همهچیزِ این بحث غیرعادیست؛ موقعیتِ سوژهاش یعنی جعفر پناهی و فیلم او، تحسین و توجهی که از جبهههای مخالفِ هم میبیند، موضعی که در قبال سوژه داریم، و محدودیتهایی از دو سو برای حرف خویش را صاف و پوستکنده گفتن اما به دردسر نیفتادن. خود فیلم زیرزمینی ساخته شده، یعنی بدون مجوز یا احتمالاً با مجوزِ فیلمنامهای صوری برای کار در سطح شهر. تا این جایش عادیست و روزافزونی فیلمهای زیرزمینی این سالها را میتوان تلاشی دانست برای جواب دادن به نیازی مبرم، به فیلمسازی بدون اجازه. خود پناهی تمام دههٔ 1390 را به این کار گذراند و چراغخاموش فیلمهای کمخطر و کمضرر ساخت که اغلب حامل اعتراضکی به شرایط بود بیآنکه پا روی دم کسی بگذارد. حد وسطی که هم اعتراض میکند هم میداند تحمل مسئولان را حدیست. جشنوارهٔ برلین که به سیاسیبودن افراطیاش شهره است و حتی میتواند حزب تشکیل بدهد مهمترین حامی پناهی در آن دهه بود. کار به درجهای از لودگی رسید که برایش صندلی خالی گذاشتند و خرس نقرهای بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم را پست کردند. دربارهٔ خود آن فیلمها کمتر صحبت شد و بیشتر به جایزه پرداختند. جماعت از این که یک ایرانی از دست کُفار مدال گرفته خوششان میآمد و چندان برایشان مهم نبود خود فیلمها چه وضعی دارند، موضوعشان چیست، و اصلاً میشود تا آخر تماشا کرد یا نه. شاید هم خودآگاهانه ترجیح میدهند وارد جزییات نشوند که کار به اختلاف عقیده با فردِ افتخارآفرین نرسد.
اگر عکسهای پشتصحنه نبود آدم شاید باور نمیکرد همین جعفر پناهی که از این چیزها میسازد روزگاری کنار دست عباس کیارستمی کار کرده است. مصداق شعر ایرج میرزا که «دختر دروازهغار و دختر دریاکنار، هر دو عریاناند اما این کجا و آن کجا». باورکردنی نیست ادامهٔ سینمایی به آن غنا و شکوه که کیارستمی را به صدر بحثهای جدی نظری در محافل آکادمیک نشانْد و قلب سینهفیلها را ربود رسیده به بیانههای صدمن یک غازی که معادلش در کانالهای تلگرامی خانوادگی توسط بستگان دستبهدست میشود. حمایت جشنوارهٔ برلین، به عنوان نهادی که در تمام این سالها محض رضای خدا چهارتا فیلم نصفهنیمه هم به دنیا معرفی نکرده، به پناهی کمک کرد سرپا بماند و دستکم به بازتولید همان محصولات ادامه بدهد. در این بین توجه داریم تفاوت پناهی با بسیاری فیلمساز دیگر که در دههٔ 1390 فیلم ساختند و سر از جشنوارههای معتبر اروپایی درنیاوردند، هوشِ شناخت بازار بود و روحیهٔ کسبوکار. تفاوتی بنیادین با مرحوم کیارستمی. کیارستمی به محض این که احساس میکرد ممکن است فیلم قبلی را تکرار کند، راه و حتی وسیلهٔ کارش را عوض میکرد. او زمانی مصالح کارش را دور ریخت و سراغ دوربینهای خانگی رفت و ده را ساخت که در اوج موفقیت بود و دو سال هم از شاهکارش باد ما را خواهد برد نمیگذشت. اما تاریخ یک بار هم به صورت کمدی تکرار میشود و سیزده سال بعد جعفرخان تصمیم میگیرد با یک کپی بیموقع نشان بدهد خلاق بودن در انتخاب ایده نیست، در این است که چهطور ایده را طرح میکنیم و جلو میبریم. در مقایسهٔ ده با تاکسی میبینیم فیلم دوم واقعاً از جنس همان حرفهای مبتذل توی تاکسیست که در ترافیک انقلاب تا آزادی بین مسافران ردوبدل میشود اما فیلم اول همچو موجی سهمگین پوستهٔ صُلبِ دورانش را میترکاند و حرفهایی نو به میان میاندازد.
تیزر: کانال یوتیوب MUBI