روزی روزگاری آبادان که تولید سال 1399 است، نخستین تجربه کارگردانی حمیدرضا آذرنگ است. این فیلم توانست در هفت رشته (بهترین طراحی صحنه، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین فیلمنامۀ اقتباسی، بهترین فیلمبرداری، بهترین صداگذاری و بهترین کارگردان اول) نامزد شود و در نهایت سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه (سهیل دانشاشراقی) را از سی و نهمین جشنواره فیلم فجر بدست آورد. فیلمنامه روزی روزگاری آبادان از نمایشنامهای به همین نام، نوشته حمیدرضا آذرنگ اقتباس شده است. اقتباسی که تا حد امکان از فضای تئاتری دور و منطبق با مدیوم سینما است.
روایت در روزی روزگاری آبادان با ریزه کاریهای با مزه و فکر شدهای به شکلی گام به گام جلو میرود و مخاطب را به نقطه خوبی میرساند که البته به یک دو راهی میماند. با استراتژی دیگری در طراحی داستان و اجتناب از یک پیچش سورئال و خیالی، فیلم میتوانست به نحوی ساده تر باز هم تاثیرگذار باشد اما حالا با فیلمی مواجهیم که از وسط به دو پاره تقسیم شده است.
ماجرای بمب عمل نکرده به مقداری زمان نیاز دارد تا همراهی مخاطبی را که از ابتدا با زبان ساده و همدلانه روایت همراه شده، در ادامه فیلم با حفظ کند؛ اگر مخاطب بتواند پیچ سخت حرف زدنهای مطول با بمب را طی کند، نتیجه نهایی فیلم در ذهن و روح مخاطب به همان میزانی است که میشد از روایت رئال و ساده تر هم به آن رسید و البته دیگر با روزی روزگاری آبادان فعلی مواجه نبودیم.
کارگردانی حمیدرضا آذرنگ در اغلب دقایق فیلم خوب است و تناسب درستی میان بازی تنابنده و معتمدآریا برقرار شده که به جذاب شدن صحنههای پر ظرافت زن و شوهری کمک کرده است. فیلم بازتاب خیلی حرفها از جنگ تمام نشدنی در ذهن و روح آدمهاست و به طور قطع برای کسانی که تجربه جنگ و جنوب را دارند جور دیگری جذاب است. روزی روزگاری آبادان در یک کلام نشان میدهد که زخم جنگ اگر صد سال هم بگذرد تازه و پر خون است.