Search

جیب‌بر خیابان جنوبی در سینما پارادیزو!

نقدی بر «غریزه»

سیاوش اسعدی ادای دین به سینما را پیش از غریزه هم به جا آورده، اگرچه نه با این حال‌وهوا. سینمای اجتماعی او را همین نام‌ها و نشانه‌هایی که از خود سینما وام گرفته دیدنی‌تر کرده است. از سومین فیلمش درخونگاه که آن را به مسعود کیمیایی تقدیم کرده و پر از یادآوری شاخصه‌های فیلم‌ساز محبوب اوست و رفاقت و خانواده و زخم و خون گرمی که در رگ‌های فیلم جاری است آن را در جایگاه اثر برتر سینمای اسعدی نشانده و دومین فیلمش جیببر خیابان جنوبی که نام یکی از آثار مشهور سینمای نوآر کلاسیک اثر ساموئل فولر را یدک می‌کشد تا دنیای فیلم اولش حوالی اتوبان و استفاده از یکی از بهترین بازیگران زن سینمای ایران، گل‌چهره سجادیه که پس از سال‌ها غیبت در این فیلم ظاهر شده و خاطرات دندان مار و گروهبان از فیلم‌های ماندگار مسعود کیمیایی را زنده کرده و پس از این فیلم هم باز به جایگاه قبلی خود که غیبت در سینما بود بازمی‌گردد که تا چند سال در فیلمی بازی نمی‌کند. گویی اسعدی او را از حافظهٔ تاریخ سینما به این فیلم آورده بود.

این ادای دین به سینما به شکل ظریفی حتی بین شخصیت‌های دو فیلم غریزه و درخونگاه گویی به شکلی سیال در یک بده‌بستان نیز اتفاق افتاده است. به نظر می‌رسد زن صیغه‌ای رسول (ژاله صامتی) در غریزه همان مادرِ درخونگاه است و بچه‌اش در همین فیلم که روشن نمی‌شود رسول (امین حیایی) پدرش است یا خیر همان جوان از ژاپن برگشتهٔ درخونگاه باز با نقش‌آفرینی حیایی است! بله درخونگاه چند سال پیش از غریزه ساخته شده اما قصهٔ غریزه چند سال قبل از درخونگاه اتفاق افتاده! و جریان زمانی عجیب و جالب‌تر می‌شود که می‌بینیم مادربزرگ فیلم – در هر دو اثر (فاطمه مرتاضی) – بر بستری خوابیده و مانند موتیفی تکرار شده است. و شخصیتی که از درخونگاه به غریزه راه یافته همان زن پایانی فیلم قبلی (پانته‌آ پناهی‌ها) است که در نهایت جوان (حیایی) به او دل می‌بندد و در انتها نیز راهی خانه‌اش می‌شود. فروغ‌الزمانِ غریزه (پانته‌آ پناهی‌ها) که گویی رسول زمانی عاشق او بوده و در نهایت به خاطر رفیقش ناصر او را رها کرده به مثابه همان شخصیتِ درخونگاه است.

دو شخصیت این دو فیلم/ مادر و معشوقه یکی از آینده به گذشتهٔ دنیای فیلم‌ساز آمده و دیگری از گذشته به آینده! چرا نشود؟ این همان جادو و لذت سینما است که همیشه تماشاگرش را تسخیر کرده است.

اما اوج این ادای دین در واپسین اثر سیاوش اسعدی غریزه خود را به نمایش گذشته که با تصاویر عاشقانه و لطیف سینما پارادیزو‌وار تماشاگرش را مسحور می‌کند. فصل‌هایی که نه‌تنها تا کنون در دنیای سینمایی فیلم‌ساز غایب بوده و برای نخستین بار با جنبه‌های دیگری از سینمای سیاوش اسعدی روبه‌رو می‌شویم بلکه در سینمای ایران این سال‌ها هم کم‌تر شاهد چنین لحظه‌های سرخوشانهٔ گرم درگیرکننده‌ای که بوی سینما بدهد بوده‌ایم که به جنس مرغوبی از رؤیا می‌ماند. و اتفاقاً باز بر خلاف برخی فیلم‌ها که دوپاره شدن اثر را از نفس انداخته و ساز دیگری کوک کرده‌اند، در غریزه و در ادامهٔ بخش مفصل‌تر نخست، بخش دوم که بیش‌تر به واقعیت زندگی نقب می‌زند و از دنیای سینمایی آشنای اسعدی نشأت گرفته، به‌اندازه و موزون در مقیاس فیلم ترسیم شده و فرود مناسبی برای اثر و تماشاگرش تدارک دیده است.

فصل تلاقی رؤیا و واقعیت و عبور از قسمت اول به دوم فیلم هم دیدنی است. مثل روشن شدن چراغ‌های سالن سینما و اتمام هر چه در رؤیا دیده بودند و دیده بودیم. آتیه و کامی دو نوجوان دل‌داده که با اتمام تعمدی بنزین موتور در مسیر مانده‌اند در تاریکی شب با اتومبیل پدر (رسول) روبه‌رو می‌شوند و روشنایی چراغ‌های اتومبیل او که تمامی صحنه را پر می‌کند پایانی است بر فصل عاشقانهٔ غریزه که خود به‌تنهایی فیلمی جذاب و تماشایی است. حال از این‌جا واقعیت‌ها و تلخی‌ها و حسرت‌ها خود را در فصل دوم به رخ می‌کشند. از این‌جا که گویی سینما و رؤیایی دیگر در کار نیست و با اجتماعی سروکار داریم که قواعد و اصول خود را دیکته می‌کند.

اما آن‌چه به روند فیلم لطمه زده، فقدان کوچک‌ترین اشاره و زمینه‌چی برای وقایع بخش دوم آن است. چنین مشکل بزرگی در گذشته برای آتیه به وجود آمده اما حتی در دو بار تماشای فیلم دریغ از یک پلان برای تلنگر به تماشاگر و جلب نظرش. همه چیز به خوبی و خوشی جلو می‌رود تا شاید بخش دوم فیلم تأثیرگذارتر نزد تماشاگر به نظر رسد. غافل از این‌که شخصیت ناقصی را تحویل مخاطب داده‌ایم. صحبت‌های فروغ‌الزمان با رسول در اوایل فیلم و در شب بارانی که به صدای قطار قطع می‌شود تا فقط تماشاگر حس کند اتفاقی افتاده هم تصور و شبهه‌ای برنمی‌انگیزد… امین حیایی در این دوسه سال اخیر به چه بازیگر پخته‌ای تبدیل شده و در نقش‌های جدی اجتماعی که ظاهر شده عجیب حس همدلی تماشاگر را برانگیخته. بازی در سکوت و نگاه‌های تلخ و شکل اجرای رفاقت و مردانگی که باید تمام کند و رنجی که در چهرهٔ ناچارش موج می‌زند همگی بازی دیدنی دیگری از او در غریزه ثبت کرده است. در سکانسی در خانهٔ زن، او را با بازی درونی، غمگین و فرتوت می‌بینیم که سیگار به دست همان طور که نشسته از ملال و خستگی گویی به خواب رفته. امین حیایی در این 35 سال فعالیت بازیگری چه مسیر پرپیچ وخمی را طی کرد تا به این جایگاه رسید، به این محبوبیت بی‌حاشیه نزد علاقه‌مندانش که حالا می‌تواند نفس راحتی بکشد و بخوابد!

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *