Search

آخرالزمان فردیت

نقد سریال «پلوریبوس»

با توجه به ذهنیتی که از دو اثر مهم قبلی وینس گیلیگان، بریکینگ بد و بهتر است با سال تماس بگیرید داریم، همان ابتدا که به تماشای پلوریبوس می‌نشینیم، با دو غافل‌گیری بزرگ مواجه می‌شویم. نخست ژانر سریال است که بر خلاف دو اثر واقع‌گرایانه قبلی، در فضایی علمی‌خیالی سیر می‌کند. و دوم در همین سپهر فانتزی هم قاعده‌شکنی می‌شود و مثلاً افرادی که آلوده به ویروس غریب می‌شوند، با این که مثل زامبی‌ها رفتار‌هایی گله‌وار از خود بروز می‌دهند ولی خشونت و خون‌ریزی و توحشی ندارند و حتی وقتی می‌خواهند آلودگی خود را به دیگری منتقل می‌کنند، نه از راه گاز گرفتن بلکه با بوسیدنی ملایم و آرام، کار را انجام می‌دهند! از همین رو اپیزود اول سریال، نتیجه‌ای شوک‌آور برای مخاطب، به‌ویژه تماشاگر علاقه‌مند به آثار گیلیگان، در پی دارد و این شوک، در شیوهٔ روایی موازی‌ای که داستان در این اپیزود به همراه دارد، دوچندان می‌شود: اول روایتی که از کشف دانشمندان ستاره‌شناس دربارهٔ رمزگشایی سیگنال رادیویی بیگانه ارسالی از فاصلهٔ ششصد سال نوری از فضا به زمین حاوی یک توالی نوکلئوتیدی و دستورالعمل ژنتیکی فرازمینی است. و دوم روایتی که از کارول، نویسندهٔ بدخلق و عنق داستان‌های عاشقانهٔ علمی‌خیالی در روز‌های بعد از تألیف و رونمایی از جدیدترین کتابش ارائه می‌شود؛ نویسنده‌ای بی‌حوصله که نه انگیزه‌ای در اتمام کتاب جدی و غیرتخیلی‌اش دارد، نه رغبتی به جواب دادن به پیام‌های هوادارانش و البته در عین حال آن قدر عوضی هم هست که در لابی فرودگاه، به طور غیرمستقیم از دستیارش می‌خواهد جای کتاب‌های او را در ویترین فروشگاه کتاب که در رده‌های پایین است، با کتاب‌های رده‌های بالا جابه‌جا کند.

در روایت اول، آرام و باحوصله، چگونگی کشف علمی و نحوهٔ سردربرآوردن آن از فعالیت‌های محرمانه در آزمایشگاه‌های ارتش آمریکا و ابتلای تدریجی افراد به آلودگی نشت‌شده از آزمایشگاه مرور می‌شود و در روایت دوم، بی‌حوصلگی کارول از موقعیت نویسندگی‌اش (که خود آن را کم‌مایه می‌انگارد) و مشروب خوردن زیادش در گفت‌وگو‌هایی که با هلن، شریک زندگی و مدیر برنامه‌هایش، دارد آشکار می‌شود. این دو روایت درست در میانهٔ اپیزود اول، به هم می‌رسند و روایت به صورت روندی واحد ادامه می‌یابد: آلوده‌شوندگان، کارول را بعد از مرگ هلن احاطه می‌کنند، چنان که او حتی در خانه‌اش از سیطرهٔ دیداری و شنیداری آن‌ها در‌امان نیست. (بگذریم از این که لحن طنازانهٔ جاری در متن و گاه فرامتن موقعیت‌ها، تا حدی این وحشت را در قسمت‌های بعدی تعدیل می‌کند. از حضور جان سنا در تلویزیون که دارد دربارهٔ محلول خوراکی «دیگران» توضیح می‌دهد گرفته تا صدای پاتریک فابیان (بازیگر نقش هاوارد هملین در بهتر است با سال تماس بگیرید) از پشت تلفن که عبارت ضبط‌شدهٔ هشدارگونه را بعد از فاصله‌گیری «دیگران» از کارول (با بازی ریا سیهورن که نقش کیم، کارمند هاوارد را در آن سریال داشت) ادا می‌کند و ارجاعی شوخ‌طبعانه به اثر قبلی سازندهٔ سریال و البته رابطهٔ پرکش‌وقوس کیم و هاوارد در آن است.

گیلیگان با اپیزود اول، سیلی محکمش را به پیش‌فرض‌های مخاطب وارد می‌کند و سپس از اپیزود دوم، وارد همان سپهر جاری در دو اثر قبلی‌اش می‌شود که مؤلفه‌های سبکی کم‌وبیش همیشگی‌اش را به همراه دارد؛ به این‌ صورت که شیوهٔ روایت داستان، هم خطی پیش می‌رود و هم با بازگشت‌های کوتاه و هدفمند به گذشته همراه است و در نتیجه هم قصه جلو می‌رود و هم عمق ‌شخصیت‌ها بیش‌تر می‌شود. هر قسمت تقریباً مثل یک روز از زندگی کارول است اما هر بار قطعه تازه‌ای از راز ذهن جمعی آشکار می‌شود. فلاش‌بک‌هایی مثل سفر کارول و هلن به هتل یخی هفت سال قبل، فقط برای پر کردن زمان نیست بلکه تضادی تکان‌دهنده را بین دنیای قدیم که پر از احساسات شخصی بود و دنیای جدید که خوش‌حالی مکانیکی و وحشت‌آمیزی در بر دارد نمایان‌تر می‌کند.

ویدئو: کانال آپارات «آوای فاخته»

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *