Search

یک تراژدی مدرن تقدیروار

گفت‌وگو با سعید روستایی

فیلم‌سازی که با اولین فیلمش توجه همه را به خود جلب کرد و هر فیلم بعدی‌اش تبدیل به حادثه شد، پس از واکنش‌هایی که فیلم اکران‌نشدهٔ جنجالی سومش برانگیخت، اینک فیلمی ساخته که می‌توان آن را نقطهٔ عطفی در کارنامهٔ او توصیف کرد. زن و بچه گرچه به اندازهٔ سه فیلم اول سعید روستایی طرفدار و تحسین‌کننده ندارد، اما فیلم مهم و ریزبافت و ظریف و کارشده‌ای است که فیلم‌نامه‌ای دقیق و اجرایی حرفه‌ای دارد، اما به عنوان مصداق یک سوءتفاعم در نقد فیلم، و رویکرد به اعمال و رفتار شخصیت‌ها به جای تحلیل ساختار و پرداخت می‌تواند موضوع یک مطالعهٔ موردی باشد. در این گفت‌وگو علاوه بر مرور آن‌چه بر سعید روستایی پس از برادران لیلا و تأثیر پیامدهایش بر فیلم چهارم او گذشت، ضمن بحثی دربارهٔ جزییات مضمون و ساختار زن و بچه به بررسی همین سوءتفاهم نیز پرداخته‌ایم.

اولین سؤالم این است که آیا اتفاقهایی که بعد از برادران لیلا برایت افتاد منجر به ساخت فیلم زن و بچه شد یا واقعا میخواستی بعد از آن، همین فیلم را بسازی؟

من در زندگی‌ام برنامه و مسیر طولانی‌مدتی دارم که دائم در آن تغییراتی ایجاد می‌شود ولی اگر محدودیتی هم وجود نداشت و دست و بالم بازتر بود باز هم همین فیلم برنامهٔ بعدی‌ام بود و آن را می‌ساختم.

علت سؤالم این است که خیلی از فیلمسازهای ما گفتهاند و به طور مشخص زندهیاد داریوش مهرجویی بارها گفته بود که مسیر کارنامهٔ من را سانسور تعیین کرده و خیلی وقتها بر اساس اتفاقهایی که برای یک فیلمم میافتاد ناچار میشدم و تصمیم میگرفتم که فیلم بعدیام چه باشد.

من خیلی بدم می‌آید که اسمم مثلاً «فیلم‌سازِ…» [با توصیف خاصی] باشد. دوست دارم فقط فیلم‌ساز باشم، همین. نهایتاً فیلم‌ساز خوب یا فیلم‌ساز بد. نمی‌خواهم عنوان دیگری به آن بچسبد. برای ادامهٔ مسیرم به عنوان یک فیلم‌ساز، انتخابم برای فیلم چهارم همین قصه بود و این انتخاب تحت‌تأثیر اتفاق‌های پس از برادران لیلا نبود، ولی وقتی بعد از چند روز فیلم‌برداری را متوقف می‌کنند و احضار می‌شوم به طور طبیعی ادامه کارم با مشکل روبه‌رو می‌شود. در یک روز تعطیل با هوایی آلوده حداقل 600 تا 700 دانش‌آموز را آورده بودیم تا یک سکانس شلوغ را بگیریم؛ و این تعداد دانش‌آموز باید با اولیای‌شان بیایند. یعنی در شرایطی که بودجه فیلم به‌سختی تأمین می‌شود تعداد زیادی ماشین باید برود و آن‌ها را از جاهای مختلف جمع کند و بیاورد. حالا در چنین وضعیتی مرتب هشدار می‌دهند و اذیت می‌کنند و تازه متوجه می‌شوی با این‌که فیلم‌نامه را تمام ارگان‌ها خوانده‌اند انگار دنبال این هستند که این فیلم هم مثل فیلم قبلی بی‌سروسامان بماند و قاچاق شود تا دیگر هیچ‌کس نخواهد با من کار کند.

پس حاشیههای فیلم برادران لیلا تأثیرش را روی این فیلم گذاشت؟

فکر می‌کنم گذاشته، ولی به نظرم بی‌فایده است چون فکر کنید اصلاً من دیگر فیلم نسازم یا هر جور که این‌ها دوست دارند فیلم بسازم؛ با اینترنت و فضای مجازی می‌خواهند چه کنند؟ با کف خیابان، اتوبوس و مترو، ادارات، مهمانی‌ها و… می‌خواهند چه کنند؟ به نظرم فشار بی‌حاصلی است که روی تعدادی فیلم‌ساز آورده‌اند و نتیجه این شده که تعدادی دیگر کار نمی‌کنند، عده‌ای مهاجرت کرده‌اند، عده‌ای فیلم زیرزمینی می‌سازند و عده‌ای هم در خارج از ایران فیلم می‌سازند. امسال 60 فیلم زیرزمینی به جشنوارهٔ کن ارسال شده بود، بدون رعایت هیچ قید و بندی.

و در این اوضاع تو در مرکز این دایرهٔ ملتهب بودی و فشارهایی از همه طرف به سمتت میآمد؛ هم از داخل و هم از بیرون.

هم در داخل دو قطبی داریم و هم در خارج. یعنی مخالف و موافق، هم در داخل هستند و هم در خارج.

با این فشارها هیچوقت وسوسه نشدی مهاجرت کنی یا فیلم زیرزمینی بسازی؟

راستش من آدم مهاجرت نیستم. تمام عوامل فیلم‌هایم دوستان صمیمی‌ام هستند و در روزهای عادی و غیرفیلم‌سازی با هم زندگی می‌کنیم. حتی به جشنواره‌‌های خارجی هم که می‌روم روز پنجم حوصله‌ام سر می‌رود. برای من در خارج از ایران زندگی بعد از کار وجود ندارد، برای خیلی‌ها وجود ندارد. البته عده‌ای زندگی کردن در آن‌جا را بلد هستند، اما من بلد نیستم. مثلاً روزی هشت تا ده ساعت کار هست و مشغول هستیم و همه چیز خوب است ولی قبل و بعد از آن را نمی‌دانم باید چه کنم. زندگی من همین جاست. نه، من هیچ وقت به رفتن فکر نکرده‌ام.

چون موج فعلی مهاجرت موج خیلی شدیدی است و تو هم جوان هستی و این همه موفقیت در داخل و خارج داری، این را پرسیدم. یک بخش از زندگی ما در این سالها، به هر حال، جّو و جّوگیری است. خیلیها جّوگیر شدهاند یا میشوند و دست به کارهایی زدهاند. خوشبختانه تو جّوگیر نشدی.

خیلی ناراحت‌کننده است. احساس می‌کنم سینمای ایران خیلی خالی شده؛ چه به لحاظ کارگردان‌هایی که رفته‌اند چه بازیگران. ما به خاطر این موضوع حال‌مان بد است. واقعاً دنبال این هستیم بازیگرانی که ممنوع‌الکار هستند بتوانند کار کنند. اخیراً حامد بهداد هم در بارهٔ این موضوع صحبت کرده بود که متأسفانه خیلی به او حمله شد. من الان خیلی برایم اهمیت دارد که بتوانم با بازیگران مهم و باارزش کار کنم و تمام تلاشم را می‌کنم تا این اتفاق بیفتد. واقعیت این است که سینما چهره عوض کرده و چهره‌اش را هم همین آدم‌ها عوض کرده‌اند چون سینما حاصل جامعه است. جامعهٔ ما شکلش عوض شده سینمای ما هم باید شکلش عوض شود و دیگر نمی‌شود از سینما تصویر تصنعی ارائه داد. باید با این موضوع کنار بیایند. من چون تحت کنترل هستم، برای هر فیلم جدیدی که می‌سازم اذیت می‌شوم و استنطاقم می‌کنند؛ با بقیه می‌خواهند چه کنند؟ اصلاً کسانی را که مشغول فیلم‌سازی‌ هستند نمی‌شناسند. یکی‌دو تا هم نیستند و همه به‌ شکلی که دل‌شان می‌خواهد مشغول فیلم‌سازی هستند و اسمش هم شده سینمای زیرزمینی؛ در حالی که این سینمای زیرزمینی تبدیل به سینمای اصلی شده و مردم هم با آن آشنا هستند و آن را پذیرفته‌اند.

QR Code

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *