۱- مجید ظروفچی: عقبمانده ذهنیِ کلهخربزهای در سوتهدلان (علی حاتمی) که ماندگاریاش را هر اندازه مدیون بازی انرژیک بهروز وثوقی و گریم مناسب و دیالوگهای ناب شاعرانه و مطنطن حاتمیست، به همان میزان هم نقش اسماعیلی را در شخصیتسازی و متناسب کردن صدا با تصویر بازیگر که ترکیبی از معصومیت، سادگی و بلاهت کودکانه است نمیشود کتمان کرد. لحنهای متفاوت گاه معصومانه، همراه با کلی حسرت و گاه شوخوشنگ و نوجوانانه که از عشقش دلبری میکند و گاه چنان سوزناک است که تا عمق وجود مخاطب رسوخ کرده و آن دیالوگها را برای همیشه جاودانه میکند: «خوش به حالتون که میرین روضه... مجیدآقا تو رو چه به روضه…»
صحنههای فال فروشی مجید و ترانه خواندنش و لیپسینک آن با بازیگر و تغییر مداوم لحن مجید شاهکاریست که مخاطب گاه به شک میافتد که شاید صدای سرصحنه است. یکی از ویژگیهای اسماعیلی در دوبله خارج نزدن از نقش بود و سعی میکرد کاملاً در خدمت شخصیت تعریفشده باشد.
۲- قیصر: اسماعیلی برای قیصر لحن و لهجهای کوچهبازاری متعلق به جنوب تهران را انتخاب کرده بود، با تهمایههایی از لاتهای دور و بر که خط قرمزش فقط ناموس است. اسماعیلی که استاد تیپسازی و تغییر صدا و لحن بود، در همان قیصر بهراحتی جای دو شخصیت اصلی، قیصر و خاندایی (جمشید مشایخی) صحبت میکرد و هر قدر کلهشقی، صلابت و شجاعت قیصر را در حنجره داشت، به همان میزان دنیادیدگی و آرامش خاندایی را هم با صدایش منتقل میکرد.
۳- آقای حکمتی: حتی کسی مثل بهرام بیضایی که طرفدار صدای سرصحنه و خود بازیگران بود، در رگبار از صدای اسماعیلی برای شخصیت آقای حکمتی (پرویز فنیزاده) استفاده کرد. در حالی که این کار به دلیل تشخص بازیگری فنیزاده ریسک بزرگی تلقی میشود، اما صدای اسماعیلی چنان روی چهره عاشق، شکننده و حیران فنیزاده نشسته و شخصیت حکمتی را واقعی کرده که سخت بتوان تشخیص داد توانایی مشترک هنری دو شخص، آقای حکمتی را به آن یگانگی رسانده و در خروجی اثر یکی از ماندگارترین فیلمها و شخصیتهای سینمای ایران را شاهد هستیم. تجربهای که یک بار دیگر در فیلم بوف کور هم تکرار شد و صدای اسماعیلی روی بازی فنیزاده نشست.
۴- رضا خوشنویس: اسماعیلی گذشته رضا خوشنویس را که تفنگچی بود با لحنی سرخوشانه ادا میکند، ولی سالها بعد که او از زندگی قبلی درآمده و قبای هنرمندی پوشیده، هم بالا رفتن سن را میشود از صدای اسماعیلی دریافت کرد و هم آرامش، سکون و مهربانی یک پیرمرد را. او حتی به خندههای بازیگر صدای مناسب داده و آن را به عنوان یکی از ویژگیهای همیشگی شخصیت میکند، چه در جوانی و چه در پیرانهسری. از بین کارگردانان ایرانی، هیچکس به اندازه علی حاتمی عاشق دوبله نبود. حاتمی به دوبله به عنوان عنصری مکمل بازیگری مینگریست و باند صوتی فیلمهایش را همراستا با زیباییشناسی تصویری پیش میبرد و اینچنین است که در دوبله سریال هزاردستانشاهکاری محض خلق میشود و اسماعیلی همزمان وظیفه دوبله چهار نقش از چهار بزرگمرد تئاتر ایرانزمین، جمشید مشایخی، عزتالله انتظامی، محمدعلی کشاورز و جمشید لایق را برعهده دارد و بهجرأت میتوان گفت که در بیش از نیمی از باند صوتی سریال، صدای دلانگیزش را با تنوعهای لازم میشنویم و احساس تکرار نمیکنیم. فاصلهای را که هر کدام از نقشها با هم دارند شاید با سال نوری بشود سنجید و اصلاً یکی از عوامل ماندگاری مشایخی در نقش هنرمندان با شخصیت دوره قاجار همین صداست که در کمالالملک هم چنان بر چهره مشایخی مینشیند که انگار با همان صدا از مادر زاده شده و جالبتر این که در همان فیلم هم باز به جای انتظامی صحبت کرده و پذیرفتنیترین ناصرالدینشاه سینمای ایران را خلق کرده؛ لحنی صمیمی، گاه آمرانه و گاه بذلهگو برای کسی که توانست نیم قرن بر این ملک حکومت کند. شاید یکی دیگر از شاهنقشهای اسماعیلی، شعبان بیمخ باشد که چون جنس صدا و بازیاش با لحن همیشگی کشاورز و نوع بازیاش کاملاً در تضاد بود، بخشی در مرحله گریم و بخش دیگر به کمک اسماعیلی جبران شد و این نقش تبدیل به شاهنقش زندگی کشاورز شد.
۵- ناخدا خورشید: داریوش ارجمند دو شاهنقش ناخدا خورشید و مالک اشتر را مدیون اسماعیلی است که لهجه جنوبی اولی و اقتدار و مصمم بودن دومی را از او دارد. انزوای ناخدا و مشکلات معیشتیاش از او آدمی تلخ و عصبی ساخته که حتی تحمل تنها یار همیشگیاش ملول را هم ندارد و ناخواسته دست به رویش بلند میکند. همه این ویژگیها در صدای اسماعیلی جمع شده و بر صورت ارجمند نشسته است. کاری که در نقش مالک اشتر هم بهخوبی نمایان است و انگار تمام دیالوگها را با اقتدار کامل و خشمی پنهان و صلابتی رسوخناپذیر ادا میکند.