مهدی یزدانی‌خرم

هنرِ مُردن

چه‌گونه حمیدرضا صدر به شیوهٔ دوم‌شخص مفرد قهرمانِ مرگش شد؟

3 شهریور 1400

«...زنجیرها به زمین افتاد. برشان داشتم... می‌خواستم در دست بگیرم‌شان و برای آخرین بار نگاه‌شان کنم. انگار از این‌که همین چند لحظه پیش بر دست و پایم بودند در شگفت بودم. زندانی‌ها با صدای بریده‌بریده و خشنی که آهنگ رضایت و شادی هم در آن بود گفتند: «خب، به سلامت! در پناهِ خدا!» بله، در پناهِ خدا! آزادی، زندگی دوباره، تجدیدحیاتی از میانِ مردگان... چه لحظهٔ باشکوهی!»

تکهٔ پایانی یادداشت‌هایی از خانهٔ مردگان نوشتهٔ فئودور داستایفسکی

رولان بارت در کتابِ خاطراتِ سوگواری می‌نویسد: «هر اندوهی ریتم خود را دارد.» آیا اندوهِ از دنیا رفتن حمیدرضا صدر نیز برای مخاطبان پرشمار و خوانند‌گانش نیز چنین کرد؟ بی‌تردید فقدانِ او فقدانِ هر کسی نبود و قطعن مرگ همان طور که در حتمیتش تبعیض قائل نمی‌شود در شأنیتِ انسان‌ها و بر اساسِ راه رفته و رفتارشان تمایزهای جدی قائل می‌شود. مرثیه نوشتن برای مردی که مرگِ خود را برنامه‌ریزی و زمان‌بندی کرده بود و گام به گام با آن پیش رفت کاری‌ست بسیار دشوار، چه در نزدیک به سه سالی که صدر با بیماری و عوارضِ شدیدش دست به گریبان بود لحظه‌ای پا عقب نگذاشت. می‌توانم به تأسی از پل موران این رفتار را «هنرِ مُردن» بدانم. هنری فراموش‌شده در روزگاری که مرگِ فله‌ای آدم‌ها مهم‌ترین قطعیتِ اطراف ماست. صدر زیستن را به مردنش گره زد. این‌که او چه‌گونه زیست و چه‌گونه جهان را معنا کرد امری‌ست روشن و در دسترس اما برای من برعکس بسیاری از آدم‌ها «مردن»‌اش و شکلِ برخوردش با آن نهایتِ زندگی بود و جان داشتن...

ادامه مطلب در ماهنامه
0 0 votes
Article Rating
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
© ۱۴۰۰ فیلم امروز
ماهنامه سینمایی فیلم امروز با اتکا به پشتوانه ای ۴۰ ساله، همراه با آغاز قرن جدید شروع به کار کرد.