Search

فیلم‌ساز، کارگزار نویسنده نیست

«بامداد خمار»: سریال داستانی یا نمایشگاه مردم‌شناسی؟

رمان بامداد خمار (فتانه حاج‌سیدجوادی، 1374) در زمان خود جنجالی در محافل ادبی ایران پدید آورد. بسیار فروخت و با اقبال مخاطب عام روبه‌رو شد و به چاپ‌های بسیار رسید. اما بیش‌تر نخبگان، بامداد خمار را چه از نظر روایت و اجرای ادبی، و چه به جهت درون‌مایه و جهت‌گیری فکری، اثر قابل‌دفاعی نمی‌دانستند. هوشنگ گلشیری در مجلهٔ «آدینه» از بامداد خمار به عنوان اثری یاد کرد که همچون پاورقی‌های مجلات عامه‌پسند، سطحی و احساساتی‌گرا و پیش‌پاافتاده و فاقد بداعت و ارزش ادبی است. نجف دریابندری میانه را گرفت و از پاره‌ای از ارزش‌های ادبی و اجتماعی اثر به نیکی یاد کرد. اما گلشیری در پاسخ گفت که دریابندری ادبیات نمی‌شناسد و در این زمینه صلاحیت داوری ندارد. جنجال‌ها ادامه یافت و به‌خصوص پاره‌ای از مفسران در دفاع از حقوق زنان از درون‌مایهٔ ضدزن این رمان به‌سختی انتقاد کردند. به عنوان نمونه ناهید کبیری در مجلهٔ «زنان» نوشت: «شخصیت اصلی این رمان یک زن مازوخیست و سبکسر و ضعیف است که دست‌آخر به ازدواجی عقب‌مانده و مربوط به عصر حجر تن می‌دهد. این رمان پیام می‌دهد که: طبقهٔ ثروتمند نه‌فقط صاحب ثروت و رفاه بلکه صاحب عاطفه، شرافت و اخلاق در جامعه است.» از این زاویه مشکل بامداد خمار فقط در عوام‌زدگی و اجرای نازلش نبود، در واپس‌گرایی نویسنده در تشریح موقعیت زنان و زندگی کارگران و سازوکار طبقاتی جامعه بود. آیا کارگران به شکل یک‌کاسه نابرحق‌اند و در جبههٔ شر قرار می‌گیرند؟ آیا فرادستان هیچ مشکلی ندارند و به عنوان طبقهٔ ممتاز می‌باید ستوده شوند؟ آیا هیچ زنی بدون هدایت مردان نمی‌تواند زندگی به‌سامانی داشته باشد؟

تصویری که نویسنده از زندگی کارگران ارائه می‌دهد، در زمان خود نوعی آشنایی‌زدایی از رؤیاآفرینی سینمای فیلمفارسی و فراروایت‌گرایی ادبیات مارکسیستی بود. سینمای فیلمفارسی معمولاً تصویری آرمانی از کارگران و تهیدستان ارائه می‌داد. دختر مرفه عاشق پسر تهیدست می‌شد و خانواده‌اش مخالفت می‌کردند. اما پسر و دختر موانع طبقاتی را از سر راه برمی‌داشتند و سرانجام به هم می‌رسیدند و خوش‌بخت می‌شدند. آیا این اتفاق در واقعیت ممکن بود؟ آیا تضاد طبقاتی می‌توانست در عمل به آشتی و همدلی منجر شود؟ واقع‌گرایان پاسخ می‌دادند که نه، ممکن نیست و سینمای فیلمفارسی رؤیا می‌فروشد و مردم را می‌فریبد. بامداد خمار به‌ظاهر از این تصویر آرمانی و فریبنده آشنایی‌زدایی می‌کند. دختر مرفه به خواست پدرش تن نمی‌دهد و با کارگر نجار، که بر خلاف انتظار بی‌فرهنگ و بی‌عاطفه و خشن و هوس‌باز است، ازدواج می‌کند و به‌سختی آزار می‌بیند و زندگی سختی را تجربه می‌کند. از دید مارکسیست‌ها تاریخ برآیند مبارزهٔ طبقاتی است و در طول تاریخ همواره برده‌ها با برده‌دارها، رعیت‌ها با زمین دارها می‌جنگیدند و اغلب نیز شکست می‌خوردند. اما در عصر سرمایه‌داری، تهیدستان با رهبری کارگران صنعتی، علیه فرادستان و سرمایه‌داران می‌جنگند و جامعهٔ طبقاتی را برمی‌اندازند. از این زاویه کارگران جوامع صنعتی و سرمایه‌داری، به عنوان پیشگام، مروج عدالت و آزادی و برابری به حساب می‌آیند و می‌باید تحسین شوند. آیا به این ترتیب تمام کارگران همچون فرآورده‌های کارخانه‌ای یک‌شکل و یک‌رنگ و یک‌قواره‌اند و در واقعیت متکثر و چندلایه، هیچ کارگری نمی‌تواند در جبههٔ شر قرار بگیرد؟ پاره‌ای از مارکسیست‌ها پاسخ می‌دادند کارگری که شرارت کند و به عملهٔ جور بدل شود، در واقع به طبقهٔ خود خیانت کرده و باید تکفیر شود. البته رحیم در بامداد خمار کارگر صنعتی نیست و در یک نجاری کوچک کار می‌کند. با این همه به عنوان فردی زحمتکش که نان بازوی خود را می‌خورد، نمی‌باید همچون سایه‌های شرارت و پلیدی، نکوهش شود. نویسنده در واقع با نفی رحیم، به نفع طبقهٔ فرادست عمل کرده و مروج نوعی برتری‌طلبی طبقاتی شده است.

تیزر: کانال آپارات «چارسو پرس»

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *