دوران بازیگری اکبر عبدی شباهت عجیبی به سرگذشت سینمای کمدی ایران دارد؛ اینکه چگونه ستاره سینمای کمدی دهههای ۱۳۶۰ و ۷۰، در اوج دورانی که با وجود تمام نگاههای سلیقهای و دشواریهای موجود، کمدیهایی خوشریتم، شریف و ماندگار ساخته میشدند، بهناگهان کمرنگ شد و زمانی دوباره در دهه ۱۳۹۰ بازگشت که سینمای کمدی نیز متأسفانه در مسیر سراشیبی سقوط به سمت ابتذال و سطحینگری قرار گرفته بود. سینمایی که روزگاری از اجارهنشینها، مرد آفتابی، سفر جادویی و آثاری از این دست عبور کرده بود، به دایناسور، ایکسلارج و افراطیها رسید؛ مسیری که نشاندهنده تغییرات عمیق در نگاه به کمدی و جایگاه آن در سینمای ایران بود.
اکبر عبدی اما فارغ از هر نوع قضاوت درباره برخی انتخابها، فعالیتها و اظهارنظرهایش در سالهای مختلف، پدیدهای متفاوت در سینمای ایران بود؛ بازیگری که دقیقاً پس از انقلاب رشد کرد، دیده شد و مهمتر از همه، صاحب قابلیتها و هوشمندیهایی بود که به او اجازه داد پس از دو دهه حضور در اوج، زمانی که شمایل تصویریاش کمرنگ شده بود، دوباره در دهه ۱۳۹۰ بازگردد و حضوری تازه را تجربه کند. یکی از مهمترین ویژگیهای اکبر عبدی این بود که برخلاف بسیاری از بازیگران که پس از گذشت سالها تلاش میکنند چهره یا فیزیک بدنیای را که مخاطب با آنها خو گرفته و ارتباط برقرار کرده تغییر دهند، او چنین مسیری را انتخاب نکرد. جز تغییرات طبیعی ناشی از بیماری و افزایش سن، همان شمایل آشنایی را حفظ کرد که بخشی از محبوبیتش را شکل داده بود. عبدی بهخوبی میدانست که بخشی از موفقیت و محبوبیت او تنها به توانایی بازیگریاش محدود نمیشود، بلکه همین چهره خاص، اندام تپل و حالتهای فیزیکی منحصربهفردش نیز بخشی از سرمایه بازیگری اوست. مخاطب با همان لب ورچیدنها، نگاه معصومانه، غبغب برجسته، خندههای خاص و حتی نوع دویدن و فرار کردنش ارتباطی جداگانه برقرار میکرد؛ ارتباطی که فراتر از نقش و داستان شکل میگرفت.
اکبر عبدی این توانایی را داشت که در جوانی نقش کودکان و نوجوانان را در مجموعههایی مانند محله بهداشت، محله بروبیا و بازم مدرسهام دیر شد بازی کند و همزمان در اجارهنشینها در نقش مردی بالغ ظاهر شود یا در سریال خانه ما شمایل یک مرد همسایه میانسال را ارائه دهد. همانطور که در سفر جادویی نیز توانست دو دوره سنی متفاوت یک شخصیت را با باورپذیری اجرا کند. بزرگترین موهبتی که نصیب عبدی شد و او به بهترین شکل از آن بهره گرفت، یکی همین چهره متفاوت بود؛ چهرهای که به مدد معجزه گریمهای عبدالله اسکندری، امکان حضور او در نقشهای گوناگون را فراهم کرد و خوشگریم بودن را به یکی از قابلیتهای بازیگریاش تبدیل کرد. دومین ویژگی مهم او، تسلط بینظیرش بر گویشها و لهجههای مختلف ایرانی بود؛ قابلیتی که به او اجازه میداد برای هر نقش، بدن، بیان و لحن مناسب همان شخصیت را پیدا کند و هر بار مخاطب را با چهرهای تازه روبهرو سازد. و سومین عامل، فرصتی بود که سینمای پس از انقلاب در اختیار او قرار داد تا با برخی از مهمترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران همکاری کند؛ از علی حاتمی و ناصر تقوایی از نسل کارگردانان صاحبسبک، تا فیلمسازانی چون محسن مخملباف، داود میرباقری، ابوالحسن داودی، محمدرضا هنرمند و رضا عطاران. این همکاریها باعث شد نقشهایی خلق شوند که همچنان در حافظه سینمای ایران باقی ماندهاند.
در کارنامه اکبر عبدی تقریباً از هر نوع نقش میتوان نمونهای یافت؛ فرصتی که نصیب کمتر بازیگری میشود. بسیاری از بازیگران در طول دوران فعالیت خود در یک قالب ثابت باقی میمانند، اما عبدی توانست بارها شمایل خود را تغییر دهد و شخصیتهایی متفاوت خلق کند. نقشهای ماندگار، در نهایت به شناسنامه هر بازیگر تبدیل میشوند و در کارنامه اکبر عبدی نیز چنین نقشهایی کم نیستند؛ نقشهایی که بهخصوص با توجه به شرایط زمانه ساختشان، ارزش و اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
اجارهنشینها (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۵)
اجارهنشینها یکی از خاصترین فیلمهای دهه ۱۳۶۰ سینمای ایران است؛ فیلمی که در شرایطی ساخته شد که کشور درگیر جنگ بود، جامعه هنوز دوران پس از انقلاب و تغییرات گسترده سیاسی و اجتماعی را تجربه میکرد و سینما نیز با محدودیتها و نگاههای متفاوتی مواجه بود. داریوش مهرجویی در این فیلم، در لایههای پنهان روایت، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که ساکنان یک خانه رو به ویرانی در آن گرد هم آمدهاند؛ جامعهای که از درون دچار فرسایش است و همزمان از سوی فرصتطلبان و سودجویان تهدید میشود. اجارهنشینها پس از گذشت نزدیک به چهار دهه همچنان فیلمی دیدنی و سرشار از نشانهها و مفاهیمی است که گاه حالتی پیشگویانه پیدا میکند.
اکبر عبدی در نقش قندی، شخصیتی خلق میکند که مشخص نیست دقیقاً چهکاره است؛ دلال است، کاسب است یا فردی سرگردان میان این دو موقعیت. اما هنر عبدی در جان بخشیدن به این شخصیت باعث شده قندی به یکی از ماندگارترین شخصیتهای کمدی سینمای ایران تبدیل شود. او در ۲۵سالگی شخصیتی را خلق کرد که هنوز هم لحظه ورود ناگهانیاش به خانه، با لباسهای سوخته و پاره و چهرهای سیاهشده، همان انرژی و قدرت خنداندن روز نخست را دارد.
ای ایران (ناصر تقوایی، ۱۳۶۸)
اکبر عبدی زمانی که برای فیلم خوابم میآد دومین سیمرغ بلورین خود را دریافت کرد، روی صحنه سخنی گفت که نشاندهنده نگاه عمیق او به کارنامهاش بود؛ اینکه این جایزه را باید برای ای ایران، ساخته فهمیدهترین کارگردان سینمای ایران، ناصر تقوایی، دریافت میکرد. گروهبان مکوندی در ای ایران یکی از نمونههای درخشان همکاری میان بازیگر و کارگردان است. شخصیتی که در ظاهر باید ضدقهرمان داستان باشد؛ فردی خشن و مستبد که در جایگاه قدرت قرار گرفته، اما بهواسطه سادهلوحی و ویژگیهای انسانیاش، به شخصیتی تبدیل میشود که مخاطب نمیتواند از او متنفر باشد.
عبدی توانست تناقض جذاب این شخصیت را پیدا کند؛ مردی که هم باید مورد تمسخر قرار بگیرد و هم در لحظاتی برانگیزاننده حس ترحم باشد. نتیجه، شخصیتی است که با وجود قرار گرفتن در سوی اشتباه تاریخ، برای مخاطب دوستداشتنی باقی میماند. این همان نقطهای است که هماهنگی میان نگاه تقوایی و توانایی عبدی آشکار میشود؛ خلق شخصیتی منفی که در نهایت نه سیاه است و نه یکبعدی، بلکه انسانی با ضعفها و تناقضهای خودش است.
مادر (علی حاتمی، ۱۳۶۸)
برخی نقشها در کارنامه هر بازیگری وجود دارند که تجربه کردنشان آرزوی بسیاری از بازیگران است؛ شخصیتهایی که بهخودی خود ظرفیت تبدیل شدن به نقشی طلایی را دارند. نقشهای معتاد یا دیوانه از همین دستهاند؛ نقشهایی که در تاریخ سینمای ایران نمونههای درخشانی از آنها وجود دارد و بهروز وثوقی نیز پیشتر نمونههایی فراموشنشدنی از آنها خلق کرده بود. علی حاتمی در سوتهدلان نقش مجید دیوانه شیدا را به بهروز وثوقی سپرده بود و سالها بعد، در مادر، نقش غلامرضا را به اکبر عبدی واگذار کرد؛ شخصیتی که اگرچه در جهان ذهنی خودش زندگی میکند، اما بهواسطه بازی عبدی به یکی از ماندگارترین شخصیتهای سینمای ایران تبدیل میشود.
غلامرضای مادر در دنیایی متفاوت از دیگران نفس میکشد، اما عبدی با ظرافتی کمنظیر او را به انسانی قابل لمس تبدیل میکند؛ شخصیتی که میتواند با همان دیالوگهای ساده و کودکانهاش لحظاتی شیرین خلق کند و در پایان فیلم با یکی از ماندگارترین لحظات سینمای حاتمی، اشک مخاطب را جاری سازد. قدرت بازی عبدی در این نقش، در همین تضاد نهفته است؛ اینکه بتواند همزمان معصومیت، سادگی، اندوه و عشق را در وجود یک شخصیت جمع کند.
هنرپیشه (محسن مخملباف، ۱۳۷۱)
هنرپیشه نهفقط در کارنامه محسن مخملباف، بلکه در تاریخ سینمای ایران اثری قابل توجه است؛ فیلمی که بهشکلی مستقیم به وضعیت یک بازیگر کمدی، محدودیتهای سینما و رابطه میان هنرمند و جامعه میپردازد. اکبر عبدی در این فیلم، در واقع نقش اکبر عبدی را بازی میکند. فیلم با تکگویی او مقابل دوربین آغاز میشود؛ جایی که با یک رمال یا دعانویس صحبت میکند و از دردها، آرزوها و حسرتهایش میگوید. بازی عبدی در همان دقایق ابتدایی مخاطب را غافلگیر میکند. تماشاگر که سالها او را با خندهها و نقشهای کمدیاش شناخته، ناگهان با چهره بازیگری مواجه میشود که پشت آن خندهها، انبوهی از درد و خستگی پنهان است. هنرپیشه را میتوان مرثیهای برای کمدی دانست؛ فیلمی که عجیب به شرایط امروز سینمای کمدی ایران نزدیک شده است. عبدی در یکی از همان تکگوییها از علاقهاش به تبدیل شدن به چارلی چاپلین میگوید، اما مجبور شده برای خنداندن مردم هر نقشی را بپذیرد و به هر شکلی درآید.
از سوی دیگر، هنرپیشه یکی از پختهترین فیلمهای مخملباف پس از ناصرالدینشاه آکتور سینما محسوب میشود؛ اثری که از نظر فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری و حتی موسیقی احمد پژمان، در سطحی متفاوت از بسیاری آثار همان دوره قرار دارد.
آدمبرفی (داود میرباقری، ۱۳۷۳)
در سینمای پس از انقلاب، آدمبرفی نخستین فیلمی بود که در آن مردی برای رسیدن به هدف خود، به شکل یک زن درمیآمد؛ موقعیتی که پیش از آن بیشتر در قالب نمایشهای کمدی و سنت تئاتری شناخته شده بود. اکبر عبدی در این فیلم نقش عباس را بازی میکند؛ مردی که سودای رفتن به آمریکا دارد و برای رسیدن به این رؤیا، در نهایت تن به تغییر ظاهر میدهد و با پوشیدن لباس زنانه، هویتی تازه پیدا میکند. اما هنر عبدی در این فیلم تنها در اجرای یک موقعیت کمیک خلاصه نمیشود. او توانست شخصیتی خلق کند که در کنار وجه طنزآمیز، دارای احساس، ترس، امید و درماندگی باشد. درنا با آن حرکات، بیان و ظرافتهای رفتاری، نمونه دیگری از توانایی عبدی در استفاده از بدن و چهره برای ساخت شخصیت است.
کمدی آدمبرفی با حضور عبدی، داریوش ارجمند و پرویز پرستویی شکل میگیرد و استقبال گسترده مخاطبان نشان داد که سینمای کمدی همچنان میتواند با تکیه بر شخصیتپردازی و موقعیت، مخاطب را جذب کند. اما بخش تلخ ماجرا آنجا بود که گروهی با حمله به سینماها، مانع نمایش فیلم شدند و آدمبرفی مدتی توقیف شد؛ تا جایی که نسخههای غیررسمی آن در میان مردم دستبهدست شد و فیلم بهشکلی متفاوت به مخاطبان رسید. این اتفاق، یکی از نمونههای روشن دشواریهایی است که سینمای کمدی ایران در آن سالها با آن مواجه بود؛ دشواریهایی که بعدها بارها تکرار شدند. اتفاق عجیب اینکه یکی از لیدرهای همان گروهی که بهواسطه زنپوشی اکبر عبدی با فیلم مخالف بود و باعث توقیف آن شد و به سینما و فیلم حمله کرد، سالها بعد اکبر عبدی را برای حضور در آثارش دعوت کرد و با قبول آن توسط عبدی پارادوکسی غریب در سینما را شاهد بودیم.
نان، عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودی، ۱۳۸۰)
اکبر عبدی پس از همکاری موفق با ابوالحسن داودی در سفر جادویی، بار دیگر با این کارگردان همراه شد؛ اینبار در یکی از سیاسیترین کمدیهای سینمای ایران. نان، عشق و موتور هزار همچنان یکی از بهترین کمدیهای دهه ۱۳۸۰ محسوب میشود؛ فیلمی که توانست مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه خود را در قالب طنز روایت کند. عبدی در این فیلم برخلاف بسیاری از نقشهای شناختهشدهاش، سراغ شخصیتی کاملاً متفاوت میرود. او در چهلسالگی نقش پیرمردی را بازی میکند که از شوخیهای مرسوم آثار قبلیاش فاصله دارد؛ شخصیتی جدی، آرام و حتی در بخشهایی تلخ. همین تغییر مسیر نشان میدهد که قدرت عبدی تنها در خلق شخصیتهای کمیک و پرتحرک خلاصه نمیشد. او میتوانست با کمترین میزان اغراق، شخصیتی باورپذیر خلق کند و مخاطب را همراه سازد. نان، عشق… از آخرین نمونههای موفق دورهای است که کمدی در سینمای ایران هنوز بر پایه فیلمنامه، شخصیت و نگاه اجتماعی شکل میگرفت.
خوابم میآد (رضا عطاران، ۱۳۹۰)
هفده سال پس از آدمبرفی، اکبر عبدی بار دیگر در قالب یک زن ظاهر شد؛ اما اینبار نه یک زن جوان، بلکه پیرزنی که نقش مادر شخصیت اصلی فیلم را بازی میکند. خوابم میآد نشان داد که گذشت زمان نهتنها تواناییهای عبدی را کاهش نداده، بلکه تجربه سالها بازیگری، ظرافت بیشتری به کار او بخشیده است. عبدی در این فیلم تمام توانایی خود را به کار میگیرد تا ثابت کند هنوز همان بازیگر چندوجهی است که میتواند هم مخاطب عام را جذب کند و هم تحسین منتقدان را برانگیزد.
شخصیت مادر در خوابم میاد تنها یک تیپ کمدی نیست، بلکه انسانی با احساسات، ضعفها و ویژگیهای شخصی است که عبدی با دقت آن را ساخته است. این بازی سرانجام دومین سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را برای او به همراه آورد؛ جایزهای که بسیاری معتقد بودند باید سالها پیشتر به او تعلق میگرفت.
در چشم باد (مسعود جعفری جوزانی، ۱۳۸۲-۱۳۸۸)
در چشم باد یکی از سریالهای شاخص و ماندگار تلویزیون ایران است؛ اثری که با نگاهی گسترده، تاریخ معاصر ایران را از اواخر دوره قاجار تا آزادسازی خرمشهر روایت میکند. این مجموعه محل حضور بسیاری از بازیگران برجسته سینمای ایران بود و اکبر عبدی نیز در فصل دوم سریال، با بازی در نقش حسن آقا حسینی قشنگه، یکی از حضورهای متفاوت خود را رقم زد.
عبدی در این سریال نقش فردی را بازی میکند که در ابتدا شمایل یک لمپن و خلافکار را دارد، اما در مسیر داستان، وجه دیگری از شخصیت او آشکار میشود؛ انسانی که در لحظه سرنوشتساز، در دفاع از وطن در برابر اشغالگران میایستد و جان خود را فدا میکند. این نقش بار دیگر نشان داد که عبدی توانایی آن را دارد که از قالبهای ساده و آشنا عبور کند و به شخصیتهایی با ابعاد انسانی پیچیده برسد.
در چشم باد در میان مجموعههای تاریخی تلویزیون ایران، اثری ماندگار است؛ هم از نظر روایت، هم طراحی صحنه و کارگردانی و هم بازی بازیگران، جایگاهی متفاوت دارد.
در کارنامه اکبر عبدی البته نقشهای ماندگار دیگری نیز وجود دارد؛ از حضورش در نقش ملیجک در ناصرالدینشاه آکتور سینما گرفته تا نارگیل در قاعده بازی و آقا فرج در دلشدگان. اما مسیر غیرطبیعی سینمای ایران، تغییر سیاستگذاریها، محدودیتها و شرایطی که در سالهای مختلف بر سینما و بهخصوص سینمای کمدی حاکم شد، باعث شد بازیگرانی مانند اکبر عبدی که روزگاری از ستونهای اصلی این سینما بودند، بهتدریج به حاشیه رانده شوند.
عبدی در دهههای ۱۳۶۰ و ۷۰ در فضایی رشد کرد که سینمای کمدی، حتی با تمام محدودیتهایش، به شخصیت، قصه و خلاقیت متکی بود. اما زمانی دوباره به مرکز توجه بازگشت که بسیاری از فیلمسازان مهم آن دوران دیگر فعالیت گذشته را نداشتند و سلیقه مخاطب نیز تحت تأثیر تغییرات گسترده، به سمت شکل دیگری از کمدی رفته بود. او در ابتدای دهه ۱۳۹۰ بار دیگر درخشید، اما این بازگشت همزمان شد با دورهای که سینمای کمدی ایران به جای تجربههای تازه و ارتقای کیفیت، بیشتر به سمت تکرار، شوخیهای سطحی و فاصله گرفتن از هویت گذشته خود حرکت کرده بود.
پایان؛ خاطرهای که باقی میماند
درگذشت اکبر عبدی برای سینمای ایران اتفاقی تلخ است؛ نهفقط به دلیل از دست دادن یکی از بهترین بازیگران تاریخ سینمای کشور، بلکه به این دلیل که هیچگاه آنگونه که باید از تمام ظرفیتهای او استفاده نشد. با اینحال، نام اکبر عبدی در تاریخ سینمای ایران باقی خواهد ماند؛ نهفقط بهواسطه جوایز و تعداد فیلمها، بلکه به دلیل شخصیتهایی که خلق کرد و لحظاتی که برای چند نسل از مخاطبان ساخت. نسلی که با محله بروبیا او را شناخت، با اجارهنشینها خندید، با مادر گریست و در تمام این سالها، با دیدن چهره و بازی او، بخشی از خاطرات جمعی خود را دوباره زنده کرد. اکبر عبدی تنها یک بازیگر کمدی نبود. او شمایل یک دوره از سینمای ایران بود؛ دورهای که کمدی میتوانست همزمان مردم را بخنداند، شخصیت بسازد و حرفی برای گفتن داشته باشد.