نوشتن دربارهٔ یک سریال در حال پخش، بیش از آنکه جنبهٔ نقد و بررسی داشته باشد، جنبهٔ تشویقی و ترغیبی دارد. برای همین این نوشته که پس از تماشای قسمت چهارم سووشون نوشته میشود، قبل از هر چیز بیان چند نکته و سؤال است با تمرکز بر موضوع اقتباس که میتواند مقدمهای برای بحثهای جدیتر بعد از پخش این سریال باشد.
از نظر اقتباس از آثار ادبی در شرایط بهنسبت خوبی هستیم. بین سریالهای شبکهٔ نمایش خانگی زخم کاری، یاغی و همین سووشون را داریم و در فیلمهای امسال، زیبا صدایم کن و پیرپسر را. درست است که در این سالها شبکهٔ نمایش خانگی در قیاس با تلویزیون، وجههٔ اپوزیسیون به خودش گرفته، کمتر مخاطبی است که بپذیرد این همه برنامه و سریال بیبرنامه و هماهنگی تولید میشوند، بعد ناگهان توقیف میشوند و بعد با «من بمیرم و تو بمیری» مجوز میگیرند. با همین پیشفرض، در زمانهای که تیراژ کتاب به سیصد نسخه هم نمیرسد، هر کاری که به فروش بیشتر کتاب منجر شود کار مفیدی است، آن هم در مورد رمان خوبی مثل سووشون.
آیا ساخت فیلم از آثار ادبی به خوانده شدن کتابها کمک میکند یا عموم مخاطبان به این بهانه که فیلمش را دیدهاند، از خواندنش منصرف میشوند؟ برای این سؤال جواب روشنی وجود ندارد. خودم در اولین فرصت قبل یا بعد از دیدن یک اثر اقتباسی، اصل کتاب را میخوانم. همان طور که قبل از سریال زخم کاری، کتاب بیست زخم کاری (محمود حسینیزاد) را خواندم و البته متأسفانه هر چه تلاش کردم نتوانستم تمامش کنم؛ همان طور که قبل از سریال یاغی رمان سالتو (مهدی افروزمنش) را خواندم و بعد از تماشای زیبا صدایم کن در جشنواره، برای بار دوم به سراغ رمان فرهاد حسنزاده رفتم و بعد از پیرپسر هم انگیزهام برای خواندن یا دوبارهخوانی فهرست منابع اقتباسش بیشتر شده است. رمان سووشون را هم اواخر نوجوانی در سال 76 خریده بودم اما بنا به عادت بدِ ناخوانده ماندنِ کتابهای خودم به نفع کتابهای ضروری و امانتی – به این بهانه که همیشه برای خواندنشان فرصت هست – کنار مانده بود. سریال سووشون بعد از حدود سی سال سبب خیر و انگیزهای شد که طلسم خواندن رمان بشکند.
با این حال میدانم من و آدمهای اطرافم ملاک خوبی برای سنجش و ارزیابی این ماجرا نیستیم و بررسیاش به یک کار آماری دقیق و غیرسفارشی نیاز دارد؛ مثلاً توسط ناشران آثاری که از آنها اقتباس تصویری انجام میشود. بررسی نتیجهٔ آماری تأثیر اقتباس روی فروش کتاب میتواند در حوزهٔ بازاریابی کتاب و حتی تلاش برای اقتباس از آن مؤثر باشد. تصور کنید اگر ناشری مثل کانون پرورش فکری اقتباس سینمایی از کتابهای خودش را به طور سیستماتیک دنبال کند، میتواند یکتنه مشکل کمبود و خلأ فیلمهای کودک و نوجوان را حل کند یا دستکم رونقش را بیشتر کند.
وقت خواندن سووشون مدام فکر میکردم غیر از اینکه کدام نیاز اجتماعی دلیل اقتباس از رمانی است که قصهاش در دههٔ 1320 میگذرد، به این میاندیشیدم که سووشون با وجود جذابیتهایش در قالب یک رمان، با یک اقتباس وفادارانه قابلیت نمایشی چندانی ندارد و برای درآمدن به قالب فیلم و سریال، باید آن را کوبید و از نو ساخت. مهمترین کنجکاویام برای دیدن سریال هم همین بود. اما چهار قسمت اول سریال که تا الان منتشر شده، در کمال تعجب نشان از یک اقتباس بهشدت وفادارانه دارد و این انتخاب بهشدت عجیبی است.
سووشون یک رمان واقعگرای اجتماعی با روایتی کاملاً کلاسیک و خطی و سوبژکتیو است که در آن همه چیز را از دیدگاه زری و احساسات و برداشتهای او میبینیم. روند داستان معمولاً مستقیم و منسجم پیش میرود و به همین دلیل هم رمان خوشخوانی است. اما گاهی افکار و احساسات زری آن قدر پراکنده و نامنسجم میشود که به شیوهٔ جریان سیال ذهن شبیه میشود. وفاداری کارگردان به روایت اولشخصِ رمان تا حدیست که تکگوییهای گاهوبیگاه زری هم با همان سروشکل روی تصویر میآید؛ واگویههایی که نمود بیرونیاش حرکات عجیبوغریب دوربین است.
ویدئو از کانال آپارات «تماشاخونه»