درامهای تاریخی و سیاسی به دلیل ذات داستان همیشه کار دشواری برای همراهی مخاطب دارند که مهم ترینش چالش از دست دادن تعلیق و پایان است.
مخاطب از پیش اصل واقعه و سرانجام آدمها را میداند پس دشوارترین بخش کار آنجاست که چگونه مخاطب را در دل مسیر داستان با خود همراه کرد تا جایی که به پایان فکر نکند و همه حواس و وجودش را در دل راه با اثر همراه کرد.
بی تردید یکی از مهم ترین عوامل رسیدن به این مهم علاوه بر چگونگی روایت یک داستان از قبل گفته شده را باید در بازی بازیگران اثر جستجو کرد.
حالا که رابرت ردفورد دیگر در جهان سینمای جهان حضور ندارد، میتوان با نگاهی ویژه تر به حضور سینمایی او پرداخت و به کارنامه پربار بازیگری که میتوان از او به عنوان یک هنرمند گزیده کار یاد کرد که همیشه تلاش کرد انتخابهای خوبی برای انتخاب نقش داشته باشد.
او شاید جزو معدود فیلمسازانی باشد که در نخستین تجربه کارگردانیاش برای مردم معمولی در سال ۱۹۸۰ اسکار کارگردانی را دریافت کرد وی علاوه بر این جوایز متعددی از جمله جایزه بفتا، پنج جایزه گلدن گلوب (از جمله جایزه گلدن گلوب سیسیل بی. دمیل ۱۹۹۴)، جایزه یک عمر دستاورد هنری انجمن بازیگران فیلم ۱۹۹۶، یک جایزه افتخاری اسکار ۲۰۰۲، جایزه مرکز کندی در سال ۲۰۰۵، نشان افتخار آزادی رئیسجمهوری ۲۰۱۶ و جایزه سزار افتخاری ۲۰۱۹ را دریافت کرد و در سال ۲۰۱۴ از سوی مجله تایم به عنوان یکی از ۱۰۰ فرد تأثیرگذار جهان معرفی شد.
رابرت ردفورد با آن چهره مثبت در ۶ دهه حضورش به عنوان بازیگر و کارگردان در چند دهه مهم سینما در کنار چهرههای مطرح آن دوران به ایفای نقش پرداخت و این فرصت را داشت که در هر دوره در آثاری شاخص از کارگردانان مطرحی همانند سیدنی پولاک، تونی اسکات، جورج روی هیل، لاسه هالستروم و… حضور داشته باشد.
آثاری که باعث شد او در کنار بازیگران مطرحی از نسل قبل خود و حتی جوان ترها همانند مارلون براندو، جین فوندا، پل نیومن، داستین هافمن، جین هکمن، شان کانری، برادر پیت، رابرت دوانی جونیور و… همکاری داشته باشد.
نکته جالب در مورد او آنجاست که به واسطه چهره و شمایلی که داشت در نقش قهرمانانی متفاوت حضور داشته باشد. از طرف دیگر رابرت ردفورد به واسطه هوشمندی در انتخابهایش در ژانرهای مختلفی از کمدی تا درامهای سیاسی و اجتماعی و وسترن و … حضور داشت و همین به ماندگاری او در طی چند دهه فعالیتش افزود.
