بمانیم شنیدن خاطرات آشنایان و شرح خاطرات خودمان از ماههای گذشته برای دیگران است. آنهایی که زنده میمانند سالها بعد برای آیندگان، برای نسلهای بعد، خواهند گفت که در این ماهها، در آن زمستان دور و آن جنگ چهلروزه چهها دیدند. ما که هنوز در متن واقعه به سر میبریم شاید نتوانیم حالا احساسات و وضعیتمان را دقیق توضیح بدهیم. شرح و توضیحش در آینده برای آیندگان، بستگی به این دارد که جهان سیاست چه خوابی برای ما دیده، واقعه را چهگونه پشت سر خواهیم گذاشت و «تبردار واقعه» چه خواهد کرد.
این ماهها پر از عبرت و آموختنی بود. هنوز زخمهای دیماه خونین بر روح و روان جامعه تازه بود که جنگ چهلروزه آغاز شد و این بار هم مانند جنگ دوازدهروزه، عرصه جنگ میدان جنگهای کلاسیک میان جنگاوران نبود و بسیاری از بمبها و موشکها بر سر مردم بیدفاع فرود آمد. باز هم جنگ شهرها. و این بار هم پر از عبرت. چه آنها که در خانه و زیر تهدید موشکها ماندند و چه آنها که خود را به مناطق امنتر رساندند، هر کدام حکایتی از این روزها دارند؛ شاید هم حکایتها. در کنار هدف قرار گرفتن مراکز نظامی، چه بسیار خانهها بر سر ساکنان بی گناهش خراب شد. ای بسا آرزو که خاک شد. جنگ چهلروزه برای اهل جنگ و سیاست، برای کارشناسان امور اجتماعی و فرهنگی هم پر از آموختنی بود. به خطا رفتن در برآورد تواناییهای طرفین و گمانهزنیهایی که نقش بر آب شد و چه بسیار واکنشهای حیرتانگیز در میان مردم. در این میان مفهوم «وطن» و راه نجات، بسیار موضوع بحث بود. وطن وجهالمناقشه گروههایی شد که نجات را در توهم میجویند. غافل از آن که «وطن» همان «مادر» است؛ نه باید وجهالمناقشه شود و نه میتوان – در هر شرایطی – بر سر آن معامله کرد. جانهای عزیز و جوان خفته در آن کیسههای شوم سیاه خونین دیماه و آن کودکان پرپرشده میناب، همه تکههایی از پیکر این مادر، این مام میهن بودند که در طول جنگ هم چه زخمها بر پیکرش نشست و چه بسیار سرمایههای این سرزمین دود و خاکستر شد و خاک شد. اما در این جامعه چندقطبی پارهپاره، ترکیبی از قوت و ضعف و ترس و شجاعت و مقاومت و توهم و واقعگرایی و عوامگرایی، عنان اختیار بیشتر در دست اهل سیاست و صاحبان جنگافزار است. فرشتههای نجات هم که سرانجام به ملکالموت تبدیل شدند. اما تقدیسکنندگان جنگ، هنوز در دو سوی ماجرا کم نیستند.
باری… ما نه کارشناس امور جنگ و سیاست هستیم، نه وارد به امور غنیسازی اورانیوم و برد موشک بالستیک. ما زندگی را میشناسیم و خواهان صلح و آرامش، با عزت و احترام ملی و بینالمللی هستیم. برای تداوم زندگی هم نیاز به امید است؛ چیزی که در شرایط حاضر (که شبیه یک نمایش تلخ ابسورد است) در زندگی ما غایب است و روزها و لحظهها را در تردید و نگرانی سپری میکنیم.
+++
این سطور در آخرین روز آتشبس لرزان و بیاعتبار دوهفتهای نیمه دوم فروردین نوشته میشود. سیاستبازان دو طرف با اظهارنظرهای ضدونقیض و حرکت دادن مهرههایشان در اتاقهای فکر و رسانهها و تنگه هرمز و جنوب لبنان، سر به کار خود دارند اما مردم با دنبال کردن این حرفهای گاه انتزاعی و گاه مضحک و بیمعنا، میکوشند به نتیجه امیدوارکنندهای برسند که نمیرسند. همچنان نگران و درگیر تورم فزاینده و افزایش قیمتهای گذران زندگی روزمره.
تدارک این شماره مجله برای انتشار در نوروز 1405 آغاز شده بود که با وقوع جنگ و قطع اینترنت، نه امکان تکمیلش بود و نه چاپ و انتشارش ممکن و ضروری. در آتشبس دوهفتهای عزم تکمیل این شماره را کردیم تا اگر جنگندهها و لانچرها و پهپادها همچنان – لااقل تا مدتی – خاموش ماندند آن را منتشر کنیم و اگر جنگ بار دیگر از سر گرفته شد، تا زمان مناسبی که معلوم نیست پیش خواهد آمد یا نه، بایگانیاش کنیم. هنوز نمیدانیم این شماره منتشر میشود یا نه و اگر هم بشود شمارههای بعدی در کار خواهد بود یا نه. مشکل فقط ناامنی و ناامیدی ناشی از جنگ هم نیست. محدودیتهای اینترنت و افزایش قیمتها، کار را به جایی میرساند که شاید انتشار مطبوعات چاپی مستقل چیزی شبیه مصداق «سالبه به انتفاء موضوع» بشود.
تا پیش از شروع جنگ، قصدمان این بود که طبق سنت، صفحاتی به شماره ویژه نوروز اضافه کنیم. اما حالا در این شماره نهتنها امکان افزایش صفحات نیست، بلکه با فرمولهای «اقتصاد مقاومتی» ناچار شدیم فعلا صفحات داخلی مجله را بر خلاف پنج سال گذشته به شکل سیاهوسفید چاپ کنیم. قید «فعلا» در حال حاضر اشاره به یک آرزو دارد که اگر اوضاع عوض شود و بهبود یابد بتوانیم همان روال گذشته را ادامه دهیم؛ هرچند در آن آینده نامعلوم با توجه به ابرتورمی که در راه است نمیدانیم چه جور مجلهای با چه شکل و محتوا، با صرف چه هزینه و به چه قیمتی میتواند منتشر شود. ضمن آن که با فرض رفع محدودیت اینترنت، به دلیل حساسیت افکار عمومی و نگاه رسمی، تصور این که چه جور محتوایی میشود برای پلتفرمهای فضای مجازی تولید کرد که جذاب و درآمدزا باشد بسیار دشوار و بلکه ناممکن است. یکی از مشخصههای چنان فضایی، قطعا مقاومت چهرههای صاحبنام برای حضور در این گونه برنامهها خواهد بود.
به هر حال هر دوره مشخصههای خودش را دارد. چه بسیار کسبوکارها که ذر طول تاریخ با تغییر رادیکال شرایط از بین رفتهاند. ما تلاشمان را برای مقاومت ادامه میدهیم اما توهم حضور ابدی هم نداریم. هر چیز پایانی دارد!
یک پاسخ
تا فیلم در خوری نباشد که در موردش بنویسید و خواننده اش مطلب را بخواند و تا وقتی که محصولات فرهنگی از حالت فیزیکی به مجازی تبدیل شده اند و در آخر وقتی با مشقت مجله فیزیکی را با این وضع که با صفحات سیاه و سفید و قیمت سرسام اور راهی دکه کنید توضیح واضحات مورد ندارد برای بقا به همان انتشار مجازی بپردازید و قیمت به مراتب معقول تر تا وقتی که شرایط طبیعی شود و فیلمهای مهم و به طبعش مصاحبه با عوامل و ….. که نسخه فیزیکی را توجیه کند