مکمل و کارگردانی هوشمندانهای بود که علاوه بر خود سریال، تلاش کرده بود در جهان بیرونی اثر هم اتفاقی متفاوت را رقم بزند. تا جایی که از معدود آثاری بود که تا پایان پخش امکان حدس زدنش و حتی تشخیص شخصیت منفی وجود نداشت. آنچه پوست شیر را بدل به اثری شاخص کرد در ابتدا مدیون فیلمنامه بود، فیلمنامهای که بهخوبی داستان را پرداخت و در هر قسمت مخاطب را غافلگیر میکرد، فیلمنامهای که توانسته بود علاوه بر گسترش یک داستان معمایی، شخصیتها را ملموس و از دل جامعهای نزدیک به نگاه مخاطب انتخاب کند.
پوست شیر علاوه بر داستان، دیالوگنویسی جاندار و مؤثری دارد. آدمهای داستان هر کدام در اوج کلام شخصی و متفاوت خود قرار دارند و هر کدام زبانی متفاوت برای بیان حرفها، که در الگوی شخصیتپردازی و شناخت شخصیتها کارآمد و تأثیرگذار عمل کرد. در نمودار ساختار کلاسیک در مسیر گره افکنیها و کشمکشها آنچه پدید میآید کنش و واکنشهایی است که داستان را پیش میبرد و در کنارش خردهروایتها مطرح میشوند و در ادامه مخاطب پابهپای شخصیتها مسیر گرهگشایی را طی میکند. پوست شیر بهخوبی قواعد ژانر را رعایت کرد و به همین واسطه توانست مخاطب را با خود همراه کند.
پوست شیر در بازیگری فصل متفاوتی را در سریالهای نمایش خانگی باز کرد؛ حضور هادی حجازیفر و شهاب حسینی بهعنوان دو شخصیت اصلی اما با یک هدف مشترک و در کنارش بازی بسیار قابل توجه نقشهای مکملی مانند علیرضا کمالی، ژاله شاهی که نمیتوان سریال را بدون آنها تصور کرد. پوست شیر در پاییز ۱۴۰۱ پخش خود را آغاز کرد و به دلیل شرایط جامعه از جمله سریالهایی بود که در ابتدا مخاطب گستردهای نداشت اما بهمرور بهواسطه بینندگان اثر مورد توجه قرار گرفت و مخاطبان تازهای را هم در زمان پخش و هم پس از اتمام پخش پیدا کرد.
زخم کاری (محمدحسین مهدویان)
زخم کاری از جمله سریالهای بود که از فصل اول هرچه به سمت فصلهای پایانی و فصل چهارم پیش رفت، دچار افت کیفی هم در داستان و هم در ساختار شد. تجربه محمدحسین مهدویان در قاب سریال اگرچه در فصل اول بهواسطه اقتباس از کتاب «بیست زخم کاری» و نگاهی به مکبث شکسپیر، مخاطبان بسیاری را با خود همراه کرد اما در ادامه و فصلهای بعدی به دلیل عدم وجود پتانسیل لازم در داستان دچار افت داستانی شد. بخش عمدهای از این ضعف را باید در اصرار بر ادامه دادن داستان جستوجو کرد،در حالیکه ادامهدار شدن داستان بدون توجه به ظرفیتهای متناسب که در روایت و شخصیتپردازی در نهایت کار را به متوسل شدن به اتفاقات و تصادفات غیرمنطقی میکشاند.
فصل اول زخم کاری با اقتباس هوشمندانه هم از کتاب و مکبث توانست داستانی مفهومی از حرص و طمع انسانی را در فضایی ایرانی بهخوبی روایت کند. توجه به روابط تجاری و پشتپرده تجارت در ایران، بهرهگیری از بازیگرانی مانند جواد عزتی که در دید مهاطببه عنوان یک بازیگر کمدی شناخته میشد، باعث شد تا زخم کاری در دید مخاطبان و حتی در آمار وایرال شدن به واسطه دیالوگها جنجالی عمل کند و مورد توجه قرار بگیرد.
هرچند زخم کاری چه در فصل اول و چه در ادامه میتوانست با حذف برخی بخشها به بهتر شدن ریتم کلی اثر کمک کند اما در همین شکل هم بینندگان بسیاری را با خود همراه کرد.
افعی تهران (سامان مقدم)
سامان مقدم رگ خواب مخاطب را خوب میشناسد و میداند چگونه به قلب و روح بینندهاش نفوذ کند. در زمانهای که مدتهاست مجموعههای تلویزیونی و فیلمها عملاً طبقه متوسط را به دست فراموشی سپرده و موضوعها و آدمهای فیلمها یا در عرش رفاه هستند یا در زیر خط اجتماع، افعی تهران آدمها و داستانش را جایی سمت طبقه متوسط و هنرمند قرار داده تا از طریق روایت چگونگی ساخت فیلمی در مورد یک قاتل سریالی بتواند بالا و پایین جامعه را رصد کند. فیلمنامه افعی تهران تلاش کرده تا علاوه بر خط اصلی روایت از دید یک منتقد سینما که در میانسالی تلاش دارد نخستین فیلمش را با سوژهای حساس بسازد، نقبی به شرایط اجتماعی، روانشناختی و جزییات فرهنگی جامعه امروز ایران بزند. ارجاعی به پشت پرده سینما که مرز میان واقعیت و تخیل را میشکند و مهمتر این که در خود داستان بهواسطه منتقد بودن شخصیت اصلی، نقد بهعنوان زیرمتن تکرار میشود. استفاده از چهرههایی مانند امین حیایی، مهران مدیری، رضا یزدانی، هومن سیدی و… در نقش خودشان که تلاش شده نزدیکترین شکل شخصیتی آنها باشد و تأثیر حضور کوتاه هر کدام که با هر گفتوگو باری از مفهوم را بر جان شخصیت میگذارد، قطعاً یکی از اتفاقات خوب این مجموعه در ساختار روایت است.
آکتور (نیما جاویدی)
نیما جاویدی پس از موفقیت فیلم سرخپوست، نخستین سریالش آکتور را با زوج نوید محمدزاده و احمد مهرانفر ساخت. درامی معمایی که دو شخصیت اصلیاش دو هنرمند تئاتر هستند که تمام تلاش خود را به کار میبندند تا سالن متروک سینما و تئاتری را که محل زندگیشان هم هست برای اجرای نمایش «بازرس» آماده کنند. دو بازیگر مستعدی که پیشنهادات مختلفی را قبول میکنند تا با ایفای نقشهای مختلف در مهمانیها و مراسم خصوصی بتوانند بودجه لازم برای کار خود را فراهم کنند.
آکتور درامی قابل توجه است که همزمان چند روایت موازی را پیش میبرد، نخست روایت شخصی آن دو بازیگر و در کنارش، روایتهای مختلفی که بهواسطه بازیگری آنها شکل میگیرد.
سریال نخست نیما جاویدی هم از لحاظ فیلمنامه و هم کارگردانی اثری قابل قبول است که سطح ویژهای از طراحیهای و فیلمبرداری و نور را در سریالهای ایرانی به بیننده ارائه کرده است. ضمن اینکه بازی خوب بازیگرانش اصلی و فرعی مجموعه، طراحی کارگردانی و تدوین از آکتور یک سریال بالاتر از سطح سریالهای دیگر ساخته است.
قهوه تلخ (مهران مدیری)
مهران مدیری و نوع طنز و کمدیای که ارائه میکند برای بسیاری از بینندگان آشنا و پرطرفدار است. قهوه تلخ اما پس از آثار تلویزیونی مهران مدیری از نخستین مجموعههایی است که از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۱ تولید و پخش شد و هر هفته یک قسمتش در قالب دیویدی به فروش میرسید. سریالی که پس از سالها همچنان هم دیدنی است و لحظات کمدی جانداری دارد که هنوز تیغ بران انتقادش قابل لمس است.
قهوه تلخ روایت یک استاد تاریخ است که با خوردن قهوه جادویی به دورهای از تاریخ سفر میکند که در کتابهای تاریخی از آن نامی برده نشده است. ایدهپردازی اصلی بر دو بخش استوار است، نخست حضور یک نفر از زمان حال به گذشته و دوم حضور همه آدمهای داستان از گذشته به زمان حال که البته به دلایل مختلفی سریال ناتمام ماند و به تجربه تلخی برای مهران مدیری تبدیل شد. در قهوه تلخ شاهد حضور تیم بازیگران همیشگی مهران مدیری در کنار چهرههایی هستیم که در این سریال با خلق تیپهایی ماندگار به خاطره جمعی ما بدل شدند. از جمله جواد عزتی و هادی کاظمی در نقش دو پیرمرد در حاشیه تاریخی.
قهوه تلخ از لحاظ طراحی صحنه و لباس و کارگردانی نیز اثری متفاوت در کارنامه آن دهه مهران مدیری است، سریالی که بهصورتی ویژه به طراحی در آن توجه شده و از لحاظ بصری هم قابل توجه بود.
مگه تموم عمر چند تا بهاره؟ (سروش صحت)
اینکه در امتیازبندی منتقدان «فیلم امروز» دقیقاً دو مجموعه طنز در کنار هم قرار بگیرند جالب است. جالبتر اینکه از لحاظ نوع کمدی هر دو بسیار با هم متفاوت هستند؛ قهوه تلخ با همه شاخصههای هنری مهران مدیری و تیم نویسندگانش در کنار سریالی از سروش صحت که خود سابقه همکاری با مهران مدیری در چند مجموعه را به عنوان نویسنده و بازیگر دارد.
مگه تموم عمر چند تا بهاره؟ در ادامه همان نکته سورئالیستی و فانتزی سروش صحت است. ماجرای یک خانواده با چند شخصیت ثابت که از همان ابتدا با آنها همراه میشویم و در ادامه، شروع اتفاقات عجیبوغریبی که در جهان ذهنی سریال همگی طبیعی و رئالیستی به نظر میرسد. حضور علی مصفا بهعنوان شمایل شخصیت جدی و درام سینمای ایران در نقشی خاص و کمدی یکی از نقاط برجسته سریال است. مگه تموم عمر… یک بازیگر ویژه دیگر هم دارد، قدرتالله ایزدی یا همان رشیدخان برآمده از تئاترهای آزاد اصفهان و تئاترهای ارحام صدر که پیش از این در یکیدو مجموعه تلویزیونی سروش صحت هم خوش درخشیده بود، اما در این سریال جلوههای دیگری از توان بازیگری او به بیننده ارائه میشود.
سریالی که قطعاً با درک جهان فراواقعی و برآمده از ادبیات سروش صحت باید دیده شود و مهمتر اینکه از معدود سریالهای که در هر قسمت روایت و داستانی ویژه را ارائه میدهد. تا جایی که بدون دیدن همه قسمتها سیر حضور شخصیتها و داستان قابل درک نیست.
قورباغه (هومن سیدی)
پایان بخش انتخاب بهترین سریالها، سریال دیگری از هومن سیدی است. کارگردان جوانی که نشان داده قصه گفتن را بهخوبی بلد است و هوشمندانه میکوشد از قواعد کلیشهای فاصله بگیرد و ترسی از اینکه داستانش را بهشیوهای متفاوت روایت کند ندارد.
آن هم در سریالی که در نظر اول همهچیز عادی و واقعگرایانه به نظر میرسد اما عناصر تخیل و خیال با آنچنان پشتوانه اصولی در داستان به آن افزوده میشود که چارهای جز باور برای بیننده باقی نمیماند.
قورباغه درهمتنیدگی زمانهای گوناگون است، داستان از پیدا کردن اتفاقی یک اسلحه توسط سه دوست در آپارتمانهای اکباتان شروع میشود. تصمیم آنها برای استفاده از اسلحه به حمام خون منجر میشود و در ادامه زنده ماندن اتفاقی یکی از آنها بر اساس محل قرار گرفتن قلبش در سمت راست، بیننده را به جهانی هولناک وارد میکند که در آن گذشته آدمها تا تبدیلشان به موجودات غریب امروز مرور میشود.
قورباغه هم در فیلمنامه و کارگردانی و هم در طراحیهای صوتی و تصویری و گروه بازیگری، سریالی استاندارد و قابل قبول است که هوشمندانه داستان غریبش را چه در روایت زمان حال و چه در زمان گذشته بهشکلی بسیار باورپذیر به بیننده منتقل میکند.
پینوشت:
تاریخ سریالسازی ایران مانند سینمای ایران سرشار از آثار ماندگار در کنار آثاری کممایه و گذراست. از شاهکاری مانند داییجان ناپلئون که همچنان در صدر بهترین سریالهاست، تا آثار دیگری که با تمام دشواریها، خطوط قرمز و باید و نبایدها تبدیل به آثار ماندگار در خاطره مخاطبان شدهاند. از سلطان صاحبقران تا هزاردستان و در چشم باد، یا درامهای کمدی و خانوادگی مانند همسران، خانه سبز و پایتخت،مجموعههای کمدی مانند خانه قمر خانم، ایتالیا ایتالیا، ساعت خوش، خانه بهدوش، شبهای برره، ترش و شیرین، خانه ما و مجموعههای کودکانه مانند محله بروبیا و محله بهداشت، قطار ابدی و…
حضور بخش خصوصی که در ابتدا با تولید سریالهای هفتگی و عرضه بهصورت سیدی و بعدها حضور پلتفرمها تا امروز که سریالسازی به ساخت سریال در اینستاگرام و یوتیوپ هم رسیده، فضای رقابتی را ایجاد کرد که تصور میشد به ارتقای سطح کیفی سریالها هم در تولیدات تلویزیونی و هم تولیدات خارج از صداوسیما شود. اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. رسانه ملی نهتنها تغییری در تولیدات خود ایجاد نکرد بلکه برخی از سرمایههای اصلیاش را از دست داد و آمار بینندگان سریالهایش مانند سایر برنامهها کاهشی چشمگیر را تجربه کرد. در کنارش پلتفرمها، به جز معدودی سریال، به جای ساخت آثاری قابل قبول تن به ساخت هر چیزی دادند. تا جایی که نگاهی به فهرست پانزده سال گذشته و بیش از صد سریال نشان میدهد عملاً یکپنجم این آثار قابل قبول و ارزشمند بوده است.
مسیر سریالسازی در بخش خصوصی و پلتفرمها نشان میدهد متأسفانه همان مدل سودجویی که در سینما باعث ورود برخی افراد در تولید فیلمهای نازل و سطحی شد، در تولید سریال هم در حال تکرار است و در رقابت با فضای روز سریالسازی جهان، همچنان این ما هستیم که اندر خم یک کوچهایم.
یک پاسخ
شهاب حسینی واقعا هر جا باشه فوق العاده هست