در میان این کارنامه سینمایی ارزشمند او همه مردان رییس جمهور قطعا یکی از ویژه ترین نقش آفرینیهای او در سینمای جهان و خصوصا در یک درام سیاسی قدرتمند است. یک لحظه تصور کنید اگر در محبوب ترین فیلمی که دوست دارید به جای بازیگری که بازی او را ستایش و تحسین میکنید بازیگر دیگری بازی میکرد چه میشد؟ قطعا بسیاری از لحظات ناب و ماندگار در ذهنتان دیگر مثل قبل باقی نمیماند. بی شک رابرت ردفورد در همه مردان رییس جمهور یکی از آنهاست؛ یکی از آن بازیگرانی که شاید به نظر بیاید اگر دیگری در کنار داستین هافمن قرار میگرفت هم چندان فرقی نمیکرد اما وقتی فیلم را با دقت میبینم متوجه میشویم بهترین انتخاب کارگردان خود اوست. همه مردان رییس جمهور، داستان تلاشهای باب وودوارد (با بازی رابرت ردفورد) و کارل برنستین (با بازی داستین هافمن) دو روزنامه نگاری است که بر خلاف مسیر شنا میکنند تا پرده از رازی بردارند که امروز به عنوان رسوایی واترگیت شناخته میشود و باعث استعفای رییس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا ریچارد نیکسون میشود. همین داستان چند خطی به خودی خود جذاب و دراماتیک است، داستانی که در جهان واقعی و در سال ۱۹۷۲ آغاز شد و نهایتا در ۱۹۷۶ توسط آلن جی پاکولا به همه مردان رییس جمهور بدل شد. نکته جالب در مورد فیلم آنجاست که دقیقا به فاصله ۴ سال پس از رویداد واترگیت ساخته و تولید شده است، به همین دلیل به اثری شاخص در فیلمهای سیاسی جهان تبدیل میشود. فیلم نامزد هشت جایزه اسکار بود که چهار جایزه را دریافت کرد. در سال ۲۰۱۰، کتابخانه کنگره این فیلم را به عنوان اثری از نظر فرهنگی، تاریخی یا زیباییشناختی مهم ارزیابی و برای نگهداری در فهرست ملی ثبت فیلم ایالات متحده انتخاب کرد و فهرست بالا بلندی از نامزدی و جوایز مختلف از جمله حلقه منتقدان نیویورک و انجمن منتقدان فیلم را دریافت کند.
ماجرای رسوایی واترگیت از این جهت قابل توجه است که در ابتدای مطرح شدن آن توسط روزنامه واشنگتن پست چندان در میان عموم مردم مطرح نشد اما به مرور ابعاد تازه اتفاق آن را به تیتر همه خبرها بدل کرد و باعث استعفای نیکسون شد، استعفای او باعث شد تا جرالد فورد جایگزین او شود و همین تغییر در ریاست جمهوری آمریکا در سالهای بعد هم تاثیرات بسیاری بر آمریکا و حتی جهان گذاشت.
همه مردان رییس جمهور، بر مبنای شخصیتها و اتفاقات واقعی ساخته شد؛ بر اساس شهامت و سماجت دو خبرنگاری که تلاش میکنند به رسالت واقعی رسانه عمل کنند. نکته جذاب در فیلمنامه همه مردان رییس جمهور آنجاست که هر دو شخصیت اصلی درام، دانای کل و یا دو قهرمان شکست ناپذیر نیستند، هر دو در حرفه خود تلاش میکنند پیشرفت کنند و حتی گاهی دچار اشتباه و تردید پیرامون اطراف خود میشوند.
رابرت ردفورد در نقش باب وودوارد، ایفاگر نقش خبرنگاری است که سابقه چندانی ندارد و چندین ماه از حضورش بیشتر از روزنامه نمیگذرد کنجکاوی اتفاقی او در ابتدای فیلم و پیگیری ماجرای سرقت و ارتباط یکی از سارقین با سازمان سیا او را ترغیب میکند تا داستان را پیگیری کند و زمانی که با داستین هافمن به عنوان همکارش روبرو میشود که توانسته بخشی از معما را بنویسد بدون هیچ حسادتی اطلاعات خودش را در اختیار او میگذارد و همین باعث میشود تا داستین هافمن هم با همه شر و شوری که دارد او را بپذیرد و آن دوستی مورد نظر شکل بگیرد.
ترس به عنوان بخشی از فضای کلی فیلم در خود شخصیتها و بازیها هم وجود دارد، اتفاقی که در ابتدا ساده به نظر میآید با پیگیریهای خبرنگاران ابعاد گسترده ترس پیدا میکند تا جایی که کاخ سفید، اف بی آی، سیا، دادستان کل و در نهایت کاخ سفید و رییس جمهور را در برمیگیرد.
همین ترس و راز پنهان در فیلم که به مرور افشا میشود، در بازی رابرت ردفورد هم نمود بیرونی دار. رابرت ردفورد در آستانه چهل سالگی به نقش جلوهای تازه میبخشد و آن را از آن خود میکند.
او از شخصیتی پرشور در ابتدای فیلم که تنها به فکر انتشار یک داستان جذاب برای مخاطب است آرام آرام به شخصیتی درونی تر بدل میشود؛ همان تاثیری که به مرور از داستان به مخاطب انتقال داده میشود، در ادامه به خود شخصیت هم منتقل میشود. ارتباط او با مرد مرموز داخل پارکینگ که به اصطلاح در فیلم از او مرد صدا کلفت یاد میشود، او را با زوایای پنهان پشت پرده آشنا میکند و به مرور تضاد میان رسالت آگاهی بخشی و ترس درونی از آنچه ممکن است به سر او و همکارانش بیاید را در چهره و نگاه و بازی رابرت ردفورد میبینیم.
یکی از درخشان ترین بخشهای فیلم جایی است که او پس از ملاقات با مرد داخل پارکینگ، دچار هراس میشود. در ادامه و بدون هیچ دیالوگی در بازی در سکوت مسیر حرکت او در فضای تاریک و روشن پارکینگ به بیرون و خیابان را میبینیم، در حالی که در چهره و حرکاتش نوعی ترس و دلهره مشاهده میشود و وقتی به خیابان میرسد به ناگهان برمیگردد و پشت سرش را نگاه میکند، تصویر چهره هراسان اوست که به نمایش صبح فردا دیزالو میشود.
آنچه در بازی رابرت ردفورد در این فیلم شایان توجه است، بازی در سکوتها و استفاده هوشمندانه او از چهره است. گویی چیزی او را چندان هیجان زده یا ناراحت نمیکند، او در اوج اعتقاد به کاری که انجام میدهد در درون پذیرفته که شاید به مقصد نرسید به همین دلیل حالت چهرهاش به جز معدود دقایق نیمه ابتدایی فیلم که گاهی میخندد یا عصبی میشود هر چه به سمت پایان میرود آرام تر میشود.
رابرت ردفورد در همه مردان رییس جمهور بدون جلوه گریهای بازیگری و تنها با تکیه بر درونیات نقش است که مخاطب را با خود همراه میکند، هوشمندانه میداند که بازیگر نقشی حقیقی است که جایی بیرون از پرده و فیلم در حال زندگی است پس از هر نوع اغراق پرهیز میکند و اصولا جذابیت اصلی فیلم آنجاست که دو قهرمان فیلم هر دو در منتهی الیه سادگی و واقعی بودن هستند، قدرت بیشتری جز همان قلم و هوش ندارند و همین به کار آنها غنا و ارزش بیشتری میدهد که بدون وصل بودن به طبقه قدرت از سر رسالت روزنامه نگاری به دنبال کشف حقیقت هستند.
در بین تمام آثار سینمایی که به نوعی شخصیت خبرنگار و روزنامه نگار در آن شخصیتی محوری است، بی گمان همه مردان رییس جمهور از حیث ارائه تصویری واقعی و بدون اغراق از این قشر و ساخت فضای باورپذیر از دفتر یک روزنامه اثری مثال زدنی و قابل تحسین است.
انتخاب هوشمندانه کارگردان در تقابل شخصیت که میان رابرت ردفورد و داستین هافمن قرار داده بسیار قابل توجه است. از این جهت که یکی درونگرا و دیگری رفتاری برونگرا دارد، ردفورد به دنبال حقیقت از مسیر درست معتقد است اما داستین هافمن تلاش میکند از هر طریقی از جمله سماجت یا بلوف زدن اطلاعات را کسب کند، کنار هم قرار گرفتن آنها برای یک هدف مشترک بزرگترین کمک را به همراهی مخاطب میکند.
فیلم به دلیل اطلاعات بسیاری که باید به مخاطب بدهد بیشتر دیالوگ محور است. مخاطب باید از دل گفتگوها و ربط ارتباطات و آدمها به هم در مسیر جریان حل پرونده قرار بگیرد، اتفاق خاصی در دل فیلم نمیافتد، همه چیز در دل یک افشای تدریجی از داستان هم مسیر با مسیر کشف و شهودی خبرنگاران پیش میرود و مجددا نباید از این نکته غافل شد که داستان فیلم از پیش یک داستان لو رفته است و همه از پایان آن خبر دارند و بی هیچ تردیدی اگر بازی رابرت ردفورد و داستین هافمن در فیلم نبود مطمئنا نتیجه این چنین در نمیآمد.
فیلم همانطور که با صدای ماشین تحریر و تایپ و گفتار متن آغاز میشود، در همان ساختار دوار خود در پایان هم به تصویری هوشمندانه و ماندگار میرسد.
وقتی در نیمه پایانی فیلم هر دو قهرمان فیلم متوجه ابعاد گسترده تقلب میشوند و شاهد جبهه گیری مقامات رسمی در مقابل خبر میشویم دوربین وارد دفتر روزنامه میشود، در حالی که دوربین آرام آرام از نمای باز به سمت نمای بسته تر پیش میرود در تلویزیون که گوشه تصویر است، شاهد مراسم تحلیف و سوگند نیکسون هستیم در پس زمینه رابرت ردفورد و داستین هافمن بی توجه در حال تایپ با ماشین تحریر هستند، صدای تایپ کلمات به عنوان صدای مزاحم آن تصاویر دروغین بر صدای گوینده تلویزیون احاطه دارد. تصویر به آرامی نزدیک میشود، تا جایی که آن دو بیشترین بخش قاب را در برمیگیرد و صدای ماشین تحریر به تصویر بسته کلمات که آینده را افشا میکند میرسد، کلمات ادامه ماجرا تا استعفای نیکسون را تایپ و اعلام میکند.
پایان همه مردان رییس جمهور هوشمندانه بر ادامه دادن تاکید دارد؛ به اینکه قدرت کلمات و رسانه میتواند همچنان راهگشا و آگاهی بخش باشد. آنچه در فیلم اتفاق میافتد رویکرد دو انسان برای رسیدن به یک جامعه آرمانی است. جهانی فارغ از دروغ و تقلب در سیاست و نکته قابل توجه آنجاست که در دهه ۷۰ و ۸۰ درامهای سیاسی مختلفی همانند همه مردان رییس جمهور ساخته میشد که بر همین آگاهی بخشی دلالت دارند و در زیر متن خود سینما را هم به شکل رسانهای قدرتمند برای آشمار کردن فساد پشت پرده در جهان سیاسی میبینند و از آن بهره میبرند. اما هر چه زمان پیشتر میرود درامهای سیاسی و اصولا سینمای سیاسی کمرنگ تر میشود در حالی که حجم اتفاقات و رسوایی هر در جهان حقیقی سیاست در جهان بیشتر میشود.
همه مردان رییس جمهور و تصویر ماندگار رابرت ردفورد و داستین هافمن که همانند دو کابوی تنها در جهان تاریک سیاست در دوئلی نابرابر قرار دارند، همچنان در گذر از اینهمه سال تماشایی است.
هم به واسطه شاخصههای داستانی و سینمایی فیلم و هم به واسطه وجود نشانههای حقیقی از جهانی که گویی از گذشته تا امروز بر همان مدار میچرخد.