هادی‌ حجازی‌فر که «آتابای» و «بی‌همه‌چیز» را روی پرده دارد از پدیده‌های بازیگری سینمای ایران در سال‌های اخیر است که امسال نخستین فیلمش را کارگردانی کرد. این بازیگر آذری نقش مهمی در «آتابای» به عنوان فیلمی آذری‌زبان دارد که در جغرافیای آذربایجان می‌گذرد. به همین جهت گفت‌وگو با او را به همکار آذری‌مان اصغر یوسفی‌نژاد سپردیم که فیلم‌ساز هم هست؛ پس از چند تله‌فیلم با فیلم سینمایی «اِو» درخشید و در انتظار تماشای فیلم تازه‌اش «عروسک» هستیم.
نخستین ساختۀ حجازی‌فر با عنوان «موقعیت مهدی» در جشنوارۀ آتی فجر حضور دارد.

استاد حسین علیزاده یکی از نام‌های معتبر و برجستهٔ موسیقی ایران است که آثاری بسیار ماندگار و خاطره‌انگیز برای پاره‌ای از فیلم‌های شاخص سینمای ایران ساخته است، برای فیلم‌هایی که به قول خودش بتواند با آن‌‌ها زندگی کند. آخرین کار سینمایی او که این روزها روی پرده است و ملودی‌های زیبای او تاثیر زیادی در حس و حال عاشقانهٔ فیلم داشته، «آتابای» ساخته نیکی کریمی است. به بهانه نمایش عمومی این فیلم، همکارمان خانوم نسیم قاضی‌زاده با استاد گفت‌وگویی کرده که این چهرهٔ هنرمند، حرف‌هایی شیرین و شنیدنی از سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش زده، از گرایشش به موسیقی و سینما گفته و ضمن آن نکته‌هایی تازه از وضعیت موسیقی در کشور را بیان کرده است. در این بده‌بستانِ کلامیِ شنیدنی و دیدنی، استاد علیزاده از معیارهایش برای ساخت موسیقی فیلم گفته و پاره‌ای از تجربه‌هایش را از ساخت آثاری برای سینما بیان کرده است.

رنه کلمان از فیلم‌سازان برجستهٔ سینمای فرانسه و در اندازهٔ نام‌های بزرگی مانند آلن رنه و گدار و تروفو و شابرول و کارنه نیست. آیا پاریس می‌سوزد؟ هم شاهکار نیست و نمی‌شود آن را در ردهٔ فیلم‌های جنگی مهمی چون ارتش سایه‌ها و خط باریک قرمز و پل رودخانهٔ کوای و راه‌های افتخار و آثاری از این دست قرار داد. اما این فیلم به سبب دارا بودن چند ویژگی ممتاز، یکی از مهم‌ترین ساخته‌های سینمای جنگ و در واقع سندی سینمایی مطابق با واقعیتِ تاریخی، از حال‌وهوای پایتختِ یکی از مهم‌ترین کشورهای درگیر در جنگ جهانی دوم به هنگام آزادسازی آن ا‌ست. علاوه بر این بسیاری از عوامل فیلم، از ستاره‌های نام‌آور عرصهٔ خود هستند. آهنگ‌سازش موریس ژار است. در گروه فیلم‌نامه‌نویسان (که یکی از نقاط قوت اثر است)، جدا از فرانسیس فورد کوپولا، نام نویسندگانی چون گور ویدال و ژان اورنش وجود دارد. ویدال، نویسندهٔ بی‌پروای آمریکایی، دو کتاب مشهور به نام‌های آفرینش و ایران سرزمین مقدس دارد که هر دو به فارسی ترجمه شده است. او دل‌بستهٔ فرهنگ و پیشینهٔ ایران، و از منتقدان تندرو جریان مک‌کارتیسم و جنگ‌افروزی‌های جرج بوش بود. اورنش نیز به همراه ژرژ سیمنون، ژاک پره‌ور، و ژان دولانوا در نوشتن فیلم‌نامهٔ آثاری چون ساعت‌ساز سن‌پل، سمفونی پاستورال و گوژپشت نتردام مشارکت داشته. جدا از این‌ها، رابرت لارنس تدوینگری‌ست که پیش از این اسکار بهترین تدوین را برای اسپارتاکوس در 1961 گرفته بود. اما شاید چشم‌گیرترین نام‌ها، فهرست قابل‌توجهی از بازیگران مشهور سینمای فرانسه و آمریکا باشد که برخی از آن‌ها فقط در یک یا دو سکانس از فیلم حضور دارند.

این فیلم گم‌نام و مهجور که هنگام تماشایش میخکوبم کرده بود یک فیلم غیرهالیوودی با بودجهٔ کم و بازیگرانی کاملاً ناشناخته ساختهٔ یک فیلم‌ساز گم‌نام نیوزیلندی است که پس از این فیلم و طی بیست سال بعد فقط سه فیلم دیگر ساخت که هیچ‌کدام به خوبی این فیلم نبودند. رهیاب... تداعی‌کنندهٔ مهر هفتم (اینگمار برگمان) و غریبه و مه (بهرام بیضایی) است؛ تلاش برای زنده ماندن و گریز از مرگی محتوم. فیلم توأمان سیاه‌وسفید و رنگی فیلم‌برداری شده است. سکانس‌های قرن وسطا سیاه‌وسفید و سکانس‌های قرن بیستم رنگی است. اما چه سیاه‌وسفیدی! همراه با فیلم‌برداری سیاه‌وسفید شاه لیر (گریگوری کوزینتسف) از بهترین فیلم‌برداری‌های سیاه‌وسفید تاریخ سینما است که نفس تماشاگر را می‌‌گیرد. از درون تصاویر سیاه‌وسفید فیلم، دست طاعون و مرگ بیرون می‌آید و یقهٔ تماشاگر را می‌چسبد. انسان می‌تواند مرگ و سیاهی و فقر و بدبختی را به‌خوبی با تمام وجودش احساس کند.

بخشی از معرفیِ چند فیلم ژانر «وسترن اسپاگتی»، همه محصول ۱۹۶۴؛ از جمله:

کشتار در ماربل سیتی

پیدا شدن طلا در سرزمین سرخ‌پوست‌ها و هجوم جویندگان طلا، راهزنان و درگیری بین آن‌ها. رییس قبیله سرخ‌پوست‌ها (سرژ مارکاند) به سفیدپوست‌ها اجازهٔ ورود به سرزمینش را نمی‌دهد. از آن طرف هم یک دسته راهزن که خود را به شکل سرخ‌پوست‌ها درآورده‌اند پدر فیل استون (براد هریس) را می‌کشند و او و دوستش دان (هورست فرانک) تصمیم به انتقام می‌گیرند. تنها ردی که از قاتل دارند جای پای کفش‌های اوست!

یک فیلم اپیزودیک که حوادث آن با هم جور درنمی‌آید و مرتب از شاخه‌ای به شاخهٔ دیگر می‌پرد. براد هریس نیز یک بازیگر آمریکایی بود که پس از ایفای چند نقش کوچک در فیلم‌های آمریکایی راهی ایتالیا شد و به خاطر اندام تنومندش در فیلم‌های هرکولی بازی کرد و معروف شد و پس از فروکش کردن مد این نوع فیلم‌ها، در وسترن‌های اسپاگتی و بعد هم در فیلم‌های به‌اصطلاح جیمز باندی بازی کرد و سال 2017 در 84سالگی درگذشت. نام اصلی فیلم (فاتحان آرکانزاس/ Conquerors of Arkansas) است.

«جعبهٔ کادو را باز کرده ... یادداشتِ روی کاغذ صورتی‌رنگ را در دستانش مچاله می‌کند... دستانش می‌لرزند... با استرس یادداشت را دوباره باز می‌کند... می‌خواند: از طرف کسی که نگران توست! به تپانچه خیره می‌شود...» (سگکشی، 1378).

حرکات ساده‌ای از قبیل لرزش دست، پا به زمین کوبیدن یا خاراندن بینی معنی خاصی دارند؟ مثلاً نحوهٔ ایستادن دو نفر روبه‌روی هم شاید پیش‌پاافتاده‌ترین اتفاق یک سکانس باشد ولی این که آن‌ها در چه جهتی یا روی پاشنهٔ کدام پا ایستاده‌اند دقایق بعدی ارتباط آن‌ها را پیش‌گویی می‌کند. کارگردان‌های چیره‌دست از نکته‌ها و اشاره‌های کوچکی از این دست استفاده می‌کنند تا معنی خاصی را به مخاطب کنجکاو برسانند. ممکن است حرکتی به‌ظاهر ناخودآگاه مانند لرزش دست باشد، یا قاب عکسی باشد نشان‌دهندهٔ شخصیت منفی داستان در گوشهٔ کادر که نکته‌ای را غیرمستقیم در ناخودآگاه بیننده ثبت ‌می‌کند.

بهرام بیضایی از آن دسته کارگردانانی است که بازی متفاوتی از بازیگرانش می‌خواهد. او نه‌تنها به متن فیلم‌نامه اهمیت می‌دهد بلکه به زبان بدن‌شان نیز حساس است. همان طور که در پشت‌صحنهٔ فیلم‌هایش ثبت شده، از بازیگر می‌خواهد که حرکاتش را در لایهٔ عمیق‌تری از معنا به نام زبان بدن جاری سازد.

داستان وست ساید (رابرت وایز) هنوز هم جزو موزیکال‌های محبوب تاریخ سینما و از فیلم‌های مهم این ژانر است. داستان جوان‌های منطقهٔ وست ساید منهتن نیویورک، بعد از گذشت شصت سال، هنوز تروتازه و جذاب به نظر می‌رسد. خبر بازسازی این موزیکال محبوب، به دست کارگردانی مهم و محبوب، یکی از خبرهای داغ یکی‌دو سال اخیر بود. استیون اسپیلبرگ در صدد برآمده بود اولین موزیکال کارنامه‌اش را بسازد. او مهارتش را در ساخت ‌و پرداخت ژانرهای مختلف سینمایی نشان داده بود، حالا رفتن به سوی ژانری جدید برای طرف‌داران او، خبر خوشایندی بود، هرچند شاید اولش طرف‌داران فیلم رابرت وایز را کمی ترساند!

بازسازی فیلم‌های مهم و مشهور تاریخ سینما، موضوع مهم و مفصلی‌ست. خیلی‌ها بر این باورند که اسپیلبرگ در این بازسازی موفق، نه‌تنها به‌شایستگی به ساختهٔ وایز ادای دین کرده بلکه توانسته آن داستان را با حال‌وهوای دوران جدید تطبیق بدهد. این موزیکال خوش‌آب‌ورنگ در کارنامهٔ اسپیلبرگ جایگاه مهمی دارد، و دوست‌داران داستان وست ساید نیز کم نیستند. پس این مجموعهٔ جمع‌وجور، با ترکیبی از نوستالژی و نقد و تحلیل و اطلاعات جالب، هم فال است و هم تماشا.

سرانجام انتظارها به سر رسید و دکستر، «این قاتل دوست‌داشتنی و خون‌سرد»، پاییز امسال برگشت تا خون تازه‌ای بریزد! هشت فصل قبلی از سال 2006 تا 2013 در شبکهٔ شوتایم پخش شد اما در کمال تعجب، این فصل عنوان نهم را نداشت بلکه مجموعهٔ مستقلی بود؛ و به‌راستی این وقفهٔ ده‌ساله لازم بود تا دکستر از نو زاده شود و دل‌خوری و کدورت خاطر بینندگان بابت پایان بد و انتقادبرانگیز این سریال در رودخانهٔ زمان شسته شود. در آن زمان بیش‌تر بینندگان انتظار رستگاری دکستر را در پایان داشتند؛ کسی که خون‌ها ریخته بود (البته خون گناه‌کاران) و دشنه بر سینه‌ها فرو کرده بود و با این حال به لطف ساخت‌وساز بی‌نظیر سریال، همدلی بی‌چون‌وچرای بینندگان را در پشت خود داشت. ولی پایان‌بندی دکستر در فصل هشتم، آبِ سردی بر این انتظارات بود و نشانی از رستگاری نداشت. در نماهای مبهم پایانی، او را دیدیم که به چوب‌بری در جنگل مشغول است. سپس با قدم‌هایی آهسته و با چهره‌ای فرسوده، به یک کلبهٔ سرد و کوچک جنگلی (زمهریر مجسم) می‌رود و به‌تنهایی در پشت میزی آن وسط می‌نشیند و سر بلند می‌کند و مستقیم به دوربین چشم می‌دوزد... این پایان خشم بینندگان را به دنبال داشت، چون مشیت الهی یا دست تقدیر باعث شده بود دکستر مانند بچهٔ بدی باشد که باید به اتاق برود و در تنهایی به کارهایش فکر کند!

وس اندرسن با ساختن گزارش فرانسوی، شیوهٔ فیلم‌سازی دل‌نشین خود را به افراطی‌ترین شکل ممکن رسانده است. او حتی از تجربه‌های گذشتهٔ خود هم فراتر رفته و کاری کرده که انگار تمام فیلم‌های گذشته‌اش، تمرینی برای رسیدن به کمال مطلوب این فیلم بوده است. به دلیل همین سویهٔ افراطی اثر است که بیش از هر زمان دیگری در مواجهه با فیلمی از او، مخاطبان به دو دستهٔ‌ موافق و مخالف تقسیم شده‌اند و هر کدام در ستایش یا نکوهش آن می‌نویسد. اما هر دو دسته در یک نقطه اشتراک نظر دارند و معتقدند که وس اندرسن به لحاظ تکنیکی، اثری خوش‌تصویر ساخته و فرم خود را به حدی از کمال رسانده که حتی از هتل بزرگ بوداپست - یعنی شبیه‌ترین فیلم اندرسن به این یکی - فراتر می‌رود. آن‌چه بین این دو گروه از منتقدان محل اختلاف است، وجود یا عدم وجود معنا در پس این بازی‌های فرمی است.

© ۱۴۰۰ فیلم امروز
ماهنامه سینمایی فیلم امروز با اتکا به پشتوانه ای ۴۰ ساله، همراه با آغاز قرن جدید شروع به کار کرد.