میشود از مایههای مشترک نبردی پس از دیگری با آثار پیشین و متنوع پل تامس اندرسن در واکاوی تنهایی و تردیدها و حسوحال معلق و طنزآمیز شخصیتهایش در عین جاهطلبی و تلاششان برای رسیدن به هدف و هویتی معنابخش، پیامدهای گریزناپذیر روابط پیچیده و پرتنش انسانی، گفتمان قدرت و انتقال شر و فساد ساختاری از نهادهای اجتماعی به لایههای پایینتر و کوشش هر کس برای تسلط بر دیگری آغاز کرد و از احساس ناامنی شخصیتهایش – توأمان حاصل ترس از یادآوری زخمهای گذشته و گریز از رویارویی با واقعیتهای دردناک حال – گفت و نیز نقاط تمایزش را برشمرد؛ اینکه در این فیلم بهمراتب معاصرتر، حادثهپردازتر و تعلیقبرانگیزتر شده و…
میشود مقداری اطلاعات داد؛ مثلا این که اندرسن فیلم فساد ذاتی (2009) را نیز بر اساس رمانی به همین نام از تامِس پینچِن نویسندهٔ پستمدرن و منزوی آمریکایی ساخته بود. [در مرشد (2012) هم الهامهایی از نخستین رمان پینچن «وی»/ V دیده میشود و حتماً میدانید که ایمپولِکس (الکس راس پری، 2009) نیز اقتباسی آزاد از «رنگینکمان جاذبه» مشهورترین اثر پینچِن است]؛ اینکه پینچن در آثارش معمولاً در ساختاری چندلایه و مبتنی بر بازگشت به گذشتههای تودرتو و آمیخته با طنزی سیاه، به پیچیدگیهای دنیای مدرن، تاثیر رسانهها در ساختن پارانویاهای جمعی و درک همگانی از واقعیت بهویژه در جامعه و فرهنگ آمریکایی، تلاش انسانها برای یافتن معنا و ارتباط در دنیایی ماشینی و بیرحم و جستوجو برای آزادی در برابر فشارهای سیاسی و اجتماعی و توطئههای سازمانهای مخفی دولتی میپردازد؛ یا این که اندرسن سالها در فکر اقتباس از رمان «تاکستان»/ Vineland بود (نامی که وایکینگها پس از کشف آمریکا در حدود سال هزارم میلادی به این سرزمین دادند) و در عمل با کنارگذاردنِ ساختار پیچیده و بسیاری از پیرنگهای فرعی اثر که در سال 1984 میگذرد و ارجاعهایی پیدرپی به فعالیتهای گروههای انقلابی آمریکا و سرکوبهای فاشیستی هیپیها در 1969 دارد، فقط چهار شخصیت اصلی و خط کلی داستان (بریدن مردی از فعالیتهای سیاسیاش در دو دههٔ پیش و مخاطراتش برای نجات جان دختر نوجوانش) را حفظ کرد و شخصیتپردازی دختر را پررنگتر کرد و کلیت اثر را بهنوعی به اُدیسهٔ بلوغِ او برای کشف هویتش تبدیل کرد و همچنین با تغییر یکی از مهمترین زمینههای رمان یعنی عاملان توزیع مواد مخدر به مهاجران غیرقانونی، فیلمی بهروز و قابللمس پدید آورد تا جایی که با وجود نگارش فیلمنامه در دوران پیش از انتخاب مجدد ترامپ به ریاستجمهوری آمریکا، گویی بسیاری از اشارههایش متعلق به همین سالها و ماههای اخیر است که البته میدانیم فساد سیاسی، تاریخ مصرف ندارد و موضوعی ازلی و ابدی است و…
… یا میشود همین بهروزبودن را دریچهای برای ورود به جهان فیلم قرار داد و خرسند بود که در دنیای فراموشکارِ این سالها، هنوز یکی هست که به سیاستهای غیرانسانی و غیراخلاقی دولتها میپردازد، از رنج مهاجران بینوایی میگوید که در واقع – در برابر میلیونها سفیدپوست اروپایی که طی چندصد سال اخیر به آمریکا مهاجرت کردند – ساکنان آباواجدادی این سرزمیناند، به مبارزات پرشور گروههای انقلابی میپردازد، رفتارهای نفرتانگیز گروههای دولتی نژادپرست را عیان میکند و… پیام فیلم را مبارزه با استبداد و فاشیسم و نژادپرستی دانست که البته مفهوم اولیه و سطحیاش همین است؛ اما چندین لایهٔ زیرین و مهم نیز دارد